Ziam♡
40 Geschichten
Anne von BHr_1D
BHr_1D
  • WpView
    GELESEN 21,593
  • WpVote
    Stimmen 3,649
  • WpPart
    Teile 31
زین دست مرد رو توی دستش فشرد "خواهش میکنم آقای؟ +پین هستم، لیام پین پدر آنه _آقای پین، دختر شیرینی دارید! دست خوش ابعاد و مرطوب مرد رو رها کرد و به آنه لبخند زد [کامل شده]
Sunrise In Hollywood(Z.M) von youcancallmemrless
youcancallmemrless
  • WpView
    GELESEN 125,016
  • WpVote
    Stimmen 17,740
  • WpPart
    Teile 76
_اسمشو چي ميذاري؟ بدگماني يا واقعيت؟ +من بهش ميگم توطئه
Black River {Ziam} von justlilian
justlilian
  • WpView
    GELESEN 4,897
  • WpVote
    Stimmen 992
  • WpPart
    Teile 23
[On hold] « زوزهٔ وحشتناك باد رو شنید. جلوی اشك هاش رو گرفت. چقدر ترسناك بود که مردن یك نفر براش اهمیت داشت....! » Warnings⚠️: Violence, Cannibalism
Cigarettes After Sex von mah_sr
mah_sr
  • WpView
    GELESEN 22,418
  • WpVote
    Stimmen 3,953
  • WpPart
    Teile 27
[COMPLETED] همه سیگارهایی که مرهم حقیقت‌های سمی بودن و سکس‌های خاموشی که خاطرات رو، غده کردن. زیام. ۲۶ ژانویه ۲۰۱۹ تا ۳۰ می.
Blue Dreams Store von _selenilium
_selenilium
  • WpView
    GELESEN 7,419
  • WpVote
    Stimmen 1,980
  • WpPart
    Teile 13
هرکسی دنیا رو جوری میبینه که خودش دلش میخواد؛ دنیای ینفر سیاه، دنیای یکی بنفش و هر آدمی، زندگی رو یچیز میبینه؛ اما اون پسر زندگی رو توی کوچکترین چیزها پیدا می‌کرد. چیزهای کوچیکی مثله سطل رنگ ابیش و بوسه های اون مرد Ziam short story
BORN FREE  von mintwriter1
mintwriter1
  • WpView
    GELESEN 15,793
  • WpVote
    Stimmen 4,355
  • WpPart
    Teile 49
❌Completed❌ بی هویت راوی قتل هایی خاموش ×تو فکر میکنی چاقو دسته شو نمیبره، اما نمیفهمی که چاقو ماهیتش عوض نمیشه چاقو برنده س میتونه ریز ریزت کنه× اخطار⚠️: [این روایت دارای صحنه های قتل و شکنجه میباشد] #blood #hell #killer #free #action #ziam #murders
Wrong Side Of Heaven (L.S . Z.M) von harold_iran
harold_iran
  • WpView
    GELESEN 10,907
  • WpVote
    Stimmen 1,631
  • WpPart
    Teile 41
در تاریکی و سردی وجودم ، باز هم دست هایم را به سمت تو برای نجات پیدا کردن از این مرداب مرگبار دراز خواهم کرد. و در آینده ای نه چندان دور این تو هستی که در تاریکی و سردی وجودت ، دست هایت را به سمت من دراز می کنی تا از باتلاق مرگبارت نجات پیدا کنی. و آن زمان من ، مانند تو نخواهم بود و دست رد به سینه ات نخواهم زد. در آن زمان من نجاتت خواهم داد و تو را در آغوش می گیرم و دربرابر تمام تاریکی های زندگی محافظت خواهم کرد. من منتظرت خواهم ماند ، تا زمانی که دوباره بتوانیم عاشق یکدیگر شویم ، این بار برای همیشه.
Rejection of blood von _Sogand_
_Sogand_
  • WpView
    GELESEN 16,474
  • WpVote
    Stimmen 2,754
  • WpPart
    Teile 32
دوئلی که با مرگ شروع میشه اما به زندگی ختم میشه. . کی برنده‌ی این جنگه؟
love is blindness  von lullebycandy
lullebycandy
  • WpView
    GELESEN 7,862
  • WpVote
    Stimmen 839
  • WpPart
    Teile 14
٩٩٪‏ اون يه فرشته بود اما اوه اون ١٪‏ ...
Destiny[ziam]  von Dia__4
Dia__4
  • WpView
    GELESEN 11,898
  • WpVote
    Stimmen 1,842
  • WpPart
    Teile 36
همه چیز به خودت بستگی دارد حتی اینکه چطور "سرنوشتت" را تغییر دهی، با یک انتخاب. و چه چیزی بهتر از آن، که آن انتخاب "عشق" باشد!