assdffghhhfbvvg's Reading List
18 stories
but you love me dad...! by _pinkblob
_pinkblob
  • WpView
    Reads 8,168
  • WpVote
    Votes 1,100
  • WpPart
    Parts 16
مینسو دختریه که یه عشق اشتباهو تجربه کرده آیا اون میتونه عشقش رو به سر انجام برسونه...؟ یا پایان این داستان برابر میشه با تموم شدن عشق آتشینش...؟ Couple: hyunjinxgirl / Chanbin /Minsung Gener: romance
Haris Academy |Hyunjin/Taeyong| (xreader) by angel_StephAnie
angel_StephAnie
  • WpView
    Reads 1,246
  • WpVote
    Votes 214
  • WpPart
    Parts 6
اینجا یک دنیای عادیه. درس بخون، بعدش هم اگر نمره‌‌هات خوب بود در یکی از سه دانشگاه برتر کل دنیا پذیرش می‌گیری. یک آینده خوب، شغل توپ و پردرآمد. ولی نه، وایسید، این عنصر ناموزون چیه وسط دنیای عادیِ ما؟ اجازه بدین با ذره‌بین نگاهش کنم. آها! دیدمش. چیز خاصی نیست. آکادمی حریث، یکی از دانشگاه‌هایی که بعد از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان می‌تونه جزو گزینه‌های انتخابی‌ات باشه. چهار سال اونجا کنار اجنه و شیاطین درس جنگیری می‌خونی و بعدش به عنوان جنگیر وارد بازار کار میشی. ولی آخه کدوم آدم عاقلی یک دانشگاه خوب با آینده درخشان پشتش رو وِل می‌کنه تا توی یک آکادمی پُر از شیطان درس بخونه و تهش یک جنگیر منزویِ بیکار با کلی وسیله چرک و تسخیر شده تو زیر زمین خونه‌اش بشه؟! اوه! البته که... تو. 🌙 داستانی درمورد چند دانشجوی کنجکاو. شاید هم... دردسر ساز؟: (ا/ت)، هیونجین، تیونگ و یونجون. ژانر: کمدیِ ترسناک، فانتزی، رمنس، اسمات نویسنده: Angel Stephanie کاور: @MasumeisAkira 💖 #StrayKids #Nct #txt #Exo #Bts #BlackPink #Twice #itzy #Aespa 💖
Midnight ╰ํ⃝‌〭∙۬· by Stayfic
Stayfic
  • WpView
    Reads 1,681
  • WpVote
    Votes 225
  • WpPart
    Parts 18
نذار از هم بپاشه همه چیز من رو لطفا کنار خودت نگه دار لطفا فراموش نکن حتی یه چیزو ، هیچی رو اگه همهء تکه هام نا پدید بشن چه چیزی بعدش باقی میمونه؟ من میام و توی یه شب تاریک پیدات میکنم چون که شاید تو یه جایی توی رویا هام قایم شده باشی ناپدید نشو ، ناپدید نشو
ᴅʀɪꜱꜱᴏɴ by mellirora
mellirora
  • WpView
    Reads 28,955
  • WpVote
    Votes 5,558
  • WpPart
    Parts 25
"پایان یافته" کاپل اصلی: سکای کاپل فرعی: چانبک (ورس) ژانر: امگاورس، ازدواج اجباری، درام، اسمات. "تو گوشم زمزمه کردی‌و گفتی هیچ‌چیز تو دبیرستان تا ابد باقی نمی‌مونه. گفتم حتی‌ تو؟ خندیدی و گفتی حتی من. ولی وقتی نگاهم به خنده‌هات بود، سخت بود توجه کردن به حرف‌هات." «بخش معرفی رو حتما چک کنید» drisson/ dree-swan: [noun] کشش ناگهانی به یک دوست! میلی متزلزل که لزوما علاقه‌ی ندارید تجربه‌ش کنید و حتی تا این لحظه امری ممکن به نظر نمی‌رسید، اما اکنون ناگهان به مشکلی بدل شده که باید با آن دست و پنجه نرم کنید.
