هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری...
قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش...
صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود.
صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه.
هری:متاسفم لویی.متاسفم...
-اين پسر دپرسه كيه ؟
-اوه. اون هريه. اون دپرس نيست فقط يكم ساكته .
-خيلى عجيب به نظر مياد ...
همه چيز تغيير كرد وقتى يه روز لويى تصميم گرفت تا از مدرسه اى كه دوست دخترش ، النور، توى اون كار ميكرد ديدن كنه .. به غير از همه ى اون چيزايى كه ميتونست براى لويى جالب باشه ، يه پسر اروم و ساكت نظرش و جلب كرد ... پسرى كه اسمش هرى بود ...لويى ميخواست راز اون پسر عجيب رو بفهمه .. و همينطور با گذشت زمان مشكلات بيشتر شد وقتى كه حس كرد به يكى از دانش آموزاى دوست دخترش علاقه پيدا كرده ...
Larry stylinson
Persian translation
"یه چیزی بگو...دارم ازت دست میکشم...
من فردِ خاصِ زندگیت میشم، اگر تو ازم بخوای...
هر جایی بری من دنبالت خواهم اومد...
یه چیزی بگو...
دارم ازت ناامید میشم..."
say something I'm giving up on you...
Translator : @blueheartedme_
[On going]
نایل:خب یه بازی جدید اومده بنظرم بریم خونمون امتحانش کنیم
لو:خب بازیه چیه؟؟
نایل:جرئت حقیقت....آنلاین
لو:باشه پس بزار برم خونه و وسایلمو بردارم...
Larry+ziam
از درد به خودش میپیچید و گریه های بچگانش تو کل اون کوچه ی تاریک طنین مینداخت.صدای خنده های اون آدمای مست هنوز تو گوشش بودن...آخه چرا از درد نمیمیره؟چرا این کابوسا تموم نمیشن؟آخه اون فقط یه پسر بچه کوچولوعه!
___________________________________
💚💙👬 👬💛❤
گى بودن گناهه.
تتو كردن گناهه.
سكس داشتن قبل از ازدواج گناهه.
بودن با لويى گناهه، هرى اينو ميدونه.
اون ميدونه بودن با اون مرد مخالف هر چيزيه كه اون باور داره.
اما حتى اگر اون مذهبيه ولی هنوزم كنجكاوه.
***
*this book is translate by page and its not allowed to copy*