Dark
23 stories
ᥫ᭡Savages by itscruelladevil
itscruelladevil
  • WpView
    Reads 3,996
  • WpVote
    Votes 676
  • WpPart
    Parts 5
[تمام شده] روایت زندگی یه مشت آدم بی‌تمدن که توی آشغالی دنیا دور هم جمع شدن و نمیتونن بدون فحش و کتک حرفاشون و حالی هم کنن. ᴍᴜʟᴛɪꜱʜᴏᴛ ➻ᴡʀɪᴛᴇʀ | ᴄʀᴜᴇʟʟᴀ ➻ɢᴇɴʀᴇ| ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ, ʜᴀʀꜱʜ, ꜱᴍᴜᴛ ➻ᴄᴏᴜᴘʟᴇ | ᴄʜᴀɴʙᴀᴇᴋ
CANNABIS  [ MinSung, ChangJin ] by YangKiiim
YangKiiim
  • WpView
    Reads 20,547
  • WpVote
    Votes 4,082
  • WpPart
    Parts 22
Chapter 1ՙ MinSung: Completed Chapter 2 ՙ MinSung, ChangJin, Chanho: Completed - مینهو کل زندگیش سعی داشت تا خودش رو از غرق ‌شدن با دراگ نجات بده؛ ولی حتی ورود هان جیسونگ به زندگیش، پسری که بوسیدنش اعتیادآورتر از کانابیس بود هم نتونست بهش کمک کنه! _ Genres: Drama, Psychological, Romance, Smut Writer: MIT [اخطـار: خوندن این داستان به دلیلِ داشتن صحنه ـای نامناسبِ مصرف مواد برای همه مناسب نمیباشد! ]
Smell Of Death | بـــوے  ̶ م̶ر̶گ̶ــــ by w_crow
w_crow
  • WpView
    Reads 20,053
  • WpVote
    Votes 2,031
  • WpPart
    Parts 28
🚨‼️🔞دارای صحنە های باز و خشن - BDSM 🔞‼️🚨 ژانر ~ رازآلود ، روانشناسی با چاشنی درام ، مافیایی 🚨سد انده! و بوک مریضیه هشدارو جدی بگیرین👨🏻‍🦯 کاپل ها ~ چانجین ، مینسونگ کاپل های فرعی ~ چانمین ، هیونلیکس ـــ بوق ممتد توی سرش اجازە نمیداد صدای آژیرا و پلیسی کە میخواست از صحنه دورش کنە رو بشنوە. دهنش باز مونده بود و پشت سر هم پلک‌ میزد تا اشکایی که جلوی دیدشو گرفته بودن رو پس بزنه. یا شایدم انتظار داشت با پلک زدن صحنهٔ جلو روش عوض بشه و یه بار دیگه لبخند پسر رو موقع دیدن خودش ببینه. وقتی دوتا از پلیسا بازوشو گرفتن کلمۀ 'نە' رو داد کشید ؛ بدون اینکه ثانیه‌ای از پسرش چشم برداره دستای اون دو مرد رو پس زد ، اسمشو داد زد و منتظر جواب موند. ولی سکوت جنازە کرکنندەتر از اونی بود کە بتونە صدای دیگەای بشنوە. آروم رو زانوهاش افتاد ، سرشو سمت شونۀ راستش کج کرد و بە روبەروش زل زد. با دقت خیرە شد... برای چند دقیقە جز خودشو پسری کە بە دیوار آویزون بود چیزی ندید. ینی پسرش درد کشیدە بود؟ لمس دستی که رو شونش نشست ، انگار تلنگری برای جلوگیری از باور حقیقت بود...با سرعت سرشو برگردوند و رو به پلیسی که بالا سرش بود لب زد: "نمردە ، اون خوابیدە..."