The portraitist [Completed] by sabaajp
sabaajp
  • WpView
    Reads 161,140
  • WpVote
    Votes 31,235
  • WpPart
    Parts 77
صورتگر ژانر: زندگی اجتماعی، روانشناختی، رمنس، درام، اسمات🔞 کاپلها: چانبک،کایسو ********************************************* خلاصه: یک پسر خوش گذرون، بدنام، بی ادب و بیخیال و یک پسر مهربون، با ادب، منظم و خوش اخلاق بکهیون بیخیال و خوشگذرون به درخواست پدرش از پاریس به کره برمیگرده تا ریاست رستوران خانوادگیشون رو به عهده بگیره. بدنامی های بکهیون باعث نگرانی خواهر و برادرش درمورد اعتبار رستوران میشه و سعی میکنن با اذیت کردن بک مجبورش کنن به پاریس برگرده اما بک حاضر نیست به این راحتیا درمقابل اون دو نفر کوتاه بیاد. برای همین به یه آپارتمان ساده در مرکز شهر نقل مکان میکنه تا از دستشون راحت شه. چی میشه اگه بک با پسر نقاشی همسایه شه که از لحاظ شخصیتی کاملا با خودش متفاوته و نمیتونه با افراد گستاخ کنار بیاد؟ این همسایگی در آخر به کجا ختم میشه؟ *********** 🌸 𝕨𝕣𝕚𝕥𝕖𝕣'𝕤 𝕔𝕙𝕒𝕟𝕟𝕖𝕝 :@𝚜𝚊𝚋𝚜𝚊𝚋_𝚒𝚗𝚏𝚎𝚛𝚗𝚊𝚕🌸
Reincarnation In The Murder Shop(Manhunt)| تناسخ در مغازه قتل(شکار انسان) by hanasati1485
hanasati1485
  • WpView
    Reads 963
  • WpVote
    Votes 247
  • WpPart
    Parts 11
داستان دنیایی که قاتلاش، قهرمانان ملی کشور حساب میشن. مغازه قتلی که توی خودش ۱۲ نفر رو جا داده تا بشن بهترین قاتلای کشور. از بین اونا هیچکس نمیدونه داستان زندگی قبلیشون چی بوده جز رییس... اون تنها کسیه که میدونه زندگیش چجوری بوده و چرا اینجا تناسخ کردن. تناسخ در مغازه قتل برای کشتن تنها هدف رییس بوده! 🌀فیک: تناسخ در مغازه قتل (شکار انسان) 🌀کاپل: چانبک، کایسو، هونهو، کمی کریسهان 🌀ژانر: سایکو، قتل، دارک، جنایی، معمایی، انگست، درام 🌀تایم آپ: دوشنبه 🌀نویسنده: حناساطی 🌀وضعیت: در حال آپ
The Lost master | ارباب گمشده by hanasati1485
hanasati1485
  • WpView
    Reads 7,025
  • WpVote
    Votes 998
  • WpPart
    Parts 15
+ از منم بدت میاد؟! = نه... ازت متنفرم... تو از بابامم بدتری... حداقل اون نمیخواست اون کار رو باهام کنه!! خودش دلیلی برای گریه‌ام نمی‌شد نفس عمیقی کشید و گفت: + و میدونی که اون بک دیگه نیست که بیاد نجاتت بده؟! سوهو نگاه پر بغضشو بالا برد... پس بازم فایده‌ای نداشت... = کاش بود... اونوقت بهش میگفتم تو رو بکشه... بکشه و زندت کنه و دوباره بکشدت... اونقدر بزندت که مثل من گریه کنی... اونقدر بهت سخت بگیره که کم بیاری... کاش بود... بکهیون لبخندی زد و یکم بعد، بعد منظم شدن نفسای گوله‌ی توی بغلش آروم در گوش خواب‌آلودش زمزمه کرد: + پیامتو بهش میرسونم میونم... __________ هوممم... یکم متفاوته این کارمون بچه‌ها اما نگران نباشین، به جای سوییتشم میرسیم🙂 🌀فیک : ارباب گمشده 🌀کاپل های اصلی : بکهو، سوپرایز 🌀ژانر : مافیا، اکشن، رمنس، عاشقانه، انگست، اسمات، بی‌دی‌اس‌ام 🌀تایم آپ : سه‌شنبه‌ها 🌀نویسنده : حناساطی 🌀وضعیت : در حال آپ 🌀هپی اند
Three Veins | سه‌رگه by hanasati1485
hanasati1485
  • WpView
    Reads 22,605
  • WpVote
    Votes 3,891
  • WpPart
    Parts 33
بلند شد و عقب رفت، قرار نبود جواب مثبتی بگیره... _ بهم اجازه بده ثابت کنم پشیمونم... _ نمیتونی... نگاهشو به سوهو داد که بی رحمانه بهش زل زده بود، باید بیخیال می‌شد؟! محال بود... نفسی عمیقی‌ کشید و با اطمینان زمزمه کرد: _ میتونم... _ اگر حرفات تموم شد برو... ضربه های سوهو چه جسمی چه روحی درد داشت، درو باز کرد و بیرون رفت، قرار‌ نبود تسلیم شه... برمی‌گشت... دوباره برای از بین رفتن این نفرت تلاش می‌کرد. °●°●°●°●°●°●°●°●°●°●° در حالی که با جسم پر از خونش کف زمین سرد و تاریک افتاده بود، دست لرزونش رو بالا آورد و سمت پسرک دراز کرد: _ این ینی تونستم کاری کنم فراموش کنی؟ صدای تحلیل رفته‌اش چشماش رو خیس کرد: _ تونستی.... _ تونستیم دلتو بدست بیاریم؟ سرشو محکم بالا پایین کرد و دست خونی‌اش رو بین دستاش گرفت. _تونستید... 🌀فیک: سه‌رگه 🌀کاپل: چانهو، ‌کایهو، هونهو (فورسام) 🌀ژانر: خوناشام، جن، امگاورس، انگست، رمنس، فلاف، اسمات، امپرگ، فورسام 🌀تایم آپ: هفته‌ای یک پارت 🌀نویسنده: حناساطی 🌀وضعیت: در حال آپ 🌀هپی‌اند
Church Bells Fall ^ Completed by IreneAO_O
IreneAO_O
  • WpView
    Reads 48,820
  • WpVote
    Votes 13,964
  • WpPart
    Parts 59
«تویی که میگفتی دنیا رو بهم میدی، میشه پس بگیریش و برگردی؟» _______ یه شمع روشن کردم و با خودم گفتم "وقتی شمع ذوب بشه، دیگه بهش فکر نمیکنم" اما پنجره باز شد و شمع خاموش شد. گمشده ی من، حالا که دنیا نمیخواد فراموشت کنم. بالاخره یک روز... تمام شمعای دنیا رو خاموش میکنی، و برمیگردی؟ _______ «این داستان منه، داستان عاشقانه ی پزشک ضد دین و کشیش متعصب در تاریکترین روزهای تاریخ کلیسا...میشه تو روزایی که عشق دوتا مرد نتیجه ای به جز چوبه ی دار نداره، پا روی تمام تفاوتامون بزاریم و عاشق بمونیم؟» Church Bells Fall By Irene Genner : Historical , Angst, Classic Channel @Pny_Fiction