- میشه یه ویولن بهم بدین؟
- چی میگی؟ داری میمیری و ویولن میخوای؟
- چون دارم میمیرم ویولن میخوام.
******
- بهت گفتم اوپا صداش نکن
- من گی ام. نگران خودت باش جناب جئون!
******
- انگار خیلی دلت برام تنگ شده بود.
- میدونی از این زبون خوشم نمیاد برای همین استفادش میکنی؟
- درست مثل تو منم عاشق چیزایی ام که تو ازشون بدت میاد.
****
ژانر: عاشقانه🍬، مافیا🚬، کمی روزمره🍓، مقداری انگست، طنز کوچولو🧁 اسمات نداره❤
کاپل: کوکوی
- قرارمون این بود که با کمک هم ذره ذره این مانع رو از سر راه برداریم.قدم به قدم. من ازت خسته نمیشم. ولی اگه یه روزی شدم، تو منو برگردون به اون جایی که بهش تعلق دارم...توی آغوش خودت.
ته! میدونی چی منو اذیت میکنه؟
اینکه هرباری که بهت نزدیک میشم، میترسم باعث آزارت بشم.ولی اگه تو احساسات اون لحظه ات رو باهام درمیون بذاری، به هردومون کمک میکنی.
پس هیچوقت چیزی رو از من مخفی نکن.
کاپل : ویکوک/ کوکوی
ژانر: رمنس / درام/ زندگی روزمره / اسمات
- این فیکشن فقط اینجا و توی همین اکانت واتپد آپ شده و هیچ فایلی نداره. اگر جایی فایلی دیدید، سریعا ریپورت کنید چون بدون اجازهی من فایل شده.
- نمیتونم مثل قبل بغلت کنم.
- نبایدم بتونی. من ماسکم رو جلوت زمین انداختم.
~~~
- بودنت اعتیادیه که دلم نمیخواد هیچوقت ترکش کنم؛ مثل اعتیاد تو به لیمو.
~~~
ژانر: رمنس، درام، اسمات، روزمره
- این فیکشن فقط اینجا و توی همین اکانت واتپد آپ شده و هیچ فایلی نداره. اگر جایی فایلی دیدید، سریعا ریپورت کنید چون بدون اجازهی من فایل شده.
- واقعا که یه امگای احمقی!
- و تو از امگاهای باهوش و قوی خوشت میاد. مگه نه؟!
- آره، همینطوره. چیزی که تو اصلا نیستی!
- قسم میخورم یه روزی میفهمی هوش و قدرت واقعی اون چیزی نبوده که فکر میکردی.
- منتظر اون روز میمونم.
کاپل: کوکوی
ژانر: امگاورس، فانتزی، اسمات، رمنس، امپرگ
- این فیکشن فقط اینجا و توی همین اکانت واتپد آپ شده و هیچ فایلی نداره. اگر جایی فایلی دیدید، سریعا ریپورت کنید چون بدون اجازهی من فایل شده.
تهیونگ و جونگ کوک با هم ازدواج کردن ولی جونگ کوک هیچ علاقه ای به زندگی با تهیونگ نداره... از این رو دختر دایی کوک که عشق اولش هم محسوب میشه با اینکه میدونه اون ازدواج کرده داره از آمریکا برمیگرده تا با هم نامزد کنن...
.
.
+ فقط میتونم از قلبم خواهش کنم که ببخشتت و ازت متنفر نباشه
.
+ دیگه هیچ حسی بهت ندارم... میفهمی؟
.
+ میدونم که دارم با بی رحمی تمام این حرفارو بهت میزنم... اما از اینکه تو این موقعیتی ناراحت نشدم...
این وضعیت پیش اومده تاوان تو بود...
تاوان کاری که با قلب شکسته ی من کردی
.
