[ TREY ] پایان یافته
ژانر : فان / ورزشی / رمنس / اسمات
کاپل : اصلی ؛ کوکوی - فرعی ؛ یونمین
- شاید از من خوشت بیاد ولی تا وقتی که مجبور باشم دختر های مختلف رو از روت بلند کنم ، هیچ تغییری توی رابطهمون بهوجود نمیاد کاپیتان بسکتبالیست !
《توجه داشته باشین داستان دو ورژنهست پس اگه ورژن جونگکوک تاپ و تهیونگ باتم نمیخونین به ورژن دیگهش که تهیونگ تاپ و جونگکوک باتمه توی اکانتم سر بزنین. 》
-عمو ته تهههه من بستنی میخوامممممم
پسرک با بغض رو به مردی که کنارش ایستاده بود میگه و برای تاثیر گذاریه بیشتر دستاشو رو صورتش میذاره
+چرا گریه میکنی خبببب
کوکی دستاشو دو طرف خودش اویزون میکنه و لبهاشو به طرز کیوتی اویزون میکنه که مرد تحملش تموم میشه و لبای خواستنیه اون موجود کیوتو بین انگشتاش میگیره که چشمای پسرک گرد میشه
+بهت گفته بودم وقتی اینجوری خوردنی میشی تنبیهت میکنم؟؟!
-ت..تنبیه؟ن..نه...نگفته..ب..بودی...
+الان گفتم!
و بدون اینک فرصتی به کوکی بده اون دوتا تیکه گوشت خوش طعمو بین لباش میگیره و با تمام وجود میمکه.....
کاپل:ویکوک
ژانر:فلاف-رومنس-زندگی روزمره-اسمات
•[تجربه یک زندگی با دوران کودکی جنجال برانگیز قطعا
چیزی نیست که همه ازش لذت ببرن!🃏
هیچوقت اون انتظاری که از زندگی داریم رو شاهد نمیشیم
چون زندگی در عین ساده به نظر رسیدنش پیچیدس، مثل
منطقه هزاره میمونه که درگیرش شدی و برای خلاص شدن
ازش باید اونقدر زجر های وحشتناکی رو تحمیل بشی تا شاید نجات پیدا کنی!🔻
وقتی یک غده ای توی این زندگی بدون تجربه بهترین خاطرات زندگیت توی وجودت لونه میکنه اونجاست که همه چی به نظرت بی معنی میاد، و خیلی خوب میفهمی اون دیگه زندگی نیست بلکه جهنمی بیش نیست، جهنمی که به جای این که راه نجات داشته باشی تو باطلاقش بیشتر غرق میشی]🀄️
_______
هميشه وقتي بچه بودم مامانم از هيولا ها ميگفت...🃏
هميشه منو ازشون ميترسوند و ميگفت اونا وحشين!
خطرناكن...!قلب ندارن...
سر و تهشون همش يه موجود كثيفه كه از دهنش خون ميچكه
اما هيولايي كه من ميشناسم قلب داره...
قلبش سنگي نيست در عوض يخ زده...يخ زده تا ديگه دردو حس نكنه...هيولاي من زخم خوردس...هيولاي من هيولا نيست...
يه انسانه...♥️
شايد يونگي هم جز هزارا يا ميليارد ها انسان هايي باشه كه با HIV زندگي ميكنن...
و اين باعث شده به يه هيولا تبديل شه....🃏☠️
يه هيولا نميدونه بايد به صداي قلبش گوش بده يا منتظر تموم شدن عمر كوتاهش باشه
ژانر:اگنست، هپي اند،
" میخوام یه چیزی بهت بگم... "
" من عا..."
هر دوشون باهم خندیدن. و جونگ کوک چقدر خودشو لعنت کرد که اجازه داد جیمین اول حرف بزنه.چی میشد اگه خودش زودتر از دوست صمیمیش اعتراف میکرد...
" من عاشق تهیونگ شدم. "
حالا شده دیده باشید امگایی اصیل با یک الفای اصیل توی یک جنگ باشن؟
----------------------
سرنوشت با چند تا ادم چیکارا میکنه.
چی میشه دو تا ادم معمولی از یک شهر معمولی با یک زندگی عادی ...یک الفا و یک امگا بعد از دشمنی های فراوون بعد از جفت شدنشون با هم عشق رو تشکیل بدن؟
»»---->»»---->
چی میشه اگه پارک جیمین 18 ساله با مین یونگیه اروم که به پرسش انتقالی گرفته هم صحبت بشه و جفت در بیان؟
<----««<----««
ژانر : امگاورس ، امپرگ ،رومنس ،فلاف
کاپل : کوکوی ، یونمین نامجین
(بیشتر کوکوی و یونمینه ولی نامجینم داریم)
»»---->»»---->
این دومین فیکمه لطفا بخونیدش ^-^