هری با خانوادهش تازه از لندن به دانکستر اومدند و باید دو سال اخر دبیرستانش رو کنار دانش اموزای جدیدی بگذروانه که هیچی ازشون نمیدونه. تنها دوستی که توی شهر داره پری ادواردزه که از طریق اینترنت باهم اشنا شدن.
لویی تمام سعیش رو میکنه که امسال هم کاپیتان تیم فوتبال مدرسه بمونه و اون رو توی کارنامه تحصیلیش برای وارد شدن به بهترین دانشگاه نگه داره. درعین حال حواسش به دوستاش هم هست و سعی میکنه ازشون مراقبت کنه.
لری
زیام
نایل+انماری
و فرندشیپ های خوشگل
| Persian translation |
"اوه ددی، کاش میتونستم همین الان ببوسمت" هری با ناله گفت.
"منم همینو میخاستم بیبی بوی"لویی جواب داد.
داستانی که لویی خوانندست و هری ی مدل معروفه و البته بیبیِ لویی.
writer: @Usingtabeletslarry
کاش میتونستم ببینمت
کاش چشمام لیاقت دیدن چشماتو داشت
کاش خدا میزاشت باهم تماشات کنیم...
یعنی انقدر زیبایی که خدا نمیتونه دیدنتو با من تقسیم کنه؟
معلومه که هستی، معلومه که هرکی ببینتت تورو فقط برای خودش میخواد :)
یعنی میتونم یهروزی ببینمت ماه من ...؟
"تو خیلی کوچولویی"
و برای اینکه ثابتش کنه، هری رو محکم بین بازوهاش فشار داد. هری خودشو یکم بالا کشید و تا جایی که میتونست سرشو به سینه ی لویی فشار داد.
"عروسک کاغذی خوشگل من"
و وقتی لویی دوباره ا ونو فشار داد، یه بوسه گرم و لرزون روی پیشونی سرد هری گذاشت . هری دوباره اون حس رو توی قلبش حس کرد. عشق رو حس کرد. یه لرزش کوچیک داشت، که اگه بیشترین سعیشم می کرد نمیتونست کنترلش کنه .
اون لویی رو دوست داشت. اگرچه نمیخواست، اون واقعا نمیخواست.
خب، شاید یکم.
_______________
خب خب.. از دنیای واقعیتون خداحافظی کنید و به دنیای لری استایلینسون وارد بشید....
مطمئنم از این داستان خوشتون میاد ;)