🦽Genre: Angst | Drama | M' preg | Romance | Slice of life |
name:ugly fan and hot fucker
couple:vkook
Gener:🍓اسمات🔞،خشن،عاشقانه،فلاف
writet: maya^^
وضعیت: کامل شده☑️
قسمتی از فیک 🎄🎇⬇⬇
_تو خیلی زشتی جئون!❎
کیم تهیونگ تاپ آیدل معروف کره....کسی که جونگکوک تا چشمش رو باز کرد عاشقش شد🍉 تو صورتش زل زد و با بی تفاوتی تمام این جمله رو تو صورتش کوبوند!
جونگکوک با بغض دنده رو عوض کرد و با لحنی که سعی میکرد نلرزه گفت
_ببخشید قربان!💢
_البته میتونی جذاب باشی
_چطوری؟
جونگکوک خیلی سریع پرسید و تهیونگ پوزخند ترسناکی زد💦 تو جاش تکیه داد و در مقابل نگاه ذوق زده ج ونگکوک با سردی زمزمه کرد
_اگه بزنی کنار و اجازه بدی یه دل سیر کتکت بزنم... اون زخما میتونه جذابت کنه!💫💥
و لحظه بعد جونگکوک به معنای واقعی کلمه قفل کرده بود🍓
Genre: omegaverse/smut/romence/fluff
Up:کامل شده
خـلـاصـه فـیـکـشـن ↧
جـونـگکـوک 🎃 یه گرگ سـفـید امگاست که بعد ازهیجده سالگی نشون جفتش رو بدنش ظاهر شده اما جفتی وجود نداره....این در حالیه که هیچ امگایی 🌝 بدون حضور جفت، نشونش ظاهر نمیشه...در همین بین هم یکی از گرگ های سـیـاه ⚫️ که نوع برتری از گرگ ها هستن و هر کدوم یه قدرت خاص دارن جـیـن و نشون می کنه...آدم هایی که میان جین و ببرن نشونه ای از نشان جین ندارن و مجبور میشن کوک رو هم همراه خودشون ببرن.
چی میشه وقتی که وارد محوطهی 🚧 گرگ های سیاه شدن کـیـم تـهـیونـگ معروف و ببینه؟
کیم تهیونگی که بر خلاف گرگ های سیاه و با توجه به شایعه ها قدرتش بیشتر از یکیه.
چی میشه اگه این دو مـوجـود خاص سر راه هم قرار بگیرن؟✨🧨
╴#HiddenBadge
_ اگه یه رنگ بودی ، چه رنگی بودی؟
+ نمیدونم...شاید سیاه، رنگ آرامش بخشیه...تو چی؟
_ دوست داشتم بگم سفید تا بتونم مکملت باشم ولی آخه سفید نیستم...شاید کِرِم؟
+ مهم نیست چه رنگی باشی، بهرحال من فقط با تو کامل میشم...
_ میدونی...تو روشن ترین و درخشان ترین سیاهِ دنیایی!
ژانر : فانتزی و امگاورس، رمنس، مدرسه ای، کمی کمدی، انگست
کاپل ها: کوکوی و بقیه هم تو داستان مشخص میشه🙈💜
#1 Romance ⭐
#5 omegaverse ⭐
#1 kookv ⭐
#2 فیک ⭐
[در حال آپ]
دژاوو حالتی از ذهن است که در آن فرد پس از دیدن صحنهای احساس میکند آن صحنه را قبلاً دیدهاست و در گذشته با آن مواجه شده است.
و این همون جریان زندگی بود!
آدم درست رو در زمان درست جلوی روت قرار میداد!...
و لحظه آخری که تهیونگ داشت از کافه خارج میشد در حالی که میل وافری برای از خوشحالی فریاد زدن داشت و گونههاش به رنگ شکوفه های صورتی گیلاس در اومده بودند با کسی چشم تو چشم شد.
چشم های هر دو نفر روی هم قفل شده بود.
و هردو همزمان چیزی زمزمه کردند اما هیچکدوم صدای دیگری رو نشنید...
+ پسر توی نقاشی؟
_ پسر توی رویا؟
[ فصل دوم بوک CURSED]
کاپل اصلی : کوکوی
کاپل های فرعی : فیکو بخون و ببین