𝖯𝗋𝖾𝖿𝖾𝗋𝗂𝗍𝗂 ٫٫ .
15 stories
He Was Blue by Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    Reads 279,963
  • WpVote
    Votes 25,322
  • WpPart
    Parts 49
.. -میدونی اولین باری که دیدمت چی توجهمو جلب کرد؟ سرمو تکون دادم.. برگشت و به پشتش خوابید.. بعد اینکه با ورنون از پیشم رفتین اولین چیزی که تو ذهنم جرقه زد این بود.. -OH he was blue.. لبخند زدم و چرخیدم سمتش.. -چشمات همون رنگ آبیه مورد علاقم بودن و تو همون لحظه که بهشون فکر کردم یه چیزی رو حس کردم که دوستش داشتم و بعد همینطور ادامه پیدا کرد..تااینکه اون شب از نزدیک چشماتو دیدم.. -کدوم شب ؟؟ سرشو برگردوند سمتو خندید.. -همون شبی که بوسیدمت..
Through The Dark | L.S  by smalltowngirl28
smalltowngirl28
  • WpView
    Reads 109
  • WpVote
    Votes 15
  • WpPart
    Parts 6
For a second I froze coz it was the one person I wanted to avoid at any cost. Every time I see him, I feel like he hates me and I don't know why. I've never done anything to hurt him and I never will. He was my best friend. Until one day he just disappeared. He ghosted me and since then we've never talked to each other. It was like I didn't exist. I never knew what went wrong, I tried many times to get him to talk, but he made it pretty clear that he wants nothing to do with me.
Maroon [z_m]  by busytiredbee
busytiredbee
  • WpView
    Reads 6,313
  • WpVote
    Votes 1,466
  • WpPart
    Parts 29
[داستان متوقف شده] 𝗠𝗮𝗿𝗼𝗼𝗻 /məˈruːn//məˈruːn قرمز آلبالویی، یکه و تنها رها کردن، بی کس و کار گذاشتن، ترک کردن
POETLESS CITY | شهـرِ بـی‌شاعـر by BlueGreenChild
BlueGreenChild
  • WpView
    Reads 90,433
  • WpVote
    Votes 24,053
  • WpPart
    Parts 47
[کامل شده] [زیام] به اندازه‌ی شعرهایی که برای تو نگفته‌ام و بلد نبوده‌ام که بگویم و به اندازه‌ی شعرهایی که شاعرانِ دیگرت برای تو سروده‌اند، هنوز هم برای ستایشَت حرف‌های نگفته دارم.
Everlasting love 💙💚(l.s) by imfatemeh
imfatemeh
  • WpView
    Reads 21,779
  • WpVote
    Votes 1,530
  • WpPart
    Parts 35
لویی:واقعا میشه منم طعم خوشبختی رو بچشم؟! هری:اره لاو ما میتونیم باهم خوشبخت باشیم:) لویی:عاشقم میمونی؟! هری:تا ابد:) لویی:عشق ابدی من💙💚
Liberte noire - 20th  by pegahfk
pegahfk
  • WpView
    Reads 114,817
  • WpVote
    Votes 21,353
  • WpPart
    Parts 75
آزادی سیاه " بالاتر از سیاهی کجاست لویی؟" " نمی دونم، شاید همین نقطه که ما ایستادیم " خلاصه : داستان تو قرن ۲۰ اتفاق می افته، هری مجبور میشه برای کاری بره به یکی از شهر های آلمان و موقتا تو یکی از هتل ها می مونه که از قضا مدیر اون هتل ... ~ sharing - no smut ~slow update ~slow burn & angst
Sunrise In Hollywood(Z.M) by youcancallmemrless
youcancallmemrless
  • WpView
    Reads 124,276
  • WpVote
    Votes 17,740
  • WpPart
    Parts 76
_اسمشو چي ميذاري؟ بدگماني يا واقعيت؟ +من بهش ميگم توطئه
Taboo|منع شده [L.S] by Liliooom
Liliooom
  • WpView
    Reads 3,808
  • WpVote
    Votes 896
  • WpPart
    Parts 32
گناهی مرتکب شدیم که در انتها به او و چشمان اقیانوسی اش ختم میشد اشتباهی که کاش مرا زودتر درون خود غرق میکرد اشتباهی ک کاش مرا از او منع نمیکردند منع نمی کردند و من میتوانستم تمام جهان و هستی ام را به پای او بریزم فقط اگر منع نمیکردند....
Blue Ice. by XBlueShineX
XBlueShineX
  • WpView
    Reads 50,982
  • WpVote
    Votes 6,643
  • WpPart
    Parts 25
هری خیره توی چشم‌هاش غرید: -‌ هرگز به من دست نزن. نمی‌خوام ببینمت! لویی با صدای خفه‌ای گفت: -‌ من..من نمی‌فهمم... به دیوار تکیه زد تا سقوط نکنه و خودش رو در آغوش گرفت. تنش یخ بسته بود. -‌ چی رو نمی‌فهمی؟ نمی‌خوامت! . . . *Persian Translation *Original Story By: @purpledandeli0n
01:44 AM~L.S [Completed] by gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    Reads 98,278
  • WpVote
    Votes 17,856
  • WpPart
    Parts 51
نفس هام رو به تو میبخشم... اگه این،تمام چیزیه که نیاز داری. محتوای این داستان شامل: توصیفات غم‌انگیز/ سلف‌هارم/ اقدام به خودکشی/ و... میباشد. 11نوامبر2018