داستانهای خیلی خوب
124 story
𝐿𝑢𝑠𝑡 𝐺𝑎𝑚𝑒 / بــازے شــهوتـ autorstwa yizhan_castle
yizhan_castle
  • WpView
    Odsłon 9,093
  • WpVote
    Głosy 1,343
  • WpPart
    Części 20
𝐶𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒 : 𝑌𝑖𝑧ℎ𝑎𝑛 (𝑍𝒉𝑎𝑛 𝑇𝑜𝑝) 𝐺𝑒𝑛𝑒𝑟: 𝐹𝑎𝑛𝑡𝑎𝑠𝑦,𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒,𝑆𝑚𝑢𝑡,𝐴𝑐𝑡𝑖𝑜𝑛 𝑊𝑟𝑖𝑡𝑒𝑟: 𝐴𝑟𝑚𝑎𝑡𝑖 200ســال تموم منتظر این لحظه بودم و بلاخــره وقتشه عوض بدید این اهریمنی که شدم رو مدیون شمام. .... ییبو: چرا من باید اون فرد باشــم؟! من از مردن میترسم!! .... ژان سرش رو بالا اورد و لـب هاش رو روی رگ گردن یـیـبـو گذاشت، صورتش جمع شد ولی لب هاش رو بهم فشرد تا صدایی از بینشون خارج نشه.. بعد از مک عمیقی که زد اولین خراش رو روی ترقوه اش انداخت و بــا زبونش رد خــون رو دنبال کرد.
Dancing wiht devil autorstwa 13manizhe62
13manizhe62
  • WpView
    Odsłon 5,072
  • WpVote
    Głosy 832
  • WpPart
    Części 24
⊸𝙉𝙖𝙢𝙚: Dancing With Devil ⊸𝘾𝙤𝙪𝙥𝙡𝙚: Yizhan (Zhan Top) ⊸𝙂𝙚𝙣𝙧𝙚: Romance, School, Smut ⊸𝙒𝙧𝙞𝙩𝙚𝙧: @hagnetsu ⊸𝙏𝙧𝙖𝙣𝙨𝙡𝙖𝙩𝙤𝙧: Manizhe
I hear your voice  autorstwa Farysky
Farysky
  • WpView
    Odsłon 965
  • WpVote
    Głosy 222
  • WpPart
    Części 9
دل بستن بدون دیدن صدایت را می‌شنوم! ❀ کاپل: ⌊ییجان⌉ ❀ ژانـر: ‌‌ ⌊روانشناختی، درام، فلاف⌉ ❀ نویسنده: ‌‌⌊#Stardust ✨️⌉ ییبو بعد از یک روز سخت با بزرگترین اشتباه نوجوانی‌اش مواجه می‌شود؛ زمانی که با درماندگی به دنبال یک گوش شنوا می‌گردد یک شخص غیر منتظره او را از عذاب وجدانش رهایی می‌دهد. و حال آن شخص نه تنها یک گوش شنوا بلکه شخصی است که او دوست دارد دائم صدای او را بشنود.
