[persian translation]
•ترجمه برای مدتی متوقف شده•
از نظر مردان قانون، اون روحی بود که هرگز دستشون بهش نمیرسید.
اون برای CIA «آدمی که کارها رو گرهگشایی میکنه» بود.
اگه از بیرون نگاه کنید، اون فقط یه میلیاردر بود که کلابهای شبانه داشت.
اون یه روح بود که با وارد کردن یه کوکائین پونزده میلیارد دلاری به کشور، آغاز به نوشتن افسانه ی خودش کرده بود و سابقهی کِیفَریش پر بود از قاچاق، جنایتها و باجگیریها.
اما اون برای هری استایلز، مثل یه نیمه شبِ ابدی بود.
[ C o m p l e t e ]
چه اتفاقی ميوفته،وقتي لويی تاملينسون مغرور توي نوجووني زخم عميقی روی قلب يه پسر بچه ی عاشق ايجاد ميكنه و ده سال بعد با همـون پسر روبرو ميشه؟
⚠️ Mpreg ⚠️
📌تمامی نوشته ها تراوشات خیالی ذهن نویسنده میباشد
و هیچگونه شباهتی با اشخاص در واقعیت ندارد❗️
جایی که لیام عاشق پسری با موهای صورتی و تاج گل میشه،
همه چیز عالی پیش میره تا اینکه گلها پژمرده میشن،
درست مثل اون پسر.
Highest rank : 2 in short story 🧚🏿♀️
'Persian Translation'
Original story by @ziamstunes
• زین همیشه متفاوت بوده.
از زمانی که یادش میاد، همیشه "مردمی" رو اطرافش میدیده.
خب، اون با پدر و مادر و سه تا خواهراش زندگی میکرد و همیشه همینطور بوده.
ولی یه نوع دیگه ای از "مردم" که شاید زین هرگز اونها رو ندیده، ولی همیشه کنارشن.
بخش متفاوت و عجیب غریب قضیه اینه که هیچ کس به جز زین نمیتونه اونها رو ببینه.
و حتی گاهی اوقات خودش هم متوجه اونها نمیشه. •
[ ترجمه فارسی ]
[ کمپلتد ]