Highest ranking : #1 in fanfiction
For more than four continuous months
-داری محدودم میکنی!
+نه... فقط دارم عاشقت میکنم.
-نمیخوامش!
+دست تو نیست... دست هیچکس نیست.
+آقای پین، یا بچهی بوگندوتو از جلوی در خونهی من دور میکنی یا زنگ میزنم پلیس!!
Highest ranks: #1 in fanfiction and #1 in onedirection 💛❤
با احترام به لیام پین و تمام خاطرات قشنگی که بهمون هدیه داد.
[ خونی در رگ هایم، گرمایی در دستانم؛ شکوفه ای در مردابِ قلبم، نفسی برای تنِ بی نفس ام؛ میروی و، کمی دلتنگ من باش...]
_______________________________
معجزه بهاى سنگينى ندارد!
كه به نرخ عجيب ترين آنها، باور باالترى را ارائه دهى؛
معجزه عصايى نميخواهد كه بر دل رودى فرو رود، تا تو در شكافتگى آن شيار عريض، خداى را ببينى و باور كنى!
شق القمر نميخواهد، تا در شگفتى كائنات، خداى را بهتر باور كنى؛
حتى در زنده كردن مردگان يا در گلستانى ز جنس آتش نشستن نيز وجود خداى را، براى اثبات آنچه كه حق اوست برترى ندارد بر معجزه اى كه در همين نزديكيست.
معجزه در خود توست و در شگفتى هاى وجود تو بدون هيچ دخل و خرجى!
تو بزرگترين معجزه اين روزهاى اين عالمی.
برای من، معجزه خودِ تویی زینی من، من خدای خود رو در درخششِ خورشیدِ چشمانت دیدم...
اسم من زین مالیکه... من با پسرم دیون مالیک که چهار سالشه زندگی میکنم
حدود چندماهه که با همسایم لیام پین قرار میذارم
پسرم و لیام رابطه ی خیلی خوبی دارن
اونقدر که گاهی حس میکنم فراموش شدم و اون دوتا بیشتر اوقات با همن...
دیون از رابطه ی من و لیام خبر داره و لیام رو مادر خودش میدونه و لیام اینو خیلی دوست داره
a Ziam Mayne Short story
من اسیرش شده م ؛ اون زیادی تو حرفه ش خوبه..
هری استایلز ⬅ پلی بوی
فن فیکشن لری استایلینسون به همراه کمی زیام✌
داستان در پیج اینستاگرام larry_ff_translate هم آپ میشه
Best rank : #2 in fanfiction