وقتی ی دختر ۱۶ساله میخاد به آرزوش برسه....تمام دنیا عوض میشه...اون نمیدونست اسطوره یه قاتل وحشیه...اون تبدیل به یه بیبی گرل میشه و هرجور شده میخاد از اون مخمصه در بیاد
اون با استعداده....
-ماله من میشی؟!
سرشو به طرفین تکون داد..
-نه؟!
همراه با عصبانیتی که با ترس همراه شده بود داد زد: چرا باید ماله یه روانی بشم؟؟! چرا باید پیشه یه دیوونه بمونم؟؟!منو ازاد کن برم... این کارای مزخرفتو تموم کن...
ابتدا هیچ بود و هیچ، سپس خاموشی و جاوادن و بعد از آن سرزمین متحد..
اتحادی بر علیه عشق.
نگاهم به آن طرف میدان افتاد، چشمانش مرا طلب میکرد و لبانش نامم را بر لب میآورد.
نگاهم را دزدیدم، به سرزمینم چشم دوختم و بعد از آن به زمین سرد.
دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتم، از آسمان خون میبارید و میدان بوی خاک خون خورده میداد. به چشمان اشکین او نگاه کردم و بدون اندکی درنگ فریاد زدم، حمله!
برای اولین بار میترسیدم.
☄عشق شبیه چیه؟☄
✦حتما مقدمه رو بخونید تا خلاصه داستان رو متوجه بشید✦
کاپل:یونمین_ویکوک_نامجین
ژانر:تخیلی(گرگینه-خوناشام)
✷تمام شده✷
ᏯᏂᎯᎿ iᎦ lᏫᏉᏋ liᏦᏋ?
Yoonmin
Vkook
Namjin
[ Text & Instagram & Texting ]
Yanlış anlaşılan bir fotoğrafla başladı herşey. Belki o fotoğraf olmasa bir daha birbirlerini hatırlamayacaklardı, görmeyeceklerdi, aşık olmayacaklardı...
-Kim Taehyung-