Elnaz1544's Reading List
40 stories
Green Eyes • Zarry by SnuggleZarry
SnuggleZarry
  • WpView
    Reads 1,374
  • WpVote
    Votes 58
  • WpPart
    Parts 2
They all nod at him and when he's all "Louis? The one who shaved your head that one time?" Or it's "Niall? The one that's always smiling?" And "Harry? The one with green eyes and a charming smile. The one you said would take me from you?" Zayn smiles and checks out Harry's lean figure. And Liam regrets bringing Zayn at all that night.
The hit and run>>Zarry(Persian translation )  by susugn
susugn
  • WpView
    Reads 8,561
  • WpVote
    Votes 1,353
  • WpPart
    Parts 14
وقتي كاراگاه سابق زين ماليك و هري استايلز بايد باهم واسه حل كردن پرونده ي قاتل سريالي همكاري كنن چي ميشه؟ --------------- داستان كوتاهه. [completed]
"See?" » Zarry ✔ by itsZaynAndhaRRY
itsZaynAndhaRRY
  • WpView
    Reads 179,959
  • WpVote
    Votes 10,021
  • WpPart
    Parts 31
Things in Zayn's life haven't ever gone exactly as he planned and as a result, he's forced to move back home and face the facts: It just wasn't meant to be. Between looking for love and trying to kick his smoking habit, the last thing he expects is for a certain curly haired and optimistic blind man to walk into his life and turn it completely upside down. And though he has already chalked his life up to be nothing but a complete failure, he learns that not everything about himself is as overbearingly disappointing as he thinks it is. He has always had so much to give. But sometimes it just takes a blind man to help him see. *** Where Zayn teaches Harry the meaning of colors. Warnings: ▶ Some Language ▶ Eventual Sexual Scenes 8k+ Comments
•SOUR DIESEL• by hos9a_reyhani
hos9a_reyhani
  • WpView
    Reads 11,285
  • WpVote
    Votes 2,337
  • WpPart
    Parts 42
و دوباره همون چشم‌ها، چشم‌هایی که مثل سور‌دیزل بودند. همونقدر اعتیادآور، خطرناک و نفرین شده. " عزیزم! تماشا کن، ببین چجوری دنیات رو از چیزی که هست تاریک‌تر می‌کنم. با چشم دلت نگاه کن، چون من اون سوردیزل‌های زیبا‌ رو از حدقه درآوردم. ببین، ببین چقدر زیبا روی دستم میرقصن! چرا تحسینم نمی‌کنی؟ اون لب‌های سرخت رو باز کن و تحسینم کن که چطوری چشم‌هات رو به زیبایی تمام، مثل سور‌دیزل دود میکنم. زیباست نه؟ " -HOSNA^__^ 💛ZARRY STYLIK💚
Spring dreamer. |zarry| by Ya_sa_Mmin
Ya_sa_Mmin
  • WpView
    Reads 3,526
  • WpVote
    Votes 881
  • WpPart
    Parts 20
اینا رو برای تو می نویسم. چون این قصه، قصه ی من و توئه... قصه ی رویاهایی که گم شده بودن...
relax  (ترجمه ) by elinah111
elinah111
  • WpView
    Reads 112,835
  • WpVote
    Votes 10,135
  • WpPart
    Parts 44
عاشق دشمن شدن بخشی از برنامه نبود این قرار نیست پایان خوشی داشته باشه
Shsh!  by Nrgs_A
Nrgs_A
  • WpView
    Reads 56,399
  • WpVote
    Votes 7,421
  • WpPart
    Parts 48
هری فهمید اگر میخواد زنده بمونه باید بین لبای زین نفس بکشه! شکار معصومیت یک پرنس زیبا واقعا ستودنی بود! دست زین پایین رفت و هری لبشو محکم گاز گرفت ؛ کمربند اون حوله ی مزاحم رو از جاش کند.. دست مرد لای رونش حرکت کرد. حس میکرد ملافه های زیرش الانه که آتیش بگیرن! طولی نکشید که وجود ناگهانی زین رو تو خودش حس کرد! چنگ دردناکی به ملافه ها زد و پایین تنش از درد کمی بالا اومد! برای اینکه وارد پسر شه عمیق تر فشار اورد و جیغ هری ندا از موفق شدنش رو داد! لذتی اشتباهانه از پلکای خیسش تا بند بند انگشتاش رو به سر رفتن بود! قرار بود بعد از این چی بشه؟ صدای سرد مرد به پوست صافش شلاق زد " با طلوع آفتاب ویلا رو ترک میکنی! " نه...نه اون نمیتونست انقدر بی رحم باشه...
A highway to never [Z.S] by shaulana
shaulana
  • WpView
    Reads 28,250
  • WpVote
    Votes 3,633
  • WpPart
    Parts 32
دنیا رو سه چیز کنترل میکنه:سکس،اسلحه و مواد مخدر
psychedelic(zarry) by sabafd
sabafd
  • WpView
    Reads 242
  • WpVote
    Votes 32
  • WpPart
    Parts 1
روان گردان... هیچ روان گردانی نمی تونست به اندازه ی آغوش اون آرومم کنه... هنوز هم باورم نمی سه که رفتی... psychedlic by:saba f zarry story
Passing Of Time [Z.S] by BarryStylik
BarryStylik
  • WpView
    Reads 2,846
  • WpVote
    Votes 427
  • WpPart
    Parts 9
-اسمت رو‌ نگفتی +فرشته‌ی نجاتت؟ تک خنده‌ای کرد و مرد هم لبخند زد حس شوخ طبعی عجیبی داشت مرد روبه‌روش -به هرحال از کمکت ممنونم ...فرشته‌ی نجاتم به مرد چشمک زد و با عجله از پله ها پایین رفت...