Lan Zhan Mind autorstwa Mahshid_61
Mahshid_61
  • WpView
    Odsłon 28,650
  • WpVote
    Głosy 6,189
  • WpPart
    Części 61
سریال آنتیمد از نگاه لان جان ⬅️⬅️⬅️ رازها فاش می شوند😱😍🧐😳 🇹 🇭 🇪 🇺 🇳 🇹 🇦 🇲 🇪 🇩 🛑 می خوای بدونی توی ذهن لان جان چی می گذشت که اونطور عاشقی کرد؟🤑😍 🛑 می دونی والدین وانگشیان چقدر تهذیبگرهای قوی ای بودن؟😯 🛑 می خوای بدونی چرا لان چیرن از اول با وی یینگ مشکل داشت؟😯 🛑 می خوای بدونی هر خط ترانه ووجی یا وانگشیان چطوری ساخته شد؟ ⬅️ داستان پیش رو بهتون پاسخ دهها سوالی که داری رو میده
WANGXIAO (Completed) autorstwa song-of-dark-cloud
song-of-dark-cloud
  • WpView
    Odsłon 63,234
  • WpVote
    Głosy 12,204
  • WpPart
    Części 79
شیائوژان دانشجوی سال آخر رشته تاریخ شناسی چین و وانگ ییبو، صاحب موزه پنج قبیله مشهور است. شیائو ژان با پیشنهاد استادش، پروفسور وانگ هایکوان، بررسی موسیقی قبیله گوسولان را به عنوان موضوع پایان نامه اش انتخاب میکند که برای انجام آن به کمک وانگ ییبو، صاحب موزه نیاز دارد و او را پس از هزار سال به گوسو لان میکشاند. (شخصیت های کتاب استاد تعالیم شیطانی که در این داستان استفاده شده اند متعلق به نویسنده ان میباشد و باقی کاراکترها ساختگی و غیر واقعی است. این داستان در ادامه سریال آنتیمد نوشته شده است.)
⌈ 𝐈𝐧𝐯𝐞𝐫𝐭𝐞𝐝 𝐂𝐥𝐨𝐜𝐤 ⌋ autorstwa KuiYangFiction
KuiYangFiction
  • WpView
    Odsłon 2,492
  • WpVote
    Głosy 337
  • WpPart
    Części 15
꩜𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿 : Morana ꩜𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲 : Mysterious, Dark , Romance ꩜𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲 : Lsfy وانگ ییبو و خانواده‌اش بعد از چند سال به شهرشون برگشتن تا اون خودش رو برای جانشینی شرکت و حرفه خانوادگی‌شون آماده کنه. تنهایی و محیط جدید به ییبو فشار آورده و در این بین شیائوژان رو می‌بینه.. کسی که ییبو تا حد مرگ ازش متنفره..
Dozham  autorstwa KuiYangFiction
KuiYangFiction
  • WpView
    Odsłon 5,952
  • WpVote
    Głosy 1,225
  • WpPart
    Części 22
ساعت ها بی آنکه حرف بزنم خیره به رویش نگاه کردم، چای او یخ کرد قهوه ام یخ کرد با این حال نگاهش می کردم؛ صندلی چوبی او خالی از او بود اما نگاه می کردم نگاه می کردم زمانی که آنجا می نشست و خنده کنان دل من را می لرزاند ... میدانم که او رفت .. می دانم و باز می دانم که دیگر هرگز با کسی بر خورد نخواهم کرد که باعث شود قلب و احساس فرسوده ام را بتکاند. دوست داشتن شخصی؛نیرو کوری می خواهد. آغاز هر دوست داشتنی چشمان کور می خواهد برای پریدن از صخره ای! صخره ای که کورکرانه باید پرید و آدمی فکر کند؛ این کار را نخواهد کرد. می دانم می دانم که دیگر هرگز نخواهم پرید من تماما دُژَم هستم ! «دُژَم» یعنی کسی که همزمان خشمگین و غمگین است . مثل وقتی که دلت تنگت میشوم و هیچ کاری از دستم برنمیاید ! *** نویسنده:Mahi تایپ:ZSWW
HINATA_روبه خورشید(پایان یافته)  autorstwa fafa_hhhh
fafa_hhhh
