imbitchw's Reading List
5 histórias
He Was Blue de Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    Leituras 280,183
  • WpVote
    Votos 25,322
  • WpPart
    Capítulos 49
.. -میدونی اولین باری که دیدمت چی توجهمو جلب کرد؟ سرمو تکون دادم.. برگشت و به پشتش خوابید.. بعد اینکه با ورنون از پیشم رفتین اولین چیزی که تو ذهنم جرقه زد این بود.. -OH he was blue.. لبخند زدم و چرخیدم سمتش.. -چشمات همون رنگ آبیه مورد علاقم بودن و تو همون لحظه که بهشون فکر کردم یه چیزی رو حس کردم که دوستش داشتم و بعد همینطور ادامه پیدا کرد..تااینکه اون شب از نزدیک چشماتو دیدم.. -کدوم شب ؟؟ سرشو برگردوند سمتو خندید.. -همون شبی که بوسیدمت..
friends with benefits (L.S) de erebus_msr
erebus_msr
  • WpView
    Leituras 244,505
  • WpVote
    Votos 29,207
  • WpPart
    Capítulos 31
لویی فکر می کرد این تنها راهیه که میتونه هری رو پیش خودش نگهداره ‌‌‌...
Fuck You | L.S de by_harry
by_harry
  • WpView
    Leituras 11,793
  • WpVote
    Votos 2,430
  • WpPart
    Capítulos 21
~ هری استایلز یه مرد ایده‌آل و جنتلمنه که همراه نامزدش به مهمونی عروسیِ یکی از بهترین دوست های دوران دبیرستانش میره و چی میشه اگه اونجا اکسش رو هم ببینه که دعوت شده؟ ~ ~ لویی تاملینسون، پسری که صورت زیبا و رمانتیک بودنش زبان‌زد خاص و عام شده فقط یه نفر هست که ازش خوشش نمیاد، اکس دیوونه و وحشیش.. ~ ~ و چه اتفاقی میوفته اگه سرنوشت دوباره اون دو نفر رو سر راه هم قرار بده؟ اما اینبار به شیوه ی نوین و عجیب تری؟ ~ + فاک یو هری تو همین الان اون زن رو کُشتی! _ اگه جاخالی نمی‌دادی اینطور نمی‌شد!! ژانر : عاشقانه، کمدی، تخیلی و زامبی. کاپل : لری. هشدار ❌ [ داخلِ این داستان از الفاظ رکیک استفاده شده و محتویاتش مناسب برای هر سنینی نیست ]
Always You [L.S] ~ By Miss X de larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Leituras 3,312,081
  • WpVote
    Votos 303,330
  • WpPart
    Capítulos 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...
Smut Book de ziam_girl_stony
ziam_girl_stony
  • WpView
    Leituras 53,435
  • WpVote
    Votos 1,132
  • WpPart
    Capítulos 10
از هر شیپی که فکرش را بکنید و درخواست بدین براتون اسمات داریم 🙂😈🤘🏼🤞🏼 فقط گناهش ب من مربوط نیس 😐😅😂