KaisO.O
146 historias
 LOTTO 🎴 por eliz_story
eliz_story
  • WpView
    LECTURAS 1,525
  • WpVote
    Votos 233
  • WpPart
    Partes 2
✫ کاپل : کایسو ✫ ژانر ها : عاشقانه ، فانتزی ، اسمات ✫وضعیت : دوشاتی | هپی اند ●مهم : انتهای صفحه آخر تحلیل داستان هست بعد از خوندن دوشاتی به سراغش برید♡ ----------------------↷برش ↶------------------------ _فریاد نزن کیم کای...من زخمیش نکردم...بیا بازی کنیم...زیر اون قفس یه سیاه چاله ی خیلی عمیقه...میخوای نجاتش بدی؟؟ کای از خشم فریاد کشید _میخوام بیدار بشم پیشونیش رو محکم به میز مقابلش کوبید مهره ها بهم ریختن بیدار نمیشد بازهم کوبید بازهم .. صدای ناله ی دردناک کیونگ شنیده میشد پسر بیچاره زخم سرش رو با دو دستش گرفت اما قرمزی خون تمام صورتش رو پوشونده بود جیغ میکشید حرف نمیزد اگر هم میزد کای چیزی نمیشنید
| Natural ⚰ por eliz_story
eliz_story
  • WpView
    LECTURAS 2,315
  • WpVote
    Votos 447
  • WpPart
    Partes 3
↫ کاپل : کایسو ↫ ژانرها: عاشقانه ، فانتزی ، مرموز ↫ وضعیت : سه شاتی | هپی اند ----------------------↷برش ↶------------------------ -"تو به چشم هات زیادی اعتماد داری کیونگسو!" +"پس باید به چی اعتماد کنم؟" -"به من."
" Wounded Hearts " [Complete] por RayPer_Fic
RayPer_Fic
  • WpView
    LECTURAS 7,415
  • WpVote
    Votos 1,109
  • WpPart
    Partes 11
•¬‌کاپل: هونهان | چانبک | کریسهو | کایسو | شیوچن •¬‌ژانر: عاشقانه | مدرسه‌ای | روزمره •¬‌خلاصه: وقتی لوهان برای عروسی برادر کوچکترش بکهیون به کره برگشت , باید میدونست این کارش نبش قبر گذشته است و نباید میومد. اما حالا که به خاطر بکهیون همه چی رو به جون خریده بود باید با گذشته ی دردناک روبرو میشد و لوهان چه میدونست با برگشتنش دردهای سهون رو تازه میکنه سهونی که دل قفل شده اش به خاطر لوهان به تپش افتاده بود اما ازین عشق و تپش درد میکشید.سهون قرار نبود به عشق اولش خیانت کنه و عاشق بشه قرار نبود اما لوهان تمام قول و قرارهاش رو بهم زده بود. ═ ∘♡༉∘ ═ #Gamer
🌧Rainy Monster🌧 (completed) por PnyFanfic
PnyFanfic
  • WpView
    LECTURAS 33,757
  • WpVote
    Votos 7,693
  • WpPart
    Partes 25
هیولای بارانی🌧 چانبک ، تاعوریس، کایسو 💕 فانتزی ، رمنس ، فلاف 😻 به قلم : آرتی 🌿 خلاصه 👇 خیلی از ادما وقتایی که بارون میاد غمگین میشن...چی میشه اگه بارون بیاد چون یه نفر غمگینه؟ اونم نه هرکسی...یه هیولا...هیولای بارانی...! [ Monsters are real...They lived inside us...And sometimes they win! ]
" That man came in the Rain "[Uncomplete] por RayPer_Fic
RayPer_Fic
  • WpView
    LECTURAS 1,657
  • WpVote
    Votos 351
  • WpPart
    Partes 9
•¬کاپل: کایسو | چانبک| کریسهو |هونهان •¬ژانر: رمنس | انگست | روانشناسی | درام | زندگی روزمره •¬خلاصه: جونگین پسر مشاور کیم ،به خاطر اخرین خواسته پدرش،به عمارت دو میره،درحالی که تمام عمرش از اون عمارت و اربابش به خاطر به هم زدن زندگی و خانواده اش متنفر بوده،جونگین درحالی به اون عمارت میره که پدرش رو با حرفاش به کشتن داد و قلبش سرشار از کینه و انتقامه، درست مثل زغال گداخته ای که کنار الکل قرارداده بشه،میخواد عمارت و اربابش رو به اتش بکشه،درحالی که نمیدونه چقدر میتونه همه چیز رو با رفتنش به اون عمارت پیچیده تر کنه،جونگین تمام وجودش از تنفر پر شده ولی اون واقعا چی درباره ی ارباب دو میدونه؟هیچی!جونگین هیچی درباره ی ارباب اون عمارت لعنتی نمیدونه، کی میدونه جونگین قراره عمارت رو به اتیش بکشه یا خودش رو؟ ═ ∘♡༉∘ ═ #mohadeseh_Gamer
𝑬𝒎𝒑𝒆𝒓𝒐𝒓 por Blacksun_clara
Blacksun_clara
  • WpView
    LECTURAS 43,337
  • WpVote
    Votos 12,297
  • WpPart
    Partes 94
همه چیز از یه نقطه شروع میشه به اسم نفرت ... نفرت از خودمون ، نفرت از زندگیمون ، نفرت از گذشته و ایندمون و نفرت از اون ... اون کیه؟ ... اون همون نقطه شروع منه ... کسی که قراره پایان من باشه یا شایدم بهتره بگم پایان هر دومون ... 🔥 امپراطور 🔥 ✔کاپل : چانبک ، هونهو ، کایسو ✔ژانر : رمنس ، اکشن ، اسمات ، دراما ✔محدودیت سنی : 🔞 ✔نویسنده : Blacksun & clara_h ✔وضعیت : در حال اپ ✔اپ : پنج شنبه 📎خلاصه : چانیول ، کای ، سهون ... سه تا بچه که اجبارشون کردن از سن کوچیک بزرگ بشن ... سه تا بچه ساده که دنیای کودکیشون همراه شد با کلی ترس و چانیول برای محافظت ازشون خودش رو انداخت وسط و شد سپر و ناخواسته تبدیل شد به امپراطوری که حکومت و کشتارگاهش همیشه بوی خون میداد و بین همه ادمایی که ازش میترسیدن بکهیون نامی با قلب خاکستر شده تفنگش رو روبه اون گرفت بدون اینکه بفهمه سره تفنگ سمت خودشه و همشون داخله یه بازیه ترسناکن .