  • WpView
    Odsłon 10,222
  • WpVote
    Głosy 1,772
  • WpPart
    Części 57
کاپل:ییژان (ییبو تاپ) ژانر: رمنس،فلاف، امگاورس، تاریخی .. وقتی که خورشید از سمت شرق طلوع میکنه ، هنگامی که اغوش گرمشو بر روی قله های دور دست باز میکنه و نسیم صبحگاه سبزه هارو به رقص درمیاره ؛ من اونجا خواهم‌بود . شیائوژان امگای بازیگوش و سرکشی که تسلیم سرنوشت نشده و بین افسرای سلطنتی جایی برای خودش باز کرده و رویای رییس گارد سلطنتی شدن رو داره ... و ییبویی که سالهاست سرنوشت اون رو از ژان جدا کرده، درجایی و شرایطی متفاوت برای هدفش تلاش میکنه .... تااینکه بلاخره یه روز اتفاقی همدیگه رو میبینن ولی ایا ژان حاضره به یییو کمک کنه تا به هدفش برسه ؟ سرنوشتشون اجازه میده باهم باشن یا دوباره از هم جداشون میکنه؟ پ.ن: تعداد چپترا زیاده ولی کوتاهن #Yizhan #fictional ✨
[COMPLETED] •⊱ Switched ⊰• (WangXian YiZhan) autorstwa EXOPerFic
EXOPerFic
  • WpView
    Odsłon 34,369
  • WpVote
    Głosy 6,992
  • WpPart
    Części 59
⋅⋅⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⋅⋅ فن فیکشن Switched کاپل: وانگشیان/ییژان ژانر: دنیای موازی، رمنس، فانتزی، کمدی نویسنده: shorimochi مترجم: kimcotton و (_KittenHoney (@smilic "به نظرتون چی میشه اگه یه بازیگر وارد دنیای فانتزی بشه و یه شخصیت فانتزی وارد دنیای واقعی؟ شیائو ژان توانایی انجام کارهای زیادی رو داره؛ خوانندگی،رقصیدن،بازیگری،آشپزی، نقاشی کشیدن ولی قطعا بلد نیست با تذهیبگرا بجنگه و ارتشی از جسد رو احضار کنه! و مهمتر از همه چطور میتونه دور و ور وانگ ییبوی فانتزی باشه وقتی میدونه که این مرد از ۱۵ سالگیش بهش فکر میکرده؟ وی ووشیان میتونست قسم بخوره که همین چند دقیقه پیش اون بیرون بود، و داشت با قبیله ی ون که خونه اش رو ازش گرفته بودن میجنگید،اما وقتی چشم هاشو باز کرد وارد سرزمین رویاها شده بود جایی که عکسها حرکت میکردن،کالسکه ها فلزی بودن و مردم اونقدر پولدار بودن که داخل یه ظرف زیبای چینی پی پی میکردن. همیچنین، چرا لان ژانی که جلوی روش بود بیشتر وقتا لبخند میزد و پر حرف بود؟" ⋅⋅⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⊰🥀⊱⋅⋅
Blue Skies Forever (Wangxian | ییجان) autorstwa NanHai520Fic
NanHai520Fic
  • WpView
    Odsłon 405
  • WpVote
    Głosy 64
  • WpPart
    Części 6
𓂅 ☘ 𓂃𓈒 ••⌊#آسمان‌های_آبی_ابدی🦋⌉•• ╮✮ کاپـل ‌‌❲ وانگشیان❳ ╮✮ ژانـر ‌‌❲ انگست، عاشقانه، دارک، AU ❳ ╮✮ مترجـمـ ‌‌و ویراسـتار ❲ 𝑀𝑎𝐻𝑑𝑖𝑠 ❳ بخش اول: در سرزمین خدایان و هیولاها سیزده سال پیش، لان وانگجی کسی بود که برای نجات معشوقش جان خود را از دست داد. ╼╼╼╼╼•╼╼╼╼╼ بخش دوم: لذت زندگی سیزده سال بعد، لان وانگجی بالاخره به‌هوش آمد... "ای کاش می‌تونستیم برگردیم. تابستونی که همدیگه رو ملاقات کردیم یادت هست؟ وقتی روی دیوار سر و کله‌ات پیدا شد، زیباترین چیزی بودی که تا به حال دیده بودم. اون بهترین تابستون زندگی من بود. هیچ نگرانی‌ای جز اینکه چه شوخی‌ای با تو کنم، نداشتم." ╼╼╼╼╼•╼╼╼╼╼ ‹‹┌───────── ༇⍣Nan♡.Ha¡520Fic⍣‌⇡