عشق(باشه میدونم سادست)
❌این فیک تموم شده و فصل دوم در حال اپه با اسم 과거.
ژانر:اسمات،دارک وب،دختر پسری،BDSM(شاخه های مختلفش)،خشن...خب فکر کنم همینا کافیه
توجه:این فیک دارای صفحه های شکنجه و خوشنت بار می باشد اگر دوست ندارید نخونید لطفا
*مورد داشتیم حالت تحوع گرفته!
کاپل اصلی:ا/ت و یونگی.
کاپلای فرعی:هوپمیم،ویکوک،نامجین
خب من این و همینجوری می نویسم و راستش خب نمیدونم فقط امیدوارم دوست داشته باشید همین.
خلاصه:یونگی و دوست دخترش ا/ت که در گروهی به اسم درتی انجلز که در دارک وب کار میکنه مشغول بودن که رابطشون به صورت ناراحت کننده ای از هم میپاشه حالا ماموریتی به پستشون خورده که باید دوباره دوره هم جمع بشن و این ماموریت و جمع کنن و فقط هویج میدونه که چه اتفاقاتی قراره بیوفته.....
نویسنده : هویج هستم مخلص شما 🥕
چه حسی داری وقتی شب رو تخت نرم و گرمت میخوابی اما وقتی بیدار میشی وسط یه جنگل ناشناس و پر گرگ باشه؟
کیم تهیونگ شاهزاده ای که به گرگ وحشی معروفه به اجبار پدر و مادرش باید با یه انسان ازدواج کنه
آیا خانواده الکسا میدونن که تهیونگ یه ومپایر اصیله؟
*برای خوندن این بوک لطفا ما رو تا آخر حمایت کنید*
ژانر:اسمات.عاشقانه.ومپایر.پزشکی.تاریخی
روز های آپ:نا مشخص
بخشش میتونه قشنگ باشه
اما لذت بخش تر از دیدن زجر کشیدن کسی که زندگیتو تبدیل به جهنم کرده نیست!
من تمام زندگیم سعی کردم آدم خوبی باشم!
و حالا، تبدیل به آدم بدهی این داستان شدم...
-فصل ٤ ردوولف📔
"دومی، اولی نیست"
Last decision : تصمیم آخر
ژانر : عاشقانه - درام -انگست -جنایی -اسمات - معمایی
خلاصهای از فیکشن:
درد؟ کینه؟ انتقام ؟ تو نمیتونی همه رو با هم درک کنی و باهاشون بزرگ بشی چون یه بچه ی پنج ساله نیستی که پدر و مادرش رو جلوی چشماش به قتل رسوندن
---
چی میشه اگه انتخاب های زیادی نداشته باشی؟ چی میشه اگه آدم های اطرافت متفاوت با چیزی باشن که انتظار داری؟!
ازدواج یا مرگ؟ میتونی حسش کنی ؟
✅بخش هایی از فیک ✅
بسته شدن چشمای اون زن فرتوت تنها ذره ی روشن وجودشو خاموش کرد و این آغاز تاریکی جونگ کوک و امپراتوری خونینش بود
---
مرد مسن دستشو روی شونه ی جونگ کوک گذاشت :" دوباره که قرار نیست سرکشی کنی؟ به اندازه کافی برای تهیونگ اینکار رو کردی
---
یکی از اونا از روی صندلیش بلند شد :" اینکه یه زن مسئولیت کامل باند رو به عهده بگیره اشتباهه..بیوه ی جئون باید زیر دست ما باشه نه توی مقام مشابهی با ما قرار بگیره
---
+ن..نیازی نیست گدایی عشقی رو بکنی که داریش
برخلاف انتظارش جونگ کوک فقط پوزخندی زد و پشت میز کارش نشست
-مطمئنی که دارمش؟ یا فقط دارم خودمو احمق فرض میکنم که مثلا دارمش
---
+حقیقت رو بهم بگو.. تو نمیتونی انسان باشی چون خود شیطانی
-اشتباه نکن... من... جئون جونگ کوکم
1 #JungKook ❤
وی، اون یک خدای طرد شده بود که برای رهایی از بند اسارتش با من پیمان بست و خدمتگزارم شد.
اون استاد سحر و اهریمن دانشگاه اسمرالدو و یک ققنوس با بال های آتشین بود که قلبی نداشت و به گفته اطرافیانم "هزاران سال بود که بدون هیچ احساسی به راحتی زندگی میکرد"؛
وی، اون موجود شیطانی در جسم یک پسر جذاب با چشمانی گیرا، کسی بود که من، ارباب ٢٠ ساله اش، عاشقش شدم...
📔آویور
My Life : زندگی من
ژانر : عاشقانه - درام - انگست - اسمات
با تمام زوری که داشتم کنارش زدم
+تمومش کن... تمووومش کن...
بدنم میلرزید و صدام هم به لرزه افتاده بود
+معشوقه،واقعا من معشوقهی توام؟؟ خودت هم میتونی همچین چیزایی رو باور کنی!!... واقعا داری از روی احساساتت حرف میزنی؟!.... ازم انتظار داری اینارو باور کنم؟.. همینو میخوااااای؟؟ میخوای که منو عذاب بدی؟ آررره؟؟
بیشتر عصبی شد.
-همین الان از اینجا برو بیرون
✔#1 jungkook
-کلمات کنار هم چیده شدن تا افسانهها رو بسازن کیم تهیونگ و افسانه تو فقط به یه فندک برای سوختن و نابود شدن احتیاج داره!
ژانر : رمنس ، اکشن ، دراما ، انگست ، معمایی
وضعیت آپ : نامشخص