[ کامل شده]
+ اسمت چیه؟
_ لوسیفر
+ مثل شیطان؟
پسر کوچولو در حالی که با چشم های گرد براقش به مرد خیره بود زمزمه کرد...
_ دقیقا
مرد نیشخندی زد و مثل پسر کوچولو آروم زمزمه کرد...
+ اسم من جونگ کوکه ولی من کوکی رو ترجیح میدم
_ چه مخفف احمقانه ای!
+ احمقانه یعنی چی؟
پسر کوچولو با چشم هایی که کنجکاوی رو منعکس میکردند پرسید
_ از مامانت بپرس
مرد بی حوصله گفت و از کنار پسر بچه رد شد
+ ولی من خانواده ای ندارم
پسر کوچولو با صدایی لرزون گفت!
ژانر : فانتزی، سوپرنچرال، رومنس، اسمات، انگست
کاپل اصلی : کوکوی
کاپل های فرعی : یونمین / نامجین
حتی اگه کوکوی دوست نداری بدون قراره از این خوشت بیاد :)
(دیالوگ چپتر اول از سریال لوسیفر الهام گرفته شده و باقی فیک هیچ ربطی به اون سریال نداره پس کتاب رو از روی جلدش قضاوت نکنید)
[ شیطان پرادا میپوشد. ] پایان یافته
ژانر : رمنس/ انگست / فانتزی / سوپرنچرال / اکشن / حاوی اسمات
کاپل : اصلی ؛ تهکوک - فرعی ؛ یونمین
"این چرخهی تکراری تا ابد ادامه داره و درمان عشق نافرجامی که هر روز و هر روز بهت یادآوری میشه، دست نیافتنیه! برای همینه که عشق برای ما درست نیست، ما نمیمیریم تهیونگ؛ هزار سال من رو حبس کن و من هزار سال و یک روز دیگه میام و میبوسمت. پس اگه میخوای قیدم رو بزنی باید من رو بکشی."
-
عشق بین یک شیطانِ پرادا پوش و رییس مافیا بینهایت غیرق ابلباوره؛ ولی اتفاق افتاده... یا شاید این هم یک بازی دیگه بود؟
(Season 1)
⌲ Aυтнor ┋⌜ Elmirabv ⌟
⌲ Geɴre ┋⌜ Drama ≣ Fluff ≣ Smut ⌟
⌲ Coυple ┋⌜ KookV ≣Yoonmin ⌟
⌲ Coɴdιтιoɴ ┋⌜ ONGOING ⌟
⌲ тco ┋ ⌜ +18 ⌟
بعضیا میگن"تنفر" بعدا تبدیل به "عشق" میشه.
این حرف، از نظر تهیونگ هیچ معنی ای نداشت !
کیم تهیونگ، پسری بود که توی راهنمایی بخاطر قد بلند بودنش کلی تحسین میشد ...
اما چی میشه اگه توی دبیرستان، با آدمای قد بلندتری رو به رو بشه ؟
یا یکیشون معادلاتش رو بهم بریزه ؟
کسی که تمام زندگیش رو دستخوش تغییر کنه ...
و رویاهاشو صاحب شه !
یکی که بی اختیار بهش فکر بکنه.
-من از خیار متنفرم، تو هم درازی و باعث شدی از تیم والیبال بیام بیرون، پس توهم خیاری!
ازت متنفرمممم!
+اوه، خوشحالم، چون جزو چیزایی شدم که ازشون یاد میکنی
(Season 2)
⌯ Gᴇɴʀᴇs
⤷ Smut
⤷ Drama
⤷ Romance
⤷ Fluff
⤷ Happy Ending
⌯ Cᴏᴜᴘ:
⤷ KookV
⤷ YoonMin
⤷ NamJin
⌯ Wʀɪᴛᴇʀ: #ElmiraBV
خلاصه: ده سال گذشته
ده سال از موقعی که جونگ کوک به تهیونگ قول داد که زود برگرده و اونو برای همیشه واسه خودش کنه، گذشته.
اما چی میشه اگه بعد از هفت سال یهویی سر و کله اش پیدا بشه، اونم با یه حلقه توی دستش؟!
به نظرتون تهیونگ چیکار میکنه؟
درخواستشو قبول میکنه؟
+بازگشت به کشور خودت قشنگه
-آره، اما نه با یه حلقه!