Mariajin1994
- Reads 2,081
- Votes 199
- Parts 1
وانشات تهجینی ی ونمینی😍
لبخندی روی لبهام بود و به دستهای کشیده ی فعالش زل زده بودم که صدای بلند فریاد جین از داخل آشپزخونه حواسم رو از مرد پر تلاش رو به روم پرت کرد:
_یااااا تهیونگ ولم کن ترسیدم.
هیکل ظریفش در حالیکه تهیونگ از پشت بغلش کرده بود، پیدا شد و سعی میکرد دستهای پسر چسبیده به خودش رو جدا کنه...