Three Is Not a crowd [ChanJinHo] by Avocadw
Avocadw
  • WpView
    Reads 19,832
  • WpVote
    Votes 3,404
  • WpPart
    Parts 29
هیونجین و چان، آلفاهایی که حدودا ده ساله باهم توی رابطه‌ان؛ چه اتفاقی میفته اگه یه روز به یه سک.س شاپ جدید سر بزنن و از مینهو، امگای تمشکی که صاحب اون‌جاست، خوششون بیاد؟ همه‌چیز راجع به رابطه‌ی آلفاها با امگای تمشکیشون خوب پیش می‌ره؟ ᰍ لی مینهو، امگایی با رایحه‌ی تمشک که معروف‌ترین سک.س شاپ شهر متعلق به اونه... چون در کنار چیزهایی که به دیگران می‌فروشه، براشون اشتراک رایگان فیلم‌های راهنمای مصرف لوازم رو هم باز می‌کنه. امگای تمشکی هیچ‌وقت نتونست یه رابطه‌ی طولانی مدت رو تجربه کنه چون دوتا راز داشت! اولا کسی نمی‌دونست که اون شخصی که داخل فیلم‌هاست، مینهوئه و دوم اینکه مینهو دچار یه اختلال جنسی لعنتیه! اختلالی که ارضا شدن رو براش سخت می‌کنه... ៹ 𝖭𝖺𝗆𝖾: Three Is Not a Crowd ៹ 𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: ChanJinHo,Changmin,Jilix ៹ 𝖢𝗁𝖺𝗋𝖺𝖼𝗍𝖾𝗋: IN ៹ 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾: ThreeSome, Omegaverse, Smut, Comedy, Psychological ៹ 𝖶𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: Roe
AZKABAN (Chanho) by Tafi_kareiVersion_
Tafi_kareiVersion_
  • WpView
    Reads 2,027
  • WpVote
    Votes 496
  • WpPart
    Parts 8
"سه چیز توی زندان ممنوعه پسر. سیگار، پول و از همه مهم‌تر... عشق" couple: chanho- jeonglix genre: dark romance, angst, crime, mystery, smut
[Completed] •⊱ Revelations ⊰• (ChanBaek) Persian Translation by EXOPerFic
EXOPerFic
  • WpView
    Reads 24,822
  • WpVote
    Votes 2,367
  • WpPart
    Parts 15
⋅⋅⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⋅⋅ فن فیکشن ترجمه ای Revelations کاپل: چانبک ژانر: اسمات، بی‌دی‌اس‌ام نویسنده: Misunkun مترجم: loeydoodler@ روزهای آپ: جمعه‌ها خلاصه: بکهیون میدونه چی میخواد. حداقل فکر میکنه که میدونه تا این که این شانسو پیدا میکنه تا با یه غریبه تو یه کلاب رو هم بریزه و ساب بودنش که حتی خودشم ازش خبر نداشت معلوم بشه.. ⋅⋅⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⋅⋅
𝐻𝑎𝑟𝑚𝑜𝑛𝑖𝑎. by Lilastoryteller
Lilastoryteller
  • WpView
    Reads 20,330
  • WpVote
    Votes 3,198
  • WpPart
    Parts 14
بکهیون ، امگای کتاب فروش با رایحه یاسمن ، که دورگه از یه مادر مراکشی و پدر کره ایه ، عاشق سکون زندگیشه. تنها آرزویی که داره حفظ این ریتم تکراریه، بدون هیچ تغییری. اما یه روز تو آخرای تابستون یه مرد درشت هیکل به کتابفروشیش میاد و تهدیدش می‌کنه اگه باهاش ازدواج نکنه به دولت خبر میده که غیرقانونی اینجاست و طبق قوانین برای امگایی مثل اون، برگشتش به کشور جنگ زدش حتمیه. بکهیون بیست و سه ساله هیچوقت نمی‌خواست امگای پارک چانیول بشه- آلفای سی و پنج ساله ی ارتشی که تنها چیزی که ازش دیده میشه اخم دائمیه بین ابروهاش و یه سایه سیاهه، سایه ای با رایحه عود بُرمه ای . ❦︎فیکشن : Harmonia ❦︎کاپل ها : چانبک ❦︎ژانر : امگاورس ، تریلر روانشناختی،رمنس ، درام ، نظامی، اسمات ❦︎محدودیت سنی :+18 ❦︎نویسنده : @lilanotes
