[completed]
اون دایره های سیاه
دور چشمان
بی نقصش
دربارهی تاریک ترین
شیاطین
صحبت میکردن
اون جنگید
هرشب
برای پیدا کردن
راهش
- نویسنده اصلی: vcniila
(غلط املایی داره ولی چون خیلی وقت پیش نوشتمش دیگه ادیت نکردمشون)
TW// SH
starts : 200914
Ends : 201024
مرز بین احساس و عقل واقعا چیزی نیست .
شاید نازک تر از یه تار مو .
همیشه که قرار نیست منطق حاکم باشه .
عشق همون چیزیه که مغز رو هم از کار میندازه .
عشق یه اتحاده ، بین دو روح که فرقی نمیکنه مال چه جسمی ان.
یا اصلا چجوری فکر میکنن و چی درونشون میگذره .
عشق یه حس کور کنندست که رفته رفته مریضت میکنه .
اما اونقدر قوی هست که درمانتم کنه .
"هم دردی و هم درمان"