این داستان رو احتمالا اکثرتون توی اینستاگرام یا جاهای مختلف به زبان اصلی و یا حالا ترجمه فارسی دیدینش، ولی از اونجایی که خودم خیلی دوسش دارم گفتم با ترجمه خودم براتون بذارم.
فرقشم اینه که، هر بار که نویسنده اصلی فیکشن رو بذاره به سرعت ترجمش میکنم و قرار میدم.
#kookv
#Teakook
#vkook
#vjk
꒰🔭꒱
متناسب با اون قسمت از روحتون که مارشملو ها از روی رنگین کمون به تهِ قلبتون قِل میخورن🌈🍥
.
-----🐨نامجین با دو قلو ها و سه قلو هاشون🐹-----
⍜........... 。゚•┈୨♡୧┈•゚。...........⍜
|🐾𝗖𝗢𝗨𝗣𝗟𝗘: 𝗻𝗮𝗺𝗷𝗶𝗻
|------------
|🐾𝗚𝗘𝗡𝗥𝗘: 𝗰𝘂𝘁𝗲-𝗳𝗹𝘂𝗳f
⍜........... 。゚•┈୨♡୧┈•゚。...........⍜
« قرار از این بعد کیوتی های پیج army___world اینجا آپ بشه»
« هر قسمت داستان جدیدی داره و ممکنه هر قسمت چند پارت باشه»
←[کامل شده]→
- تو مثل رز سیاهی.
+ چرا رز سیاه؟
- فکرکنم دلیلشو خودت خوب بدونی...
جیمین دیگه اون امگای آروم و شاد و سرزندهی چهار سال پیش نبود. بعد از گذشت سهسال توی سازمان، که حاصلی جز درد و رنج تمامنشدنی نداشت، حالا درست مثل یک گل رز یخ زده به پایگاه پناه آورده بود؛ جایی که تبدیل به مکان امنش شده بود. ولی مکان امنش میتونست تغییر کنه و جاش رو به میون بازوهای اون پسر مافیانمای خرگوشی بده؟
"از اخرش معلوم میشه زمین جهنم یک سیاره دیگهاست..."
ژانر: امگاورس، انگست، رومنس، اسمات.
کاپل: کوکمین.
#🥇 in JUNGKOOK
#4 in JIMIN
#1 in Jikook
#1 in Kookmin
#1 in vmin
#2 in smut
(فصل اول فول شده💜)
.
_هی پارک جیمین این دیگه چه کوفتیه؟
موهای کلاه گیسشو با یه حرکت پشت گوشش داد و به گوله جورابی خیره شد که تو دست جانگکوک.. رئیس بداخلاقش بود...با چشمای گشاد شده سرشو پایین گرفت و به قفسه سینه اش خیره شده سمت چپش صاف شده بود و سمت راستش برآمده بود هینی کشید و دستشو رو سینه اش گذاشت
__اون...اون...
.
**جیمین برای پول خودشو شکل یه دختر در میاره تا بتونه توو رستوران جئون جونگکوک استخدام بشه**
.
ژانر: کمدی.رومنس.فلاف.اسمات
.
کاپل: کوکمین .تهگی
.
.
.
♡Mini stories♡
" جانگکوک عزیز. من متوجه زخم های روی دست هات از زیر آستین بلندت شدم. این گل های یاس رو توی آب بذار و هر روز ی خورده از اون آب به دستات ، به زخمات بزن. توی افسانه ها میگن بوی گل یاس آدم رو جادو میکنه و باعث میشه گناهانش رو ترک کنه ".
_زل زده
_چی؟
_ زل زده نامجون ! وقتی به یه جا خیره میشه یعنی شیطونی کرده .
مرد قدبلند تر کودک رو به سمت خودش کشید و وقتی بچه خندید ، تازه فهمید چه خبره ؛ با هول خوابوندش و سعی کرد دهانش رو باز کنه .
بعد از اینکه موفق شد با دو انگشتش مهره ی پلاستیکی رو از دهنش در بیاره ، هردوشون نفس راحتی کشیدن .
_ باز لگو هاتون رو روی زمین ول کردید ؟
جین جیغ زد و جیمین و تهیونگ دویدن تا قایم بشن.
این زندگی فعلی خانواده ی کیم بود ؛ تمام دردسر های بزرگ کردن پنج تا بچه کنار هم بعضی وقتا زیادی سخت میشد،اما همه ی این سختی ها با لبخند شیرین پسرهاشون مثل چشم به هم زدن از زندگیشون میرفت و محو میشد.
نویسنده ها: aluckykoyadoll
140013001200shiva
ژانر:،طنز،روزمرگی،فلاف،امپرگ
کاپل اصلی:نامجین
کاپل فرعی:چانبک