DIE AND GO OR STAY FlGHlNG por sareh1288
sareh1288
  • WpView
    LECTURAS 1,243
  • WpVote
    Votos 120
  • WpPart
    Partes 7
داستان هر کس مختص خودش است مثل یه کتاب داستان بعضی ها پایان خوش داره ؛بعضی پایان ها تلخ. این خودتی که انتخاب میکنی. بعضی ها تو کتاب زندگیشون میخوان از اول شروع کنن پس اون صفحه پرشده سیاه رو ورق میزنن و یه صفحه نو باز میکنن بعضی ها هم نه به همون زندگی ادامه میدن تا اخر که عمرشان تمام بشه .به نظرتون اخر این داستان چیه ؟شاد یا غمگین خوبه یابد کی تا اخره داستان میمونه کی برای همیشه از داستان خدافظی میکنه انتخاب تون چیه؟
چاقوی سبز por nany_82
nany_82
  • WpView
    LECTURAS 381
  • WpVote
    Votos 123
  • WpPart
    Partes 2
✍︎من بدون گریه به دنیا اومدم. از اول توی سرکوب احساساتم بی‌نظیر بودم؛ برای همین بازیگر خوبی شدم... ✴ داستان کوتاه: چاقوی سبز ✴ ژانر: ترسناک، جنایی، روانشناسی، نقش حقیقی شخصیتها ✴ محدوده سنی: ۱۵+ ✴ کاپل: کایسو
" The Two Sides Of Me "[Complete] por RayPer_Fic
RayPer_Fic
  • WpView
    LECTURAS 2,685
  • WpVote
    Votos 766
  • WpPart
    Partes 14
کامل شده. •¬‌کاپل: کایسو | چانبک •¬‌ژانر: علمی تخیلی| رمنس | درام •¬‌خلاصه: چکاوک یه پرنده مثل گنجشکه با این تفاوت که زیباتر میخونه و تو بیابون و کوهستان زندگی میکنه...چکاوک عاشق راه رفتنه با اینکه پرنده اس ولی راه رفتنو به پرواز ترجیح میده اما یه جایی از زندگیش هست که مجبوره پرواز کنه. به صدای بم و مردانه جونگین فکر کرد و لبخندش عریض و زیباتر شد. -فقط زمانی که احساس خطر کنه، کمی پرواز می کنه و تو فاصله کوتاه تری رو زمین می شینه چکاوک شبان فریب زمانی که روی تخم ها یا جوجه هاش خوابیده باشه، وقتی یه دشمن ببینه به سمتش پرواز میکنه تا ذهن اون رو به سمت خودش متمرکز کنه و از این طریق جوجه هاشو نجات می‌ده و بخاطر همین بهش میگن شبان فریب. سرشو سمت سگش چرخوند. -فهمیدی چه پرنده شجاعیه؟ جونگین هم بخاطر اینکه اومدم تو کوهستان زندگی کنم و خیلی شجاع و نترس ام بهم میگه چکاوک، بهم میگه مثل این پرنده که مراقب جوجه هاشه منم مراقب اونم. ═ ∘♡༉∘ ═ #Respina🍁
🎭small wonderful🎭 por redcolate
redcolate
  • WpView
    LECTURAS 3,284
  • WpVote
    Votos 933
  • WpPart
    Partes 31
نام:☁️ small wonderful☁️ کاپل: کریسسو ،کایسو ژانر: رومنس، درام، اسمات ، مدرسه ای انگست، زندگی روزمره نویسنده : Rᴇᴅᴄᴏᴀʟᴛᴇ🍫 خلاصه فیک🖋️ :جونگینی که به اجبار خواهرش فقط برای نبودن توی خونه کلاس تئاتر شرکت میکنه و به رفتار کیونگسو بازیگر فوق العاده و پر جذبه نسبت به دیگران شک میکنه تا اون شب که توی انباری آکادمی اتفاقی برای کیونگ میوفته و اون حالت عصبی و ترسی که توی وجودش میبینه.. چیزی که سال ها منتظرش بود. بالاخره واکنشی توی صورت کیونگ میبینه ولی تمام وجودشو به آتیش میکشه پس این تنهایی معمولی نبود کیونگسو خودشو تنها کرده بود ... زمانی که کریس وو سر و کلش پیدا میشه ری اکشنی که از کیونگسو دید درست مثل چند شب پیش توی انباری بود چشمای عسلیش که توی ترس و تنهایی خودش محو میشد چشم هایی که خبر از درد و زخم کهنه ای میداد.