Zarry
9 stories
The Dark Side Of Paris |Zarry| by callmebiscuit
callmebiscuit
  • WpView
    Reads 1,595
  • WpVote
    Votes 266
  • WpPart
    Parts 6
هر شهر صدایی برای خودش داره؛ صدای فلورانس از بین قطرات آب سرازیر از فواره‌هاش و صدای مادرید از لا‌به‌لای پایکوبی‌های مردمش به گوش میرسه. آوای نارا درست مثل گلبرگ‌های شکوفه‌های صورتی رنگش زمزمه مانند و آرومه و نجوای قاهره از راهروهای داخل اهرامش شنیده میشه. صدای پاریس چطوریه؟ با دقت گوش کنید، اگر نشنیدید بیشتر دقت کنید. وسط پیاده‌روی سنگ‌فرش شدش بأستید و چشماتونو ببندید. صدای کودکی که برای بادکنک از دست رفتش گریه میکنه، مردی که تند تند و بریده بریده با تلفن صحبت میکنه و زنگ دوچرخه‌ای که از بین کوچه‌ها میگذررو نادیده بگیرید. شنیدید؟ آره خودشه. صدای آرشه‌ی ویولنی که توی سالن مترو آهنگ stairway to heaven رو مینوازه. صدای پاریس، نوتای برخاسته از ویولن فرسوده‌ی پسری با چشم‌های سبزه.
𝐓𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐋𝐚𝐯𝐞𝐧𝐝𝐞𝐫 |𝐙𝐚𝐫𝐫𝐲| by callusbisbarry
callusbisbarry
  • WpView
    Reads 1,062
  • WpVote
    Votes 144
  • WpPart
    Parts 4
‎حالا یه سال گذشته ‎فکر کنم فهمیدم چطوری ‎چطوری ولت کنم بری و اجازه بدم این صحبت تموم شه ‎من میدونم، تو میدونی، ما میدونیم ‎تو برای همیشه نمیمونی و این اشکالی نداره ‎من میدونم، تو میدونی، ما میدونیم ‎ما برای هم ساخته نشده‌بودیم و این اشکالی نداره ‎ولی اگه دنیا داشت به پایان می رسید ‎تو میومدی پیشم، درسته؟ ‎میومدی پیشم و شب رو میموندی ‎بدون اهمیت به چیزی بهم عشق میورزیدی؟ ‎تمام ترس‌هامون بی‌ربط میشدن ‎اگه دنیا داشت به پایان میرسید ‎تو میومدی پیشم، درسته؟ ‎آسمان سقوط میکرد درحالی که محکم در آغوشت میگرفتم ‎و هیچ دلیلی وجود نمیداشت ‎ما حتی مجبور بودیم خداحافظی کنیم ‎اگه دنیا داشت به پایان میرسید ‎تو میومدی پیشم، درسته؟ ‎درسته؟ ‎اگه دنیا داشت به پایان می رسید... If the world was ending :)
Private Teacher [Z.S] by hazz_stylik
hazz_stylik
  • WpView
    Reads 57,720
  • WpVote
    Votes 4,257
  • WpPart
    Parts 14
- تو دوباره نمره ریاضیتو کم گرفتی بیب + آره، شاید چون میخاستم بعدش با معلم خصوصیم درس کار کنم لبمو گاز گرفتم و با لبخند مرموزی اینو گفتم که باعث شد نیشخندی رو لبش بشینه: - پس چطوره بیای اینجا و روی زانوهام خم شی تا درس امروزو با هم مرور کنیم؟ ⚠ هشدار ۱: داستان خصوصیه، قبل از خوندنش پیجو فالو کنید ⚠ هشدار ۲: اگه نمیخاین علاقتون نسبت به { خامه🍥 } رو از دست بدین، و همچنین اگه نمیخاین رفتارای معلماتونو { سڪسے💦 } تلقی کنین و بهشون نظر پیدا کنین، و علاوه بر اون نمیخاین پسرای { پریود🎌 } و کینکے رو ببینین، لطفا وارد نشین، چون اینجا، دقیقا قراره همچین چیزای عجیبے رو ببینین :))) • دومین بوک •
 Green Secret [Z.S] by hazz_stylik
hazz_stylik
  • WpView
    Reads 32,737
  • WpVote
    Votes 1,345
  • WpPart
    Parts 8
افسانه ها واقعیت دارن؛ هر اتفاقی تو زندگی دلیلی داره، حتی اگه تو نتونی دلیلشو درک کنی عشق محدودیتی نداره و تو فقط باید اونو از ته قلبت طلب کنی تا داشته باشیش مهم نیست معشوقه تو چه کسی باشه یه نوزاد، یه دختر زیبا، یه مرد جوون و برازنده، و یا حتی یه موجود ماورایی.. تو فقط باید اونو باور داشته باشی. • اولین بوک •
Mine for 47 days (Translate) by hazz_stylik
hazz_stylik
  • WpView
    Reads 17,751
  • WpVote
    Votes 2,435
  • WpPart
    Parts 17
