Ziam❤💛
104 histórias
Ready to Run? [L.S] [Z.M] de GingerBreadManlou
GingerBreadManlou
  • WpView
    Leituras 17,785
  • WpVote
    Votos 3,284
  • WpPart
    Capítulos 68
هری: لویی تو حق نداشتی اینکارو باهام بکنی... چرا به من نزدیک شدی؟؟؟... چطور اجازه دادی چنین اتفاقی بیفته؟؟؟... چرا اینکارو باهام کردی؟؟؟... لویی: من نمیخواستم اینطور شههه... من میخواستم ازت دور شممم... من باید میرفتممم... من از همون شب میخواستم برممم... ه: پس چراااا؟؟؟... چرا نرفتیییی؟؟؟... لویی تو چشمای هری خیره شد و یقه‌ی هری رو لای مشتاش گرفت و با صدای بلندتری داد زد: ل: چون من احمق عاشقت شدمممم...
THIRST de dina_sw_
dina_sw_
  • WpView
    Leituras 6,927
  • WpVote
    Votos 1,402
  • WpPart
    Capítulos 4
یکی تشنه خون دیگری تشنه اون این داستان شامل صحنه هایست که ممکن است برای همه مناسب نباشد⚠️ •zayn top
LOSE YOU TO LOVE ME  de nothingleft_21
nothingleft_21
  • WpView
    Leituras 374
  • WpVote
    Votos 71
  • WpPart
    Capítulos 2
آره لیام ، اسمش رو بزار خودخواهی اسمش رو بزار غرور اسمش رو هر چیزی که میخوای بزار ولی من نیاز داشتم تو رو از دست بدم تا خودمو دوست داشته باشم
Hey Hey Daddy😻(ziam) de -sara-sh-
-sara-sh-
  • WpView
    Leituras 24,767
  • WpVote
    Votos 3,629
  • WpPart
    Capítulos 47
Be my daddy and I will be your baby 4ever:)
راز(mystery) de risa80
risa80
  • WpView
    Leituras 22,077
  • WpVote
    Votos 4,689
  • WpPart
    Capítulos 29
جانی_تصمیم درست همینه لئو ، زین و لیام باید ازدواج کنن درسته زین گند زده بود ، خبرنگارا عکسش و هنگام ورود و خروج از گی کلاب نیویورک گرفته بودن و این خبر همه جا پخش شده بود و جانی از اب گل الود ماهی میگیره ، پسر کوچیکش که به قول خودش مایه ننگش بود و از سرش باز کنه لئو و جانی شریک هم بودن و بزرگترین سرمایه داران نیویورک بودن پس برای حفظ ابروشون تصمیمی گرفته شد که به نفع هر دو طرف بود لئوناردو با مکث طولانی غرق افکارش شد و در نهایت سرشو به نشونه مثبت تکون داد ازدواج این دو باعث تموم شدن این شایعات میشه لئو_بعد از ازدواج میفرستمشون روستای سیدنی ، مادرم اونجا زندگی میکنه ، هردو میتونن در کنار مادرم باشن اون لحظه تنها تصمیمی که میتونست بگیره همین بود و مطمعن بود پسر خودش میتونه از رازی که تو اون روستا پنهان بود مراقبت کنه ________________ کاپل: لری ، زیام
• OneShots [Ziam] • de callme_draven
callme_draven
  • WpView
    Leituras 15,782
  • WpVote
    Votos 1,218
  • WpPart
    Capítulos 12
-OneShots + Smut- ◁این بوک شامل "وانشات" و "وانشات+اسمات"‌ زیام است. ‌ ❌ وانشات یا اسمات هایی با موضوع «تریسام، تجاوز، خیانت» در بوک قرار نمی‌گیرند! ❌
Vas Happenin When You Should Be A Father? [Z.M] de sabamayne
sabamayne
  • WpView
    Leituras 53,188
  • WpVote
    Votos 10,914
  • WpPart
    Capítulos 39
️。:゚| درحـــال آپ |゚.・。゚ . . . ↜چه اتفاقی میفته اگه زین و لیامی که ازهم دل خوشی ندارن ،طی یه تصادف کسایی رو از دست بدن که موجب بشه به ناچار "پـدر بـشـن" و باهم زیر یه سقف از یه "بـچـه نـگه‌داری بـکنن؟" ☁️No.1 On Charts↷ #1 Ziam #1 ZiamMayne And More !
ONE DIRECTION de ParniyaDarabi9
ParniyaDarabi9
  • WpView
    Leituras 2,218
  • WpVote
    Votos 290
  • WpPart
    Capítulos 5
لیام:اون اول عاشق من بود،من برای اون بودم
"In The Heat Of The Night"��●|ziam|●-persain de sevda_oll
sevda_oll
  • WpView
    Leituras 6,441
  • WpVote
    Votos 1,002
  • WpPart
    Capítulos 15
لیام نتونست بخاطر زین چیزی که هست رو تغییر بده اما اون تلاش میکرد تا شخصیتش رو تغییر بده اون از زین دفاع میکرد حتی به بهایه از دست دادن جونش و زین با عاشق شدن به لیام اجازه داده بود تا یه قاتل وارد زندگیش بشه و به یه هیولا اعتماد کرده بود اما چی میشد اگر واقعیت رو میفهمید؟ ایا انسان میتونه عاشق هیولایه کابوس هاش بشه؟ 🚫بر اساس "واقعیت"
•Λsian BOҰ• de iamvdepp
iamvdepp
  • WpView
    Leituras 125,795
  • WpVote
    Votos 20,591
  • WpPart
    Capítulos 53
ل-هی آسیایی ز-ولم کن ! ل-انقد ازم فرار نکن !