Zarry
17 cerita
Drαɯn Out Dreαms  ᶻ.ˢ oleh ela_stylik25
ela_stylik25
  • WpView
    Membaca 8,620
  • WpVote
    Vote 3,317
  • WpPart
    Bab 26
اون توی رویاهاش زندگی میکرد... جایی بین رنگ های قشنگ و نقاشی های توی دفترش ولی بالاخره روزی میاد که علاقشو به پسر قد بلند و موفرفری نشون میده؛ Start: 18 February 2022
Zero point | zarry stylik | oleh zarryfav
zarryfav
  • WpView
    Membaca 6,692
  • WpVote
    Vote 1,338
  • WpPart
    Bab 17
نقطه ی صفر.. نقطه ی شروع ما...!
relax  (ترجمه ) oleh elinah111
elinah111
  • WpView
    Membaca 112,971
  • WpVote
    Vote 10,172
  • WpPart
    Bab 44
عاشق دشمن شدن بخشی از برنامه نبود این قرار نیست پایان خوشی داشته باشه
Passing Of Time [Z.S] oleh BarryStylik
BarryStylik
  • WpView
    Membaca 2,856
  • WpVote
    Vote 427
  • WpPart
    Bab 9
-اسمت رو‌ نگفتی +فرشته‌ی نجاتت؟ تک خنده‌ای کرد و مرد هم لبخند زد حس شوخ طبعی عجیبی داشت مرد روبه‌روش -به هرحال از کمکت ممنونم ...فرشته‌ی نجاتم به مرد چشمک زد و با عجله از پله ها پایین رفت...
DO YOU HATE ME? [Zarry & Lilo] oleh sarahz_A
sarahz_A
  • WpView
    Membaca 29,942
  • WpVote
    Vote 4,128
  • WpPart
    Bab 34
داستان ما شروع شده نمیدونیم قراره چی پیش بیاد نمیدونیم تهش چی میشه شاید تو شخصیت دوست داشتنی برای نویسنده ی داستان من نباشیو زود پاکت کنه، یا برعکس... من فقط از یه چیز مطمئنم این رابطه، نه به خواست من شروع شد نه به خواست تو... اما قراره به خواست منو تو تموم نشدنی باشه... Zarry💛💚 Lilo💙❤
Sour Kiwi [Z.S] oleh hazz_stylik
hazz_stylik
  • WpView
    Membaca 7,388
  • WpVote
    Vote 1,186
  • WpPart
    Bab 9
هری: این داستان آدم بد و آدم خوب نداره مالیک؛ تنها چیزی که داره، بد و بدتره! پس فکر نکن چون تو آدم بده ای، پس منم آدم خوبه ام؛ یا حتی برعکس تو فقط میتونی تو بد بودن با من رقابت کنی تا وقتی که برنده مشخص بشه! - هشـدار⚠ ° داستان شامل صحنه های نسبتا خشن، و تا حدودی صحنه داره پس اگه طاقتشو ندارین و دنبال یه داستان لطیف و کیوت میگردین که به خوبی و خوشی تموم میشه، لطفا بوک رو باز نکنین! ° • سومین بوک •
Big Brown Eyes(ترجمه) oleh zarry_Lilo
zarry_Lilo
  • WpView
    Membaca 23,695
  • WpVote
    Vote 3,299
  • WpPart
    Bab 40
زین مالیک همیشه متفاوت بوده.از بچگی تا الان که هفده ساله شده.مردم هیچ وقت اون رو نفهمیدن و در مقابل هم اون هیچ وقت مردم رو نمیفهمیده.پس اون توی رویاهاش زندگی میکنه.جایی بین رنگ های قشنگ قشنگ و نقاشی های توی دفترش. اون بالاخره علاقش رو به پسر قد بلند و موفرفری،هری استایلز،نشون میده.اما هری محبوب و معروف چطور به پسر ساکتی که همه فکر میکنن هیچ حرفی نمیزنه واکنش نشون میده؟
diary of a psycho [zarry] oleh ellannosaurus
ellannosaurus
  • WpView
    Membaca 7,427
  • WpVote
    Vote 816
  • WpPart
    Bab 15
تنها چیزی که یادم میاد.کوچه ی نیمه تاریک و یه گودال قرمز از خونه... "این تقصیر تو نبوده زین...تقصیر تو نبود.اینو یادت نره.." حرفای اخرش این بود...اخرین حرفاش بهم این بود...که تقصیر من نبوده...ولی اگه اون روز من نمیرفتم تو اون کوچه....... اون روز کی بهم زنگ زده بود؟کی باعث شد برم تو اون کوچه؟کارش چقدر مهم بود؟به اندازه ی جون یه نفر؟! فکر نمیکنم......... zarry stylik au [ completed ] Book 3