zizimfg's reading list 2
71 story
WpFacebookWpXTwitterWpPinterestWpTumblr
Pretty Please... Pet Me! | Vkook від ItsRainyNight
ItsRainyNight
  • WpView
    Переглядів 35,021
  • WpVote
    Голосів 4,209
  • WpPart
    Частини 10
〴︎Summary ৲︎ چندنفر توی دنیا می‌تونستن بگن که به رویاهاشون دست یافته بودن و با کار کردن توی شاخه‌ای که بهش عشق می‌ورزیدن، مخارج زندگیشون رو تامین می‌کردن؟ ‎کیم تهیونگ یکی از این اشخاص محدود بود؛ پسری که برای رسیدن به آرزو‌هاش، حاضر به ترک خونه‌ی خودش شده بود و زیر آسمون کشوری نفس می‌کشید، که تنها رابطه‌اش با اون، خونِ پدریِ توی رگ‌هاش بود؛ البته که اون هیچ شکایتی نداشت، اون هم نه وقتی سه سال بود که به عنوان استایلیست یکی از موفق‌ترین بِرند‌های دنیای مُد شناخته می‌شد. ‎هیچ مشکلی توی زندگی اون وجود نداشت و همه‌چیز بر وفق مرادش می‌گذشت؛ فقط اگه رئیسش بی‌کفایت‌ترین، بی‌مسئولیت‌ترین و البته... زیبا‌‌ترین آدمی که تهیونگ تا به‌حال دیده نبود 〴︎Writer: Soodeh 〴︎Couple: Vkook 〴︎Genres: SliceOfLife, Fluff, Romance, PetPlay, LightBDSM, Smut
【 Only in Bermuda - Full 】  від _iMerlin_
_iMerlin_
  • WpView
    Переглядів 78,689
  • WpVote
    Голосів 11,327
  • WpPart
    Частини 21
قدم‌هاشو سریع‌تر برداشت و با لحن محکمی گفت:"بهت دستور میدم همین الان بایست!" پسر متوقف شد اما برنگشت، فقط با حرص لبشو گاز گرفت. "جی... باید باهم حرف بزنیم." جواب داد:"نمیخوام ببینمت." "بهم یه فرصت بده." جونگکوک برگشت تا نفرتشو سرش فریاد بزنه که دست‌هایی دور بدنش حلقه شد و تو آغوش تهیونگ فرو رفت. سر خم کرد و پیشونیش رو روی شونه پسر گذاشت:"هرچقدر دوست داری و تا هر وقت که آروم شی میتونی تحقیرم کنی، اما خودتو ازم نگیر؛ جی من..." با حس سوزش و به دنبالش درد وحشتناک پهلوش ساکت شد که صدای جی رو زیر گوشش شنید:"بهت گفته بودم آخرین اخطارمه؛ این تاوانیِ که باید بپردازی تهیونگ... من، تو و قلبم رو باهم پشت سر میذارم." • مشخصات فیک • •ژانر : سوپرنچرال، عاشقانه، انگست، فلاف، اسمات •کاپل: ویکوک(ورس)، نامجین، یونمین
𝐏𝐞𝐫𝐟𝐮𝐦𝐞 [𝐕𝐊𝐨𝐨𝐤] від Vernious
Vernious
  • WpView
    Переглядів 3,508
  • WpVote
    Голосів 589
  • WpPart
    Частини 11
[Completed] ༄𝑃𝑒𝑟𝑓𝑢𝑚𝑒 • عطر، بوی خوش༄ 𝐶𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒: 𝑉𝐾𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒•𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡 او بوی گل فریزیا و وانیل میداد... «وقتی برای اولین بار تو رو دیدم، صورتی رنگ بودی.» «من عطر شانه‌ی آبی رنگت رو نفس کشیدم و به خودم اجازه دادم که در وجودت غرق بشم و آغوش تو حسی مثل آرامش خونه رو برای من تداعی می‌کرد.» •ᴄʀᴇᴅɪᴛs ᴛᴏ "ᴇxᴜɪsɪᴛᴇs", ᴡʜᴏ ᴡʀᴏᴛᴇ ᴛʜɪs ᴘʀᴇᴄɪᴏᴜs sᴛᴏʀʏ.