PRISM  by mhisaleez
mhisaleez
  • WpView
    Reads 19,684
  • WpVote
    Votes 3,398
  • WpPart
    Parts 30
"Completed" وقتی لی مینهو، آلفای خلافکاری که بخاطر فراموشی مشغول کار پاره‌وقت توی رستوران‌های گمنام سئول بود، از آخرین کاری که به سختی بدست آورده، اخراج شد و درحالی که مست روی میز پلاستیکی دکه غذای خیابونی افتاده بود، یه مرد مسن با لباس‌هایی که اندازه کل زندگی مینهو قیمت داشت، اون رو دید و بهش پیشنهاد داد به خشن‌ترین باند خلاف سئول که قصد داره یه گروه برای عملیات جدیدش جور کنه، بپیونده. اما مینهو نمی‌دونست ورود به اون باند بدون اجازه رییس بدنامش هوانگ هیونجین غیرممکنه و همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده. - › 𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: Hyunho › 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾: Romance, Smut, Omegaverse
𝖣𝗈𝗒𝗅𝖾 • 𝖢𝗁𝖺𝗇𝗃𝗂𝗇, 𝖬𝗂𝗇𝗅𝗂𝗑 by MotherGeppetto
MotherGeppetto
  • WpView
    Reads 29,009
  • WpVote
    Votes 5,503
  • WpPart
    Parts 48
• 𝖢𝗈𝗆𝗉𝗅𝖾𝗍𝖾𝖽 𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: 𝖢𝗁𝖺𝗇𝗃𝗂𝗇, 𝖬𝗂𝗇𝗅𝗂𝗑 𝖶𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: @SanSalari, @MotherGeppetto 𝖦𝖾𝗇𝖾𝗋: 𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾, 𝖠𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇, 𝖬𝖺𝖿𝗂𝖺, 𝖠𝗇𝗀𝗌𝗍, 𝖲𝗆𝗎𝗍 "نباید بذاری صدای شکستن و خرد شدنت حتی به گوش کلاغ‌ها هم برسه. این عمارت جای خوبی برای رها کردنِ روحِ مرده‌ات نیست." - 𝖬𝖺𝗍𝗍𝗁𝖾𝗐, 2020
Castaway|مطرود by HellborEl
HellborEl
  • WpView
    Reads 102,861
  • WpVote
    Votes 20,501
  • WpPart
    Parts 57
COMPLETED ✾ژانر: BDSM.Angst.Dram.Smut ✾کاپل: کایهون ✯ چانبک ✾خلاصه: سهونی که از روی تفریح کیف کیم جونگین معاون مدیر عامل رو می دزده حتی یک درصد هم احتمال نمیده که به اون مرد گره بخوره... بکهیون از جانب خانواده ش طرد میشه و به دشمن خانواده ش پناه میبره...چی میشه اگه زندگی ی داستان هیجان انگیزتر براشون در نظر بگیره؟ "این عشقیه که درد داره..." ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ "من هیچ وقت آدم خوبی نبودم...هیچ وقتم نمیخوام خوب باشم...چون خوب بودن باعث میشه آدم اون بخش تاریک وجودشو نادیده بگیره... در همه ی آدما از دو قسمت خوب و بد شخصیتشون ساخته شدن...ولی درمورد تو...اشتباهم این بود ک نیمه تاریک وجودتو ندیدم...در واقع نخواستم که ببینم...تو منو بالا بردی...و خودت از همون بالا منو پرت کردی پائین..." ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~