بابام یه ماهی فروش بود که بوی گند لباسش اجازه نمیداد شب ها تن برهنه مادرم رو در آغوش بکشه،یا بوسه خوش آمد من رو برای بعد از کار داشته باشه. این شد که یه روز وقتی پدرم احساس کرد به اندازه کافی برای «داشتن » بزرگ شدم دستشو رو شونه هام گذاشت و زمزمه کرد "نقاش شو پسرم، و تن برهنه اون کسی که دوسش داری رو ثبت کن ،ماهی فروش ها حق عاشق شدن ندارند"
اما من دیدمش،یه جایی میون جسد هزاران ماهی.
(چانبک)
بکهیون یک پسر درونگراست که روزگارش رو با کتاب ها و فکرکردن به چانیول میگذرونه، اون واقعا هیچ دوستی تو مدرسه نداره
و نقطه مقابلش چانیول، اون یه پسر برونگرای پرسروصداست که یه اکیپ دوستی کوچیک داره اما دلیل نمیشه با بقیه رابطه دوستانه نداشته باشه
این یه داستان چند شاتیه
موضوع کلیشه ای داره :) اما من نوشتمش چون فکرکردن بهش حس خوبی بهم میده و فکرمیکنم الان بیشتر از هر زمان دیگه ای بهو یک م حس خوب نیاز داریم...
couple: chanbaek
genre: زندگی روزمره، درام، مدرسه ای
- من نمیتونستم ازش مواظبت کنم
- میخواستم برای یه بارم شده لبخندشون بخاطر من باشه
اونا اینجوری وارد یه زندگی مشترک شدن، بدون عشق
قرار نیست اتفاق خاصی بیفته، اونا همراه شدن تا ببینن راه به کدوم سمت میبردشون، به هرحال مگه همه زوجای دنیا عاشق همدیگه ان؟
couple: chanbaek
genre: رومنس، زندگی روزمره
"طلوع آفتاب، گلخونه، دریا، پل، ..."
چانیول از بکهیون میخواد تا باهاش سر قرار بره
و فقط 5 تا قرار، بعدش هرکدوم میرن دنبال زندگی خودشون
همین.
couple: chanbaek
genre: drama, romance