Vkook/kookv [completed]
《صد بار بهت گفتم تو کابین خلبان نباید سیگار بکشی...حرف حساب حالیت نمیشه انگاری؟...بلند شو برو بیرون.》
《اه کیم...با این طرز نگاه کردنت فقط اون پایینیه که واست بلند میشه》
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
《بیاین بریم تو دنیای میلیاردرای دلاری...
هوم؟
زندگی سرشار از زرق و برقشون...
کسایی که حتی با دلار سر میز دور دهناشون و تمیز میکنن...
این یکم هیجان داره و ترسناکه نه؟
دیدن زندگیشون از نزدیک...
فاک...
میخوام تورو بکنم یه میلیاردر دلاری.》
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
کاپل اصلی: vkook/kookv
کاپل فرعی: yoonmin " namjin"
ژانر:dram " romence " smat " omegavers
نویسنده: biti
حمایت یادتون نره
🐻🐰
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
[ اِنیگما وقتی قرارداد محافظت از کیم تهیونگِ 18 ساله رو با خون امضا کرد، انتظار دیدن یک امگای تخس و هورنی رو نداشت که از سیاست، فقط اسمش رو داخل اخبار شنیده بود. ]
دراما/ اسمات/ اِنیگما x امگا
کاپل : کوکوی/ کمی یونمین
- نمیتونم مثل قبل بغلت کنم.
- نبایدم بتونی. من ماسکم رو جلوت زمین انداختم.
~~~
- بودنت اعتیادیه که دلم نمیخواد هیچوقت ترکش کنم؛ مثل اعتیاد تو به لیمو.
~~~
ژانر: رمنس، درام، اسمات، روزمره
- این فیکشن فقط اینجا و توی همین اکانت واتپد آپ شده و هیچ فایلی نداره. اگر جایی فایلی دیدید، سریعا ریپورت کنید چون بدون اجازهی من فایل شده.
تو داری مثل یه گنجشکِ کوچولو نفس نفس میزنی!
[𝗖𝗼𝗺𝗽𝗹𝗲𝘁𝗲𝗱]
ɢᴇɴʀᴇ: ᴿᵒᵐᵃⁿᶜᵉ, ˢᵐᵘᵗ, ᶠˡᵘᶠᶠ, ᵒᵐᵉᵍᵃᵛᵉʳˢᵉ, ᵐᵖʳᵉᵍ
ꜱᴜʙ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ᶜʰᵃᵉⁿⁿⁱᵉ, ˢᵘᵖᵉ
𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: _𝒓𝒊𝒕𝒕𝒐𝒘_
(قبل از خوندن، اولین پیام مسیج بردم رو چک کنین..)
_اسـلـحـه_
نویسنده: راحیل
کاپل: ویکوک
ژانر: جنایی، دارک، اکشن، انگست، ماجراجویی، اسمات، رمنس
خلاصه:
فرمانده تهیونگ، عاشق دل شکسته ای که برای گرفتن انتقام قتل دوستپسرش تراشه ای رو می سازه که عاقبت همهاشون رو نامعلوم میکنه
و جئون جونگ کوکی که ادعا میکنه فقط یک کافهداره و دوست دبیرستان تهیونگه وارد زندگیش میشه اما آیا واقعا جونگکوک همونیه که نشون میده یا چیزهای دیگه ای توی فکرش داره؟
بلک هول 🪐
سرگذشت مرگ بی صدای یک ستاره، تبدیل شدن به سیاهچاله ست.
برای سرپرست موفق ترین نشریه ستاره شناسی که سال ها پشت نقاب استیگما زندگی کرد، یک لمس کوتاه از نگاه بی ستارهی سردبیر جدید و جوانش که با اسم جئون جانگکوک وارد زندگیش شد کافی بود تا برای نشون دادن کیم تهیونگِ وجودش به کل دنیا تلاش کنه!
قسمتی از متن:
"امیدوار بودم جایی ببینمت که تعریفی از زمان و مکان نباشه.. به هیچ تعریفی محدود نباشیم.. به هیچ دنیایی تعلق نداشته باشیم..
دوست داشتم جایی دستاتو بگیرم که سرد نباشه.. جایی که گرمای دستت تا آخر عمر بین دستام بمونه..
وقتی گفتی چشمام سیاهچاله دارن، خندیدم و هیجان زده شدم.. من دلم میخواست تورو توی سیاهچاله داشته باشم..
که نترسم از زود بودن یا دیر شدن..
که نترسم از آدمای اطراف.."
°کاپل: کوکوی
°ژانر: روزمره، انگست، رمنس، اسمات
°وضعیت: به اتمام رسیده
⛔ بوک بلک هول متاسفانه به دلیل پاک شدن اکانت کوکی فمیلی از دسترس خارج شده بود و الان مجدد در این بوک آپ شده.