F
112 stories
Desiree After Story | Vkook by Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Reads 4,106
  • WpVote
    Votes 713
  • WpPart
    Parts 2
┊Summary: ( این بوک افتر استوری فیکشن دزیره‌ست که خود بنده نوشتمش) ما از شهر های زیادی گذر کردیم، عشق ما توی سئول جوونه زد، به مارسی رسید و شکوفه داد، شکوفه هامون پر پر شدن و مارو به شهر آبها رسوندن، چند سال گذشته ژنرال؟ چند ساله که دست به کلتت نزدی؟ شاید نشونه خوبی باشه، نه؟ شاید به این معنیه که خیلی وقته آرامش رو توی نگاه هامون احساس میکنیم... هیچکس نمیدونه ولی قصه‌ی ما خیلی عجیب تر بود، درست از وقتی پا به ونیز گذاشتیم، و این تازه شروع همه چیز بود... ┊Teaser: با ذوق به سمت کانتر بار کافه رفت و با دور زدنش، خودش رو به تلفن رسوند، در حالی که یک گوشش به موسیقی فرانسوی دلنشینی از چارلز ترنت بود، چشمکی برای مورگان که با تماشای جونگکوک میخندید، زد و شماره تهیونگ رو گرفت. چیزی نگذشته بود که صدای بم و دلنشینش به زبان فرانسوی توی گوشش پیچید. _ بفرمایید. _ روز بخیر ژنرال! لحظه ای مکث و سپس دوباره با صدای مرد قلب جوان پسر به لرزیدن افتاد. _ این صدای زیبای اوژنی منه؟ _ بله بله موسیو...سرت شلوغه؟ _ برای تو؟ هیچوقت! پیج نویسنده: @sylvie_fic Couple: Vkook Sub Couple: Hopemin Genre: dram, Romance, angst, Smut Writer: Sylvie Telegram: @Callmesylvie
𝗥𝘂𝗻𝗮𝘄𝗮𝘆 𝗕𝗿𝗶𝗱𝗲 | ᴋᴏᴏᴋᴠ by ituhide
ituhide
  • WpView
    Reads 892,017
  • WpVote
    Votes 110,296
  • WpPart
    Parts 32
[Completed] جونگ کوک تمام عمرش دنبال جفتش می گشت ولی هیچ وقت انتظارشو نداشت وقتی پشت چراغ قرمز داخل ولووی قرمزش نشسته اون امگای لعنتی با کت و شلوار سفید عروسیش توی ماشین بپره و داد بزنه "گاز بده!" ______________ -[با فکی قفل شده به چشم های معذب پسر کوچیک تر خیره شد. - گذاشتی... مارکت کنه...؟ شمرده شمرده و با صدای سردی پرسید و قدم های آرومشو به سمت تهیونگ برداشت. - گذاشتی امگای منو مارک کنه؟ با نیشخند زهرآگینی پرسید و تهیونگ درحالی که لبشو می گزید با استرس دستشو روی گردنش گذاشت تا مارک کمرنگش رو پنهان ‌کنه. این جونگ کوک رو حتی بیشتر عصبی کرد. - حالا چیکارت کنم؟ یا نه... چطوری بکنم؟]- 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐊𝐎𝐎𝐊𝐕, 𝐘𝐨𝐨𝐧𝐦𝐢𝐧 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞, 𝐀𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧, 𝐒𝐦𝐮𝐭, 𝐌𝐩𝐞𝐫𝐠, 𝐎𝐦𝐞𝐠𝐚𝐯𝐞𝐫𝐬,+𝟏𝟖 "روز آپ: دوشنبه ها" 𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: 𝑰𝒕𝒖 𝑯𝒊𝒅𝒆 🚫[DO NOT COPY THIS WORK]🚫
