zolfa1D
حرف هایش را می شنیدم..
گریه هایش..
هق زدن هایش..
من حتی غم در چشمانش را هم میخواندم اما..
اینجا جایش نبود..
نمیشد در آغوشم بگیرمش و باز هم اسیرش شوم..
این بار نمیشد..
این بار فقط من نبودم..
فقط اون نبود..
این بار اون قدر فاصله میون ِ ما بود که دیگه نمیشد..
نمیشد با دستام اون قطره ها رو از صورتش کنار بزنم و دوباره به زیبایی خیره کنندش چشم بدوزم..
نه..
این بار نمیشد..
نه که نخوام.. نه.. نمیشه..!
این بار اگر بخوام هم فاصله نمیذاره..
دنیا نمیذاره..
و در اخر این تویی که جلومو میگیری و با التماس میخوای تا فاصله رو از بین ببرم..
فاصله ای که از پسش بر نمیام اما..
تو ماه ِ منی..
حتی اگه بیشترین فاصله ی جهان میون من و تو باشه..
بازم هرشب اسمون تاریکمو روشن میکنی و بازم منو برنده ی این فاصله میکنی..!