𝘉𝘭𝘢𝘤𝘬 𝘔𝘶𝘧𝘧𝘪𝘯 ᵏᵒᵒᵏᵛ від itsDaddyJEONs
itsDaddyJEONs
  • WpView
    Переглядів 177,826
  • WpVote
    Голосів 22,894
  • WpPart
    Частини 19
- تهیونگ...! چه طور تونستی؟ - چی؟ - یه سوال ازت می‌پرسم... اصلا هیچوقت بهم حسی داشتی؟ - بنظرت اگه حسی بهت نداشتم، برام اهمیتی داشت که چطور درباره‌م فکر می‌کنی؟! کاپل: کوکوی ژانر: فلاف، رومنس، اسمات، لیتل اسپیس(cgl) وضعیت: کامل شده
Darien | Vhope,Hopev Completed  від Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Переглядів 31,870
  • WpVote
    Голосів 7,682
  • WpPart
    Частини 41
خلاصه آیو: سالها توی تنهایی خودم هر روز و روزم رو به قضاوت آدمهای مختلف گذروندم. پرونده های مختلفی رو بستم، انسان های زیادی رو محکوم کردم، اما بعد از سی و نه سال، مردی رو دیدم که انگار تمام نیازم رو توی چشمهای کشیده‌ش جا داده بود، مردی که مثل خودم درد داشت، تنها و سرگردون بود و اون هم انتظار من رو میکشید. من، جانگ هوسوک، قاضی سرگردونی بودم که راهش رو با دنبال کردن نجوای عاشقانه ویولن اون نوازده پیدا کرده بود... این مرد میتونست ناجی من و موهبت زندگیم باشه؟ "داریِن، اولین کار من با کاپل ویهوپه، داستان عاشقانه بین دو مرد میانسال، تهیونگ سی و هفت ساله، ویولنیستی که شنبه شبها توی رادیو اجرا میکنه و به تازگی راه جدا شدن از همسرش سوزی رو گرفته. جانگ هوسوک سی و نه ساله، قاضی خبره ای که تمام زندگیش رو تنها گذرونده و حالا به طور اتفاقی قلبش رو به این نوازنده داده...امیدوارم دوستش داشته باشین" پیج نویسنده: @sylvie_fic Name: Darien🎻 Couple: Vhope,Hopev, Chanbaek Genre: Dram, Romance, Smut Writer: Sylvie & Silhouette
Red Lights | Vkook | Completed  від Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Переглядів 509,118
  • WpVote
    Голосів 52,701
  • WpPart
    Частини 61
_ اگه یه بار دیگه وقتی می‌خوام دهنتو به فاک بدم، خودتو عقب بکشی، بهت رحم نمی‌کنم. فهمیدی توله سگ؟ پسر کوچیک‌تر با لب‌هایی که از ترس می‌لرزیدن دست‌هاش رو روی زمین مشت کرد و جواب داد: _چشم... _ چشم، چی؟ _ چشم ارباب. -------- جئون جونگکوک پسر بیست و سه ساله ای که برای تغییر زندگی روزمره و کسل کننده‌ش، پا به رابطه ای عجیب با مهندسی سی ساله میذاره... پیج نویسنده: @sylvie_fic Couple: Vkook, Minsung Genre: Dram, Bdsm, Romance, Comedy, Smut 🔞🔥 Writer: Sylvie and Amara Editor: Amara
𝐌𝐲 𝐂𝐫𝐞𝐚𝐦𝐲 𝐁𝐫𝐞𝐚𝐝 | Yoonmin від Green-YM
Green-YM
  • WpView
    Переглядів 17,497
  • WpVote
    Голосів 2,546
  • WpPart
    Частини 4
『 نون خـامه‌ای مـن 』 | •Yoonmin | •completed✔ | •mpreg ,fun ,fluf ,omegaverse ,smut اون به مثال حکم نون خامه‌ای رو داشت برای پدرش اما در نظر اون یکی پدرش، یه شیطان که برای گول زدن همسرش خودشو داخل زندگیشون جا داده بود.
Second Hybrid ✔ від shakiba_msv
shakiba_msv
  • WpView
    Переглядів 39,888
  • WpVote
    Голосів 5,934
  • WpPart
    Частини 32
☆ Second Hybrid ☆ ___________________________________________ سوکجین دانشجوی 20 ساله ای که مجبور میشه برای تحقیق روی گلهای کم یابی به جزیره ججو سفر کنه ، با کیم تهیونگ دو رگه ای که پرورش دهنده ی این گلهاست رو به رو میشه و هردوشون متوجه ی این میشن که توی گذشته خاطرات زیادی باهم داشتن... ___________________________________________ ☆ COUPLE : TaeJin , Sope , NamMin , KookJin ☆ GENRE : Supernarural, Hybrid, Mpreg, Smut, Romance, Angst
The Last Sunflower: Another Story [sope] Completed від sara_ac_purple
sara_ac_purple
  • WpView
    Переглядів 6,718
  • WpVote
    Голосів 1,111
  • WpPart
    Частини 6
نامه ی مهم افسر کیم تهیونگ، سرهنگ جانگ هوسوک رو به اون بندرگاه کوچیک و بار "پیول" می رسونه. اما هوسوک هیچ ایده ای نداشت که بارمن اون بار، مین یونگی، قراره معادلات ذهنیش رو بهم بریزه..! ~داستانی دیگر از شهر ساحلی همیشه شلوغ و پر هیاهو~ **این داستان بخش دوم The last sunflower vkook محسوب میشه، اما شخصیت های اصلی اون متفاوت ان** 🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻 نام: آخرین آفتابگردون : داستانی دیگر❤ کاپل: سپ ، ویکوک ژانر: رمنس، انگست، اکشن، اسمات مینی فیک #minific
The Last Sunflower 🌻 [Vkook] Completed від sara_ac_purple
sara_ac_purple
  • WpView
    Переглядів 4,987
  • WpVote
    Голосів 970
  • WpPart
    Частини 4
کی فکرش رو می کرد روزی دنیای کوچیک جونگ کوک انقدر بزرگ بشه که بتونه عشق رو توی خودش جا بده..؟ "همون طور که به کلمات پسر فکر می کرد، دستش رو جلو برد و کتابش رو بین دست هاش گرفت: ولی اون شکلات ها می تونن تلخ ترین لحظه هات رو هم شیرین کنن. تو دو تا شکلات داری؛ پس یکیش رو زمانی بخور که احساس تلخی کردی..." نام: آخرین آفتابگردون 🌻 The Last Sunflower 🌻 ژانر : رمنس، روزمره، انگست کاپل: ویکوک #multishot چند شاتی