Fighter Kookv by llTARAll
llTARAll
  • WpView
    Reads 101,998
  • WpVote
    Votes 12,426
  • WpPart
    Parts 9
همه‌چیز توی زندگی جئون جونگ‌کوک، جراح پلاستیک معروف سئول به خوبی و خوشی می‌گذشت؛ البته تا زمانی که سروکله‌ی یه امگای گیلاسی پیدا شد که دنبالش راه می‌افتاد و بدون هیچ شرمی درخواست می‌کرد: _ آقای دکتر، بیا با هم بچه بسازیم! کاپل: کوکوی ژانر: امگاورس، ازدواج اجباری، کمدی، فلاف، اسمات، امپرگ
Fathers' problems (Completed) by E_Lilac_xo
E_Lilac_xo
  • WpView
    Reads 82,489
  • WpVote
    Votes 17,788
  • WpPart
    Parts 40
زندگی مجردی خیلی سخت نیست ولی زندگی بعنوان یه پدر تنها و مجرد خیلی سخته ... اینکه بتونی یه بچه رو بزرگ کنی و حواست به همه چیز باشه تا اون بچه احساس کمبود نکنه، خیلی سخته. و ما دو تا پدر داریم با افکار متفاوت و روش تربیتی متفاوت ... پارک چانیول ۳۶ ساله طراح لباس برند LOEY'S پدر پارک لی یول ۸ ساله... یه پسر بچه آروم و احساساتی ... بچه ای که به گفته باباش باید مراقب همه باشه مخصوصا دخترها بیون بکهیون ۳۴ ساله دکتر جراح مغز و اعصاب ... پدر بیون هانا ۷ ساله.... یه دختر بچه بینهایت .... بیاید راجب هانا صحبت نکنیم، فقط در همین حد بدونیم که باباش گفته اگر کسی اذیتت کرد، راحت ولش نکن و به پسرها هم اعتماد نکن ژانر: روزمره، فلاف، رمنس کاپل: چانبک رنک ۱ #بکیول رتبه ۱ #بکهیون رتبه ۱ #چانیول رتبه ۹ #فنفیکشن رتبه ۱ #رمنس رتبه ۱ #چانبک رتبه ۲ #baekyeol رتبه ۲ #chanbaek رتبه ۱ #exofic رتبه ۷ #chanyeol رتبه ۱۱ #baekhyun رنک ۴ #exofic رنک ۱ #dailylife رنک ۱ #exofanfic
𑁍᪥Spiraea𑁍᪥ by fujinsasha
fujinsasha
  • WpView
    Reads 139,244
  • WpVote
    Votes 25,973
  • WpPart
    Parts 54
بکهیون علی‌رغم سختی‌ها امگای خوشبختی بود. تو یه محله قدیمی و صمیمی به همراه برادر کوچیک‌ترش زندگی میکرد و توی زندگیش فقط دنبال یک چیز بود، آرامش. منتظر بود آلفایی که از نوجوونی به‌همدیگه علاقه داشتن بهش پیشنهاد بده تا جورچین خوشبختی ناچیزش، کامل بشه. ولی همه‌چیز شروع به دگرگونی کرد و به ویرانی رسید وقتی رفتار نامزدش عجیب شد و سروکله آلفایی با عطر سدار لبنانی تو زندگیش پیدا شد... . . ‌. اسم: اسپیریا᪥𑁍 کاپل‌ها: چانبک، هونهان، چانگمین&تهیانگ ژانر: امگاورس، رومنس، درام، مافیایی (محدودیت سنی +18🔞) نویسنده: #SASHA
Alora by sabaajp
sabaajp
  • WpView
    Reads 94,444
  • WpVote
    Votes 16,370
  • WpPart
    Parts 36
