‌𝗜'𝗺 𝗿𝗲𝗮𝗱𝗶𝗻𝗴💕🌸
139 povești
EGO de CynthiaPaul2002
CynthiaPaul2002
  • WpView
    LECTURI 11,145
  • WpVote
    Voturi 2,735
  • WpPart
    Capitole 12
ایگو به معنی «خود» گفتی عشق جنگه، پس من چاقو رو تو قلبت فرو کردم تا حسابی خونریزی کنی دلبندم، و با چشمایی که لهجه‌ی بوسه داشتن به تماشای مرگت نشستم. 𖤐⃟🕸️Fɪc: EGO 𖤐⃟🕸️Gᴇɴʀᴇ: Cʀɪᴍɪɴᴀʟ, Rᴏᴍᴀɴᴄᴇ, Aɴɢsᴛ, Smut, 𖤐⃟🕸️Cᴏᴜᴘʟᴇ: CʜᴀɴBᴀᴇᴋ
EveryThing(눈‸눈)⁩ de Nepenthe_00
Nepenthe_00
  • WpView
    LECTURI 70,014
  • WpVote
    Voturi 13,072
  • WpPart
    Capitole 99
عکس‌ها و داستان‌هایی ک پشم ب تنت نمیزاره استخونات هم باشون میریزن 🤤🔥 ی سر بزن :) ترجیحا شب بیا اینورا ** میخام با دوستای جدید اشنات کنم💀👻
One Big Miracle🐺 [ Book #2 of Miracle series☄ ] de SilverBunny6104
SilverBunny6104
  • WpView
    LECTURI 125,797
  • WpVote
    Voturi 25,449
  • WpPart
    Capitole 26
بکهیون از حیوون ها متنفره و اوج تنفرش هم نسبت به سگ هاست...و تنها علتی که داره به اجبار توی یه پت شاپ کار میکنه بی پولیه...اما یه روز شیومین که یکی از عزیزترین دوستهاشه ازش درخواست میکنه یه مدت از یه هاسکی که تو عملیات اتش نشانی اسیب دیده مراقبت کنه و بکهیون چون نمیخواد قلب دوستش رو بشکونه قبول میکنه... بکهیون حتی احتمالش هم نمیداد که این اتفاق قراره زندگیش رو عوض کنه و یه روز اون هاسکی تبدیل بشه به یه پسر با درشت ترین چشم ها و کشنده ترین لبخند هایی که دیده... شاید این قراره اولین و تنها ترین معجزه زندگی بک باشه... 🎐🎐🎐🎐🎐🎐🎐🎐🎐🎐 🐕کاپل ها: چانبک(اصلی). شیوچن 🐕ساید استوری :" #معجزه_کوچک_من " 🐕ژانر:رمنس.روزمره.فانتزی .فلاف.کمدی 🐕تعداد پارت : 24 🐕محدودیت سنی: 18+ NC 🐕نویسنده : #SilverBunny 🐰🌸🌿 • مَستر وقتی یودا درد داره زخمش رو میبنده و میذاره یودا سرش رو روی پاش بذاره .. یودا هم میخواد از مَستر مراقبت کنه .. مَستر حتی بوی خوشمزه ای میده..!
😈°Karma Is a Bitch°😈  de SilverBunny6104
SilverBunny6104
  • WpView
    LECTURI 499,105
  • WpVote
    Voturi 86,775
  • WpPart
    Capitole 87
بکهیون نوجوون نمیدونست که هر عملی یه عکس العملی داره... شاید اگه میدونست وقتی چانیول 15 ساله با اون چشم های معصوم بهش ابراز علاقه میکرد بهش اسون میگرفت... شاید هیچوقت قلبش رو نمیشکست و به خاطر چاق و زشت بودنش مسخره اش نمیکرد...ولی بکهیون خبر نداشت و کارما داشت همه چی رو تماشا میکرد...و کارما فقط وقتی عوضیه که تو یه عوضی باشی! ♻♻♻♻♻♻♻♻♻♻ -"دوستت دارم.." +"دوستم داری؟" +"چقدر دوستم داری چانیولا" -"خ..خیلی...بیشتر از همه چی..." +"واقعا؟" +"پس هر کاری که بگم میکنی؟" +"پس امشب اون بابای لجنت رو تو خواب برام بکش و بعد هم خودت رو از نزدیک ترین پنجره ی قصرتون پرت کن پایین...بعدش قول میدم منم دوستت داشته باشم..." ♻♻♻♻♻♻♻♻♻♻ - چطوری این موقع شب از خونه اومدی بیرون؟ + خدمتکارها و نگهبان هارو پیچوندم. - تو واقعا احمقی! + میدونم. - نباید باشی! + من با احمق بودنم مشکلی ندارم .. اگه باعث میشه اینطوری بخندی... ♻♻♻♻♻♻♻♻♻♻ ♻️کاپل ها:فصل اول : چانبک فصل دوم : چانبک هونهان. کایسو ♻️ژانر :رمنس.کمدی.زندگی روزمره ♻️محدودیت سنی: 18+ NC
.• 𝙃𝙤𝙩𝙚𝙡 𝘾𝙖𝙡𝙞𝙛𝙤𝙧𝙣𝙞𝙖 •. de jasmine_park6104
jasmine_park6104
  • WpView
    LECTURI 221,467
  • WpVote
    Voturi 41,658
  • WpPart
    Capitole 69
⚜﹌⃜﹌⃜﹌⃜𖥸🔱💫𖥸﹌⃜﹌⃜﹌⃜⚜ ⚜فیکشن: هتل کالیفرنیا ⚜ژانر: فلاف، رمنس، درام، اسمات ⚜کاپل: چانبک، کایسو ⚜وضعیت: کامل شده ⚜﹌⃜﹌⃜﹌⃜𖥸🔱💫𖥸﹌⃜﹌⃜﹌⃜⚜ بیون بکهیون، پسر رئیس هتل کالیفرنیا، به همراه کیونگسو، منشی شخصی پدرش، به لس آنجلس میرن تا مدیریت هتل رو به دست بگیرن و اونجا درگیر ماجراهایی با سرآشپز سه ستاره پارک چانیول و آشپز ارشد کیم جونگین میشن. ماجراهایی از نوع دعوای عاشقانه!
