هرکسی دنیا رو جوری میبینه که خودش دلش میخواد؛ دنیای ینفر سیاه، دنیای یکی بنفش
و هر آدمی، زندگی رو یچیز میبینه؛ اما اون پسر زندگی رو توی کوچکترین چیزها پیدا میکرد.
چیزهای کوچیکی مثله سطل رنگ ابیش و بوسه های اون مرد
Ziam short story
درحال آپ "🌿☁️
"نشسته روی تک صندلی انتهای دنیا
مغموم و پریشان ، رها شده بودم
از بین تمام آدم های دنیا
از بین تمام رهگذر های بی خبر از سکوت های آغشته به فریادم ، تو صدایم را شنیدی ...
تو دستم را گرفتی مرا از تمام کوه ها بالا کشیدی هنگامی که تمام طناب ها پوسیده بودند
بار ها به این فکر کردم
زندگی ارزش این همه درد را دارد؟
و بعد کسی کنار گوشم گوشم زمزمه کرد
اعتراف کن!
تو صد ها بار زندگی میکردی
هزاران بار همین راه را میرفتی
و میلیون ها بار او را پیدا میکردی
و دوباره عاشق میشدی...."
زیباترین اتفاقات زندگیام اصلا در لیست «کارهایی که باید انجام بدهم» نبودند.
هشدار : این داستان صحنه های قتل ، خشونت ، تجاوز (منظور به تجاوز بین کاپل ها نیست) و ... رو شامل میشه پس اگر علاقه مند نیستید بهتون توصیه نمیشه
#1 one direction
#1 ziam
#1 black
#1 sea
《تو پسر سپیدهدم هستی.نیمه آدمیزاد و نیمه اژدها.کسی که خدایان کهن و بر حق رو از زندانشون آزاد میکنه و نژاد آدمیزاد رو به خفتی که لایقشه میرسونه.》
زین به عنوان پیشکار ملکه وارد دربار میشه.جایی که لرد لیام پین،عموی پادشاه، از خیره شدن بهش ابایی نداره و اتفاقات شومی در شرف وقوعه.زین رازی داره که نباید فاش بشه؛رازی که اونو از بقیه آدمیزادها جدا میکنه.
چی میشه اگه توی دنیایی که پاپی ها و پیشی ها روی دو تا سیاره جدا زندگی میکنن و رابطه خیلی خوبی با هم دارن، شاهزاده سیاره پاپیارس لیام پین تو اولین دیدار به پیشی کوچولوی سیاهی که شاهزاده میولیتنه دل ببنده و اون رو بدزده؟
وضعیت:[درحال آپ]
[completed]
لیام فقط یه دانشجوی سال آخری تنها بود که سخت کار میکرد تا بتونه زندگیش رو جمع کنه، همه چیز عادی بود البته فقط تا قبل از راه دادن اون گربه به خونه اش.
+زین؟ تو چطوری شکل آدم شدی؟ میدونی؟
لب و لوچه ی پسر آويزون شد.
-نمیدونم که، ماما بهم نگفته بود منم میتونم عوض شم.
+تو تنها نیستی؟ مامان داری؟
پسر با چشم هایی که اشک توشون حلقه زده بود، سرش رو تکون داد.
+خب اون کجاست؟
قطره اشک کوچیکی از چشم پسر چکه کرد که باعث شد قلب لیام بلرزه.
-اون نیست، زین بیدار شد...ماما نبود.