آلورا ژانر: فانتزی، امگاورس، ازدواج اجباری، رومنس، اسمات🔞 کاپلها: چانبک، هونهان ************************************************ خلاصه: ازدواجی که میتونست دو خانواده رو به هم پیوند بده اونقدر براشون مهم بود که تحت هیچ شرایطی نمیخواستن عقب بکشن. به همین خاطر زمانی که دختر بتای آقای بیون یک روز قبل از مراسم ازدواجی که از پیش براش تعیین شده بود فرار کرد، بیون بکهیون، پسر بیچاره و امگای اون خانواده مجبور شد به جای خواهرش در جایگاه قرار بگیره و با تن دادن به ازدواج با پسر عجیب و مرموز آلفای خانواده‌ی پارک، خانواده‌ی خودش رو از رسوایی و خطر ورشکستگی نجات بده. بکهیون امگای بیست ساله و خوش اخلاقی که ماه های آخر کارآموزیش رو در یکی از کمپانی های تفریحی بزرگ کره میگذروند هیچ زمان فکرش رو نمیکرد که فقط چند روز قبل از دبیو به عنوان آیدل نسل جدید کیپاپ مجبور شه پا به زندگی مردی بذاره که باعث نابودی رویاهاش شده بود. مردی که حالا اون رو به عنوان یک هیولا میدید. هیولایی به اسم پارک چانیول... ******************* 🌸 𝕨𝕣𝕚𝕥𝕖𝕣'𝕤 𝕔𝕙𝕒𝕟𝕟𝕖𝕝 :@𝚜𝚊𝚋𝚜𝚊𝚋_𝚒𝚗𝚏𝚎𝚛𝚗𝚊𝚕🌸
𝖹𝖾𝗉𝗁𝗒𝗋 ✔︎「KV」 by Niramwrites
Niramwrites
  • WpView
    Reads 157,817
  • WpVote
    Votes 22,008
  • WpPart
    Parts 57
[زِفیر] [این عجیب‌ و محال‌ترین واقعه‌ای بود که می‌تونست رخ بده! چون جونگ‌کوک هیچ‌وقت فکرش رو هم نمی‌کرد که جفت مقدر شده‌‌ش رو زمانی ببینه که برای اتحادِ دو منطقه، پا به اون اتاق برای مذاکره می‌ذاره! اما الههٔ‌ ماه و همینطور سرنوشت همیشه چیزی فراتر از تصورات رو برای گرگینه‌ها رقم می‌زنن...] ••••••••••••••••••••••• «به قلمروی من خوش اومدید آلفا.» «من به خاطر هیچ چیز،به جز صلح و متحد شدنِ منطقهٔ شمالی و جنوبی اینجا نیستم.» جونگ‌کوک آروم سری برای تأیید تکون داد، تُنِ صدای آلفا کیم، بم و کمی خشن بود. هر دو دست هاشون رو جلو آوردند و برای نشون دادنِ اتحاد با همدیگه دست دادند. در حینِ دست دادن چشم هاشون به هم خیره بود. ناگهان جونگ‌کوک چیزی حس کرد! یک پیوند بینِ خودش و اون؟ 🌪 ≘ کاپل↜ کوکوی 🌪 ≘ ژانر↜ بی اِل ٫ امگاورس ٫ اسلوبِرن ٫ فلاف ٫ روزمره ٫ کمی انگست ٫ اسمات 🌪 ≘ محدودهٔ سنی↜ NC_17 🌪 ≘ نویسنده↜ 𝖭𝗂𝗋𝖺𝗆 🌪 ≘ تعدادِ قسمت ها↜ 53+After Story 1+ After Story 2 🌪 ≘ وضعیت↜ [تکمیل شده | Completed] ↳Bᴇɢᴀɴ Wʀɪᴛɪɴɢ: 31 Jᴜʟʏ 2022 - Sᴛᴀʀᴛ Uᴘʟᴏᴀᴅɪɴɢ: 9 Dᴇᴄᴇᴍʙᴇʀ 2022 Fɪɴɪsʜᴇᴅ Wʀɪᴛɪɴɢ: 23 Aᴘʀɪʟ 2023 - Fɪɴɪsʜᴇᴅ Uᴘʟᴏᴀᴅɪɴɢ: 7 Sᴇᴘᴛᴇᴍʙᴇʀ 2023
Mocaccino  by ti_VK_na
ti_VK_na
  • WpView
    Reads 121,091
  • WpVote
    Votes 16,401
  • WpPart
    Parts 52
