jj_julii's Reading List
5 stories
𝗩𝗺𝗶𝗻 by WetHell
WetHell
  • WpView
    Reads 34,433
  • WpVote
    Votes 3,539
  • WpPart
    Parts 14
یه برده ای لعنتی نباید انقدر زیبا و معصوم میبود اگه اعتراف میکرد اون از همه ای زیر خوابا و برده های که داشت براش زیبا تر و دلنشین تر بود Couple:Vmin genre:Smut.BDSM
Monsters under the bed|Kookmin✓ by park_Karina2006
park_Karina2006
  • WpView
    Reads 56,601
  • WpVote
    Votes 7,769
  • WpPart
    Parts 22
﹝هیولا زیر تخت﹞ جیمین فقط یه پسر دبیرستانی بود که وقتشو با دوست دختر عزیزش میگذروند اما.. کی فکرشو میکرد با جلب توجه هیولای زیر تختش زندگیش از مسیر خوش و خرم در بیاد؟ کاپل: کوکمین ژانر: تخیلی،رمنس،اسمات،ترسناک وضعیت:اتمام یافته نویسنده: پارک کارینا
obsession(kookmin) by love_onice12
love_onice12
  • WpView
    Reads 14,749
  • WpVote
    Votes 2,230
  • WpPart
    Parts 32
جیمین یه بوکسور و یه دانشجوی موفق پرستاریه که چیزی نمونده به مقام قهرمانی برسه ولی درست لحظه ای که فکر میکنه چیزی به رسیدن به خواسته هاش نمونده همه چیز تغییر میکنه و بدون اینکه متوجه بشه وارد یه دنیای سیاه و متفاوت میشه ....... کاپل:کوکمین/جیکوک،نامجین ....... ژانر:مافیایی ،رمنس،درام،جنایی با اندکی چاشنی ظنز ارباب برده ای نیست و لطفا از همون پارت های اول قضاوتش نکنید 💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜 قسمتی از فیک جیمین همونطور که صدای خنده های هیستریکش کل عمارت پر کرده بود برای دومین بار تفنگ مقابل صورت جسم بی جونی که غرق در خون روی زمین افتاده بود گرفت و شروع کرد به شلیک کردن ،جونگکوک که شوکه شده بود فقط ایستاده بود و چیزی = نمیگقت جمیمین بی توجه به جسدی که حتی صورتشم دیگه قابل تشخیص نبود ،با خنده و شادی برگشت سمت کوک و با خنده گفت بالاخره کشتمش کوک برادرش کشتم،حالا نوبت خودشه میخوام به وحشتناک ترین حالت ممکن ازش انتقام بگیرم+ 💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
School Crush by Retrouvaiille
Retrouvaiille
  • WpView
    Reads 24,187
  • WpVote
    Votes 3,850
  • WpPart
    Parts 19
Main couple:KookMin Side couple:TaeJin Gener:School life,Smut,Romance خلاصه: همه چی از روزی که اون اردو برگذار شد شروع شد... جیمین و جونگکوکی که به خاطر حرص دادن همدیگه دست به هرکاری میزدن ولی انگار سرنوشت جور دیگه ای داستان اون هارو نوشته بود...
The best mistake by vnian_
vnian_
  • WpView
    Reads 128,510
  • WpVote
    Votes 14,947
  • WpPart
    Parts 40
با استرس به دستِ پیرمرد خیره شده بودن. پیر مرد بعد از چندبار بررسی سنگ ها ،از بالای عینکش به زوجی که امیدوارانه بهش چشم دوخته بودن و منتظر نتیجه بودن نگاه کرد. چندبار با خودش مرور کرد که دقیقا چی باید بهشون بگه و کلمات رو تو ذهنش تکرار کرد. ایستاد و گفت "تبریک میگم . زوج خوشبختی خواهید بود. فقط یه نکته ای هستش ک...." بعد از نفس عمیقی که کشیدن نگاه هر دو به پیر مرد خیره موند. چی شده بود؟ چه چیزی مهم تر از اینکه این جفت با دردسرای زیاد بالاخره بهم رسیده بودن و دیگه شکی در عشقشون وجود نداشت؟!!! کامل شده ✅