:)
63 cerita
Chasing You [ⓟⓣ] oleh pary-hMr
pary-hMr
  • WpView
    Bacaan 7,679
  • WpVote
    Undian 551
  • WpPart
    Bahagian 16
Sequel to 'The Bad Boy' 5سال بعد ,هانا یه پرستار تمام وقته که توی یکی از بیمارستان های نزدیک خونش کار میکنه.اون الان یه دختر بچه ی پنج ساله داره, 'آمیلیا دریک'. اون یه مادر مجرد ,دنبال کسی هست که کمکش کنه و اونو و دخترشو دوست داشته باشه.اون کسی رو پیدا میکنه که هر دوشونو دوست داشته باشه؟یا پدر بچه ی پنج سالشو میبینه؟ پدری که تقاضای بخشش کنه؟ Persian translation
Difference oleh 96_nargesmd
96_nargesmd
  • WpView
    Bacaan 165,912
  • WpVote
    Undian 21,372
  • WpPart
    Bahagian 92
اونا عاشق هم شدن اما باید یاد بگیرن عشق تنها دلیل برای باهم بودن نیست پس باید برای باهم بودنشون دلایل دیگه ای داشته باشن... Larry Stylinson Fanfiction start: 94/12/1
IF I HAD YOU...(z.m) oleh Setti_fanfic
Setti_fanfic
  • WpView
    Bacaan 20,708
  • WpVote
    Undian 2,423
  • WpPart
    Bahagian 25
اگه دنیا یه دروغ مزخرف بزرگ باشه این که من دوستت دارم یه واقعیته... . . . . زیام استوری&لیوم تاپ و همچنین زیاد طولانی هم نیست کامل شده
Return (Zayn) oleh BTSxHanHan
BTSxHanHan
  • WpView
    Bacaan 23,007
  • WpVote
    Undian 2,157
  • WpPart
    Bahagian 35
اون فقط میخواست از همه چی دور باشه...
+17 lanjut
Forgive me sunshine [Completed] oleh iarmiie
iarmiie
  • WpView
    Bacaan 45,525
  • WpVote
    Undian 4,775
  • WpPart
    Bahagian 62
"-مطمعنى كه پشيمون نميشى اگه همه چيز و فراموش كنى؟ +وقتى آسمون پر ابر ميشه روشنايى نميتونه مسيرش و پيدا كنه ليام..." ليام پين سرگرد بيست و شش ساله اداره اگاهي و زين مالك يكى از بهترين معمارهاى لندن،سرنوشت اونها رو تا مرز جنون ميبره و در نهايت لذت براشون ابرهاي سياه و بوجود مياره اونا ميتونن ابرهارو ناپديد كنن و اسمون آبى و ببينن؟! ليام ميتونه همه چيز و فراموش كنه و زندگي جديدشو شروع كنه؟ زين با گذشته ليام كنار مياد؟
Sunrise In Hollywood(Z.M) oleh youcancallmemrless
youcancallmemrless
  • WpView
    Bacaan 125,232
  • WpVote
    Undian 17,740
  • WpPart
    Bahagian 76
_اسمشو چي ميذاري؟ بدگماني يا واقعيت؟ +من بهش ميگم توطئه
bule Castle oleh Ziamayne25
Ziamayne25
  • WpView
    Bacaan 5,261
  • WpVote
    Undian 685
  • WpPart
    Bahagian 18
قصر آبی من، مجبورم از تو دور بمونم این به نفع هر دومونه...
+3 lanjut
One Direction [Fun]  oleh zahra2006ganji
zahra2006ganji
  • WpView
    Bacaan 17,125
  • WpVote
    Undian 3,535
  • WpPart
    Bahagian 45
زین:چرا صورتت دودیه؟ لویی:زنگ زدم آتش نشانی مزاحم شدم زین:چه ربطی داشت؟ لویی:ترسیدم بیان بگیرنم،خونه رو آتیش زدم زین: ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ~اینجا توییت های فان از وان‌دی رو می‌زارم ~این بوک گزیده ای از توییت های عالی‌ای هست که خوندم ~فقط برای خودم درست‌اش کردم ولی اگه دوست داشتید بخونید "خطر پاره و یا ترکیدن از وسط جناق سینه" ^_^
~BeT~ oleh Don_Mute
Don_Mute
  • WpView
    Bacaan 69,638
  • WpVote
    Undian 9,462
  • WpPart
    Bahagian 14
|Larry Stylinson Teen Faction Short Story| "تو نمی تونی یکم با ادب تر باشی تاملینسون مگر نه؟" "نه دختر کوچولو, من همیشه این اخلاق شِتی رو داشتم! و بدون که با همین اخلاق تو رو به دست میارم! " "چطوره شرط ببندیم؟" این ففیک دارای فحش, مصرف مواد,اسمات می باشد!🔞⚠ ----------------- #1 highschool #1 harryandlouis #1 louisandharry
FOG2 {ziam} -COMPLETED- oleh justlilian
justlilian
  • WpView
    Bacaan 50,868
  • WpVote
    Undian 8,712
  • WpPart
    Bahagian 54
-لیامم؟ اولین کلمه ای که بعد از اون اتفاق به زبون اوردم... نمیخوام کار اون لعنتی بالا سرمو انجام بدم اما میدونم تقصیر کیه... چند انسان بی ارزش... اما حلش میکنم به خاطر لیام هم که شده... به لیام نشون میدم که میتونم براش "پرستش کننده" خوبی باشم... بهش نشون میدم چه "الهه ی پرستش" غیرقابل توصیفیه... ولی حتی منم نمیدونم چه اتفاق مزخرفی قراره بیفته... فقط قراره کنترلش کنم... با اینکه میدونم ترس از خدا{FearOfGod} رو تازه تو خودم پیدا کردم و... همه ی این چیزا به خاطر لیامه،همه ی اینا... -قبل از خوندن این فصل، حتما فصل قبل رو بخونید-