(completed) GENRES: OMEGAVERSE/ROMANCE/MYSTERY/MPREG/SMUT/ANGST COUPLES: VKOOK/YOONMIN/? قسمتی از داستان: ؟: باورم نمیشه دو ساعت مونده به مراسم عروسی برادرت بجای اینکه کمک کنی جشنمون خوب پیش بره اومدی بهمش بزنی؟ +دختره ی احمق بجای آبغوره گرفتن الکی مغز از کار افتادتو بکار بنداز میدونم سخته ولی تو یه جئونی و من هیچوقت یه جئون خنگ و احمق ندیدم _._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._ از طرفی متوجه شده بود دیر یا زود تهیونگ جفت دیگه ای پیدا میکنه و دستشو میگیره میاره تو این خونه حتی فکر کردنشم براش عذاب اور بود... ولی نمیتونست باور کنه اون شخص چانهی باشه..همون پسرعمه ی کوچولو و شیرینش... باید باور میکرد چانهی شده یکی از دشمناش که سعی داشت آلفای عزیزشو ازش بدزده؟ شروع: ۱۷آبان۱۴۰۰ پایان: ۸دی۱۴۰۰
Young Daddy !! by ti_VK_na
ti_VK_na
  • WpView
    Reads 71,635
  • WpVote
    Votes 10,026
  • WpPart
    Parts 70
Young Daddy 2 (Completed) این بوک فصل دومِ داستان یانگ ددی هست اگر نخوندید اول اون رو از پیجم پیدا کنید و بخونید چون داستانها کاملا بهم مرتبطن❌️ genre: omegavers, drama, romance, smut, mpreg, comedy couples: تموم کاپل هایی که تو فصل یک خوندید🙌 خلاصه: با سر و سامون یافتن توله های بزرگ پک و گسترش یافتن خاندانشون همه انتظار آروم شدن روال زندگی هاشون رو داشتن اما خب مثل همیشه الهه ماه براشون داستانها داره و قرار نیست به این راحتی ها زندگی رو بگذرونن... ❌️❌️ یه نکته خیلی مهم اینه که همونطور که خودتون میدونید کاراکترای های اصلی داستانهام هفتا پسرامونن پس نگران نباشید قراره باز هم گل سر سبد خودشون باشن بخاطر کاور فکر نکنید قراره برن تو حاشیه یا چیزی شبیهش..
Young Daddy! by ti_VK_na
ti_VK_na
  • WpView
    Reads 260,165
  • WpVote
    Votes 29,893
  • WpPart
    Parts 86
(completed) Couple: TaeKook, YoonMin, NamJin, HoMing(ㅋㅋ) Genres: Omegavers, Romance, Mpreg, Smut, Angst, Comedy بخشی از فیک: هارین نق زد: خودت گفتی هر وقت فهمیدم جفت هاجون اوپا کیه بهت بگم! و کل سالن غرق سکوت شد.... یونگی با عصبانیت گفت: هارین بسه دیگه مگه بهت نگفتم دروغ گفتن کار زشتیه؟ هارین: من دروغ نمیگم بابا خودم دیدم یونگی با لحن آرومتر هشدار داد: باشه دخترم تو راجب جفت درست متوجه نشدی منو مامان شب واست توضیح میدیم باشه؟ هارین بغل یونگی نشست و گفت: خودم میدونم دوتا گرگ جفت هم میشن یعنی چی یعنی عروسی میکنن و نی نی میارن مثه تو و مامان، مثه عمو کوکی و عمو تهیونگ، مثه عمو جینی و... . . قبل از شروع فیک حتما بخش توضیحات رو چک کنید❌