هری استایلز ۱۸ ساله زندگی آرومی داشت جایی که زندگی میکرد خیلی معروف نبود، ولی درعوض آدمای نسبتا معقولی داشت مدرسه همیشه براش خوب پیش میرفت اون بالاترین نمره ها رو نمیگرفت، ولی در حد خودش خیلی خوب پیش میرفت اون رابطه عاشقونه ای با کسی نداشت، چون معمولا کسی ازش برای قرار گذاشتن دعوت نمیکرد و خودشم فکر نمیکرد کسی به اون صورت ازش خوشش بیاد اون تنها زندگی میکرد، مامانش و اون دل خوشی از هم نداشتن و مادرش فقط ماهیانه پولی رو براش میفرستاد تنها کسی که تو کل خونواده به هری اهمیت میداد جما بود خواهر بزرگش که تو لندن به دانشگاه میرفت جما که نگران هری، تنهاییاش، و رابطه هاش بود باهاش تماس گرفت تا اگر لازمه اونو با خودش به لندن ببره؛ ولی هری که اینو نمیخاست فقط به خواهرش گفت که اون درحال حاضر با یکی از ' سکسی ترین پسرای دبیرستان ' قرار میزاره و رابطشون با همدیگه خیلی خوبه از نظر جما این باعث دلگرمی بود، پس به هری گفت برای حدود ۵۰ روز که تعطیلی داره میاد پیش برادر کوچیکترش تا با اون و دوست پسرش ( که درحقیقت وجود نداره ) وقت بگذرونه...! خب... حالا هری باید چیکار کنه؟ اون تصمیم گرفت به نظر دوستش، لیام، یکم فکر کنه وقتی بهش پیشنهاد داد برای این ۴۷ روز، یه دوست پسر برای خودش اجاره کنه! • اولین ترجمه •
Sour Kiwi [Z.S] by hazz_stylik
hazz_stylik
  • WpView
    Reads 7,376
  • WpVote
    Votes 1,186
  • WpPart
    Parts 9
هری: این داستان آدم بد و آدم خوب نداره مالیک؛ تنها چیزی که داره، بد و بدتره! پس فکر نکن چون تو آدم بده ای، پس منم آدم خوبه ام؛ یا حتی برعکس تو فقط میتونی تو بد بودن با من رقابت کنی تا وقتی که برنده مشخص بشه! - هشـدار⚠ ° داستان شامل صحنه های نسبتا خشن، و تا حدودی صحنه داره پس اگه طاقتشو ندارین و دنبال یه داستان لطیف و کیوت میگردین که به خوبی و خوشی تموم میشه، لطفا بوک رو باز نکنین! ° • سومین بوک •
A highway to never [Z.S] by shaulana
shaulana
  • WpView
    Reads 28,192
  • WpVote
    Votes 3,633
  • WpPart
    Parts 32
دنیا رو سه چیز کنترل میکنه:سکس،اسلحه و مواد مخدر
Just a little bit of your heart [Z.S] by Yas_stylik
Yas_stylik
  • WpView
    Reads 14,539
  • WpVote
    Votes 2,210
  • WpPart
    Parts 26
(Persian Translation) زین مالیك یه راك استار خیلی مشهوره. اون صدای یه فرشته رو داره که هر آدمی براش ضعف میکنه.زندگیش از وقتی که رویاشو داشته عالی بوده--رویای به اشتراک گذاشتن اشتیاقش برای موسیقی. هری استایلز صاحب و نانوای معروف نانوایی Dare Sweet توی محله‌س.هری با خواهر بزرگترش جما که داره حقوق میخونه، زندگی ساده ای داره.زندگی هری بی نقصه ولی یکم پیچیده میشه وقتی با زین مالیك آشنا میشه. زین و هری خیلی غیرمنتظره باهم آشنا میشن و خیلی غیرمنتظره عاشق هم میشن.حالا چه اتفاقی قراره بیوفته وقتی که زین نمیتونه علاقش به هری رو با دنیا به اشتراک بزاره، چون اون به عنوان گی کام اوت نکرده؟
Little Things [Z.S] by hazz_stylik
hazz_stylik
  • WpView
    Reads 1,492
  • WpVote
    Votes 199
  • WpPart
    Parts 3
- اوه تو... ازم خوشت نمیاد هنوز؟ عیبی نداره شاید... شاید به اندازه کافی برات گل نیاوردم که... که بخای دوسم داشته باشی... عـ- عیب نداره من... فردا برات... رز سفید میارم، اونا... خوشگلن قـ- قول میدم بعدش... حس بهتری میگیری با لحن دست و پا شکستش گفت درحالیکه لبخند نسبتا تلخی رو لبش بود. دستشو تو موهاش کشید و عقب زدشون: - بـ- ببین من... متاسفم... متاسفم بابت اینکه آدمِ... آدم معمولی ای نیستم که مث قهرمانای داستانای شکسپیر که تو سرکلاسات میخونی بیاد و... عاشقت بشه... کمکت کنه... کاری کنه بخندی یا هـ- هرچی ولی من... با همه ی این نقصام... د- دوست دارم... و... حـ- حتی اگه تو از یه آدم ناقص... خوشت نیاد... سعی کرد لبخند بزنه و زود دستاشو رو چشماش کشید که اشکاش پایین نریزه: - مـ- من اینو بهت... قول میدم... مـ- من شاگرد خوبی عم... * شروع یادداشت: ۱۳۹۸/۱/۲