bjkdksk8758's Reading List
4 stories
Avi○r by taenes_
taenes_
  • WpView
    Reads 71,011
  • WpVote
    Votes 7,920
  • WpPart
    Parts 48
وی، اون یک خدای طرد شده بود که برای رهایی از بند اسارتش با من پیمان بست و خدمتگزارم شد. اون استاد سحر و اهریمن دانشگاه اسمرالدو و یک ققنوس با بال های آتشین بود که قلبی نداشت و به گفته اطرافیانم "هزاران سال بود که بدون هیچ احساسی به راحتی زندگی میکرد"؛ وی، اون موجود شیطانی در جسم یک پسر جذاب با چشمانی گیرا، کسی بود که من، ارباب ٢٠ ساله اش، عاشقش شدم... 📔آویور
Belona by lantern_77
lantern_77
  • WpView
    Reads 4,026
  • WpVote
    Votes 620
  • WpPart
    Parts 19
داستان مدرسه ی والنسیا از کاراموز عجیبی به اسم بویونگ در سال 2000 شروع میشه طلسمی قدیمی در مدرسه ی والنسیا مهر و موم شده و زمان فعال شدن طلسم نزدیکه مسئله پنهانی اینه که هیچ کس به جز روح هایی که توی اون مدرسه حضور دارند از جادوی طلسم باخبر نیست همه چیز دست به دست هم میدهد تا بویونگ دختری که به تازگی وارد مدرسه شده، برای پیدا کردن گذشته ی رمز آلود آن مدرسه و شکستن طلسم به واسطه ی ارواح در زمان سفر کند و راز غمگینی که در 50 سال قبل به فراموشی سپرده شده رو کشف کند ⌚⌛ تقصیر ما نیست که توی زمان اشتباهی متولد میشیم
ᴍᴏᴏɴʟɪɢʜᴛ🌙 by sarargann
sarargann
  • WpView
    Reads 34,669
  • WpVote
    Votes 6,042
  • WpPart
    Parts 48
"سلطنت، قدرت... شاه! سه کلمه لبالب پر شده از قدرت! قدرتی که فقط با چشیدن طعم هوس انگیزش، هر کسی رو برای بیشتر بدست اوردنش، تبدیل به یه فرد طمع کار می‌کنه. مهم نیست این افراد چه کسانی باشن، رعیت هایی مثل ندیمه های رخت شور خانه تا اشراف زاده هایی مثل وزرای دربار حکومت سلطنتی! اینبار این مهمه که این قدرت به دست چه کسی میرسه. فردی که حکومت رو به پادشاهی تبدیل می‌کنه و سالیان سال به عنوان شاه ازش یاد میشه و در آخر بعد از مرگش حکومت رو بدست وارثش می‌سپاره یا کسی که این حکومت رو به امپراطوری تبدیل می‌کنه و تاریخ مجبور به یدک کشیدن اسم امپراطور کنار اسم قدرت اول این سلطنت میشه..." ⊱• ─────────────── •⊰ ❥ʀᴀɴᴋs : ↳#1 HɪsᴛᴏʀɪᴄᴀʟFɪᴄᴛɪᴏɴ ↳#1 Hɪsᴛᴏʀɪᴄᴀʟ ↳#1 ʙᴏʏXɢɪʀʟ ↳#1 ᴍɪɴ ↳#1 sᴛʀᴀɪɢʜᴛ ↳#1 MɪɴYᴏᴏɴɢɪ
Last Keeper + Season 3 updating 🔰 by maedeh1
maedeh1
  • WpView
    Reads 91,479
  • WpVote
    Votes 18,441
  • WpPart
    Parts 109
خونه رو ترک کردم. تمام چیزی که اون روز با خودم داشتم کوله پشتی و تخته اسکیتم بود، به علاوه ی مبلغ نسبتا قابل توجهی پول که پدر بزرگم برام به ارث گذاشته بود. خوشبختانه سن قانونی در مورد وراثت تو کشور من 16 سال بود و وقتی دو ماه پیش پدر بزرگ ما رو ترک کرد پول نسبتا زود به حساب من واریز شد. بنابراین دیگه دلیلی نداشت که اونجا بمونم. بهتر بود از اون ساختمون بی روح که تقریبا 17 سال بهش می گفتم خونه می رفتم اون دو نفری که با عنوان پدر و مادر این چند سال بین دعواهاشون تلاش می کردن زندگی من رو هم کنترل کنن تنها می ذاشتم. از اونجا دور شدم بدون اینکه بخوام دوباره در این باره فکر کنم. بیرون از اونجا من آزاد بودم که که ایده هام رو به واقعیت تبدیل کنم برنده ی جایزه فیکشن سال در سال 95 توسط امپایر فیک