جیمین نوزاد چند ماهه ی پارک چانیول که با همسرش توی یه تصادف از بین میرن به پسر عمه ش هوسوک سپرده میشه و زندگی متفاوتی رو تجربه میکنه...
کاپل
ویهوپ
نامجین
یونگی و کیونگ مین
سلام سلامم👋🏻
فازی ایز هیر
همونطور که میبینید ما یه خانواده داریم.🥳..حالا اعضای این خانواده کی هستن🤔
پاپا جین....یه طراح بازی خفن و فعال در توییتر 😅
د دی نامجون یه آهنگساز مشهور که همیشه توی دردسره🎹
یونگی هیونگ خانواده که عسل خالصه🍯
هوسوک که حسابی پر انرژیه⚡️
دوقلو های ویمین که تا میتونن آتیش میسوزونن🔥
و در نهایت ته تغاری و مکنه ی خانواده که عزیز دل همه اس😇😇
این فیکشن در ایام تعطیلات عید هر روز آپ میشه و در قالب ایو
🥇namjoon
_زل زده
_چی؟
_ زل زده نامجون ! وقتی به یه جا خیره میشه یعنی شیطونی کرده .
مرد قدبلند تر کودک رو به سمت خودش کشید و وقتی بچه خندید ، تازه فهمید چه خبره ؛ با هول خوابوندش و سعی کرد دهانش رو باز کنه .
بعد از اینکه موفق شد با دو انگشتش مهره ی پلاستیکی رو از دهنش در بیاره ، هردوشون نفس راحتی کشیدن .
_ باز لگو هاتون رو روی زمین ول کردید ؟
جین جیغ زد و جیمین و تهیونگ دویدن تا قایم بشن.
این زندگی فعلی خانواده ی کیم بود ؛ تمام دردسر های بزرگ کردن پنج تا بچه کنار هم بعضی وقتا زیادی سخت میشد،اما همه ی این سختی ها با لبخند شیرین پسرهاشون مثل چشم به هم زدن از زندگیشون میرفت و محو میشد.
نویسنده ها: aluckykoyadoll
140013001200shiva
ژانر:،طنز،روزمرگی،فلاف،امپرگ
کاپل اصلی:نامجین
کاپل فرعی:چانبک
شاید خانوادهای که سوکجین برای خودش تشکیل داده بود عجیب و خلاف عرف به نظر می رسید، ولی سوکجین تک تک اعضای خانوادهاش رو از صمیم قلب دوست داشت. وقتی دولت سرپرستی موقت یه یچهی دیگه رو بهش سپرد، سوکجین مصمم بود از پسش بر بیاد.
نگاه قضاوتگر آلفای گله هم هیچی اهمیتی نداشت.
یا،
روایتی از داستان کیم سوکجین و سه توله گرگ.