❁ Cᴏᴜᴘʟᴇ: #vkook #vmin
❀ Gᴇɴᴇʀ: Crime. Scienc fiction .Romance
دستاش رو جلو اورد و بهم نشون داد.
- «این دستها رو نگاه کن... بوی خون رو حس میکنی؟ میدونی خون رو چی پاک میکنه؟»
سرم رو تکون دادم.
- «فقط خون میتونه خون رو پاک کنه...چرخه انتقام هیچوقت به پایان نمیرسه. نفرت تکثیر میشه و یه روزی میرسه که از زمین، چیزی جز یه لکهی سرخ که بوی تند آهن میده، چیز دیگهای باقی نمونه...!»
[زندگی توی ساعتشنی]
"اون گرگ سیاه کیه؟"
"جفتِ جیمین."
"جفت جیمین؟ و تواینجا ایستادی و هیچ کاری نمیکنی؟"
یونگی با عصبانیت جواب داد:"چیکار میتونم بکنم وقتی کشش گرگش به سمت جفتشه؟ فکر کردی برام آسونه که جیمین با چشمهای ملتمس بهم نگاه میکنه اما نمیتونه جلوی قدم هاش که به سمت اون میرن رو بگیره؟ آره ما عاشق همیم ولی عشق کافی نیست... هیچوقت نبوده."
" اشتباه میکنی، عشق کافیه... اون تنها روزنهی امید برای ادامه دادنه. فقط به کیم نگاه کن! بعد از 100 سال انتظار، حالا داره با یه لبخند روی لبهاش و دستی روی قلبش میمیره و هیچ اعتراضی نداره."
---------------------------------
کاپل: ویکوک، یونمین، نامجین
ژانر:سوپرنچرال (خونآشام، امگاورس، جادوگر)، رمنس، انگست
میگفتن عشق بچگانه نمی تونه پایدار باشه و هوس زودگذره
ولی این دیگه چه جور عشقی بود که جئون تهیونگ بیخیالش نمیشد.
جانگکوکی که بعد از سه سال همسرش رو پیدا میکنه و با چیزا غیر منتظره رو به رو میشه...
๛ ғᴀɴ ғɪᴄ 「 Bᴀʀᴄᴏᴅᴇ 」
• بارکد ~ Complete
• کاپلی° ویکوک - یونمین
• ژانر : عاشقانه | روزمره | نقد اجتماعی | انگست
❥•↿#Sevil 💜
#بارکد
-•ᴛᴇᴀѕᴇʀ~
یک نفر پشت میله های زندان/ پدری که مرده بود.
یک نفر زیر دود و سیگار / خواهری که رفته بود.
مرگ هم به سراغشان نمی آمد~
راهش را کج می کرد...
پشت چشمی می آمد و می رفت.
بارکد تیره ...
پشت گردنشان~
سرنوشت نحسشان را رقم می زد، پر رنگ تر از دیروز.
ایدی تلگرام: @kimsevil
میگن بیمارهای روانی حد و مرز چیزیو تشخیص نمیدن
و مرز بین عشقوتنفر فقط یه خط باریکه!
-------------------------------
+ دوستم نداری؟
از اولشم نداشتی نه؟
پس چرا باهام ازدواج کردی؟
داری انتقام چیو ازم میگیری؟
-------------------------------
توجه!
بخش هایی از داستان حاوی سلف هارم میباشد.
کاپل: ویکوک، یونمین
ژانر: انگست، روانشناسی، رومنس، +18❌
[ورژن چانبک این فیک در چنل KarmanOffical به آپ رسیده.]
زمان | Time
خلاصه:
پارک جیمین ناراحت و تنهاست؛ پارتنری که 15 سال باهم بودن، از نظر احساسی و فیزیکی بعد از سالها سواستفاده و سورفتار اون رو رها کرد و روش اثر بدی گذاشت و باعث شد توی تمام زندگی همچین احساس سنگینی داشته باشه.
اون آرزو می کنه یه شانس دیگه برای برگشت به عقب داشته باشه و توی اون زمان که تو دبیرستان بودن؛ دیگه احساسات اون مرد رو نپذیره.
یه تصادف، یه تغییر، یه شانس..
وقتی جیمین با یه ماشین تصادف میکنه و به سمت مرگش ته یه دریاچه ی یخ زده می بره جیمین میدونه که قرار بمیره اما با اینکه فقط 30 سالشه از این رفتنش خوشحاله.
هرچند، مرگ نقشه دیگه ای برای این مرد داره. مرگ به جیمین پیشنهادی رو میده که همیشه می خواسته. یه شانس دوم.
تنها نکته ای که وجود داره اینکه اون دوباره تو 30 سالگی، همین روزی که کشته شده؛ خواهد مرد اما تو این زمان به سن 15 سالگیش برمیگرده تا زندگیش رو دوباره شروع کنه.
جیمین هم با اشتیاق و بدون توجه به عواقب این تصمیم قبول میکنه.
چه اتفاقی میوفته وقتی همین قدم، تمام دنیاش رو تغییر بده. چه اتفاقی میوفته وقتی به خودش اجازه میده که با نوجوون پردردسر و تنهایی که سال ها قبل به خاطر ترس ازش کناره گرفته رو به روشه و اون رو بپذیره.
چه اتفاقی میوفته اگه اون چیزی که قلبش این همه سال نداشته رو (عشق)،
♥️••●کاپل: چانبک؛ سکای
♥️••○ژانر: رمنس؛ درام، زندگی روزانه، NC+18
♥️••●خلاصه: چانیول یه بیزنس من موفق و یه دانشجوی برجسته تو دانشگاهشونه.
این مرد موفق یه نقص کوچیک تو ظاهرش داره که با همه ی کوچیک بودنش، به چشم اطرافیانش بزرگ میاد.
اون لکنت داره و سر همین موضوع کوچیک بار ها کسی که عاشقشه، قلبش رو میشکنه.
هرچند به مرور قلب مهربونش باعث میشه بقیه هم شیفته و عاشقش شن.
ولی حتی اون هم یه خ ط قرمز محکم داره!
چانیول از همون اول رابطش با بکهیون مشخص میکنه که کسی که بهش خیانت کنه تو قلبش میمیره ..