" I Am Not Your Brother " [Uncomplete] de RayPer_Fic
RayPer_Fic
  • WpView
    LECTURI 5,749
  • WpVote
    Voturi 1,553
  • WpPart
    Capitole 9
•¬کاپل: Chanbaek | Kaisoo •¬ژانر: Romanc | Smut | Comedy •¬خلاصه: چی میشه اگه کراش بچگی بکهیون بعد سال ها بر گرده دوباره به همسایگیشون ؟ خب این شاید خوب باشه اما نه تا وقتی که کراشش خیلی مردونه و برادرانه بخواد براش دوست دختر پیدا کنه! ═ ∘♡༉∘ ═ #limu 🌻
  🧛🏻‍♂️A real manhwa🧛🏻‍♂️                               [کامل شده] de layboom
layboom
  • WpView
    LECTURI 35,470
  • WpVote
    Voturi 8,279
  • WpPart
    Capitole 20
🧛🏻‍♂️A real manhwa🧛🏻‍♂️ "یه مانهوای واقعی" نویسند: boom ژانر: رومنس، اسمات، فلاف، فانتزی، سوپرنچرال، طنز، ددی کینک، هپی اندینگ،... کاپل: چانبک روز‌های آپ: سه شنبه‌ها همیشه فکر میکردم موجودات تخیلی یه جایی تو یه دنیای دیگه زندگی میکنن، مطمئن بودم چون دوسشون داشتم. تا اینکه یه روزی وارد خونه‌ای شدم که نباید و چیزایی فهمیدم که باعث شد تمام ذهنیتم در موردشون تغییر کنه. اون روز دوست پسر جذابم که دست بر قضا یه بابای مهربونم بود بهم تاکید کرد که برای مراقبت از بچه کوچولوش نرم خونش، چندین بار هم تاکید کرد و خیلی قاطع منو از رفتن به خونه منع کرد ولی از اون جایی که من یه دانشجوی معمولی بدشانس بودم پروژه‌ی کوفتیمو تو خونه‌اش جا گذاشته بودم. واقعا با خودم فکر میکردم قرار نیست اتفاق خاصی بیوفته، نهایتش میخواستن منو سورپرایز کنن، بخاطر همینم نمی‌خواستن برم خونه. هیچ وقت از سرم این موضوع حتی رد هم نمیشد که وقتی وارد پذیرایی شم با موجود کوچولویی روبرو شم که دندوناشو برام تیز کرده و برای خون بدبختم نقشه می‌کشه. اون واقعا تیونگ بود؟! کوچولویی که منو پاپای شماره‌ی دو صدا میزد و لپامو میبوسید؟! با گیجی سرم رو کج کردم و دقیق نگاهش کردم. چرا حس میکردم درست وسط مانهوایی ایستادم که قرار بود نقش فرعیش توسط یه نیمچه خو
•𝑵𝒂𝒓𝒄𝒊𝒔𝒕༄ de LiviaFictions
LiviaFictions
  • WpView
    LECTURI 13,004
  • WpVote
    Voturi 3,055
  • WpPart
    Capitole 5
❥ خلاصه↶ پارک چانیولِ روانشناس عاشق یکی از عجیب ‌ترین مراجع هاش میشه که به بیماری 'خودشیفتگی' مبتلاست! بیون بکهیون اعتراف چانو قبول میکنه و هردو باهم قرار میذارن️ ولی همه چیز جوری که تصور میکردن پیش نمیره... و جرقه‌ی سرد شدنشون از وقتی شروع میشه که چانیول میفهمه دوست پسر کوچیکش موقع عشقبازی بدون دیدن انعکاس خودش توی آینه ارضا نمیشه... ❥ عنوان⇜ خودشیفته ~ Narcist ❥ کاپل⇜ چانبک، بک و ایکس بک ❥ ژانر⇜ روانشناسی، اسمات، تخیلی، رازآلود ❥محدودیت سنی⇜18+ ❥ وضعیت⇜چندشاتی|کامل شده ❥ نویسنده⇜ اِمِرالد
Loud And Clear de LiviaFictions
LiviaFictions
  • WpView
    LECTURI 75,994
  • WpVote
    Voturi 18,200
  • WpPart
    Capitole 15