My books
17 story
Unbelievers (L.S) بقلم MahlaStylinson
MahlaStylinson
  • WpView
    مقروء 24,664
  • WpVote
    صوت 5,103
  • WpPart
    أجزاء 24
لویی داره اخرین سال از کالج رو میگذرونه و قصد داره امسال رو به بهترین شکل ممکن تموم کنه. ولی اون علاوه بر یه جفت کفش ورزشیش، ذهن پر از تیکه و طعنه ش و دوست صمیمی دلقکش، یه خانواده پیچیده، یه آینده نا معلوم و از همه بدتر یه دشمن فنا ناپذیر داره که زندگیش و جهنم کردن. البته اینکه یه جایی تبدیل به دشمن های 'با منفعت' بشن، توی برنامه ش نبود. یا جایی که لویی و هری به هیچ وجه دوست همدیگه نیستن، و فوتبال همه زندگی شونه. [ this is not my story. all the rights to -isthatyoularry- on ao3 ] Warnings : - smut
Take me home بقلم Dark_star369
Dark_star369
  • WpView
    مقروء 280
  • WpVote
    صوت 61
  • WpPart
    أجزاء 6
+گل های رز عمر کمی دارن عزیزم.وقتی که به خونه برگردی این گل ها خیلی وقته پژمرده شدن و خورشید خیلی وقته که غروب کرده..... Ongoing Start: 25Novomber2021
Crush | L.S بقلم by_harry
by_harry
  • WpView
    مقروء 39,861
  • WpVote
    صوت 8,978
  • WpPart
    أجزاء 42
[Completed] همه چی از یه کراش ساده شروع شد. جایی که هری پسرخاله‌ی خبیثِ لوییه و می‌خواد بهش کمک کنه تا به کراشش برسه اما چی می‌شه اگه این وسط به جای رسوندنِ اون دو نفر به هم، خودش عاشق بشه؟! عنوان: کراش. وضعیت: اتمام یافته. ژانر : کمدی، دبیرستانی، عاشقانه، فلاف. ]Cover by: mae_galaxy] 1 in larry
+9 أكثر
Got The Sunshine On My Shoulders [L.S](Persian Translation) بقلم PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    مقروء 139,050
  • WpVote
    صوت 30,067
  • WpPart
    أجزاء 52
[Completed] پنج سال پیش، هری استایلز برای تبدیل شدن به یک خواننده و هنرمند، زادگاهش رو ترک کرد. هری به اون چه که پشت سرش به جا گذاشت توجه زیادی نکرد- یک زندگی، یک خانواده، و یک همسر... کسی که روزی از خواب بیدار شد و فهمید هری ترکش کرده. و حالا، هری همه چیز داشت: پولدار و معروف بود و همه ستایشش می کردند، از جمله دوست پسرش. اما وقتی حرف جدی شدن رابطه به میان اومد، هری مجبور شد با تمام واقعیت های ناراحت کننده ی گذشته اش رو به رو بشه - و لویی. کسی بود که تمام برگه های طلاقی که هری در طي پنج سال گذشته براش فرستاده بود رو پس فرستاد. ------ H a p p y E n d i n g ------ Written by: @Hattalove (AO3) Translated by: Persian Gay Vodka Team
•Fading• [L.S]  بقلم SeTaRe4
SeTaRe4
  • WpView
    مقروء 221,908
  • WpVote
    صوت 31,847
  • WpPart
    أجزاء 48
[Complete] لویی زیبایی رو، ترکیب رنگ‌ها و جنس‌های مختلفی که حس ظرافت رو درون آدم‌ها به‌وجود میارن، میشناسه. اون درحالی که داره توی دانشگاه فشن میخونه، هر روز این ترکیب‌ رو میبینه. برش لباس‌ها، رنگ پارچه‌ها، پیچیدگی‌ طرح‌ها، همهٔ این‌ها کنار هم قرار میگیرن تا یه‌چیز زیبا رو بسازن. ولی وقتی که یه دانشجوی علوم با پاهای بلند و لبخندی که چال‌ گونه‌هاش رو به نمایش میزاره قبول میکنه که مدل لویی بشه، لویی میفهمه که تازه زیبایی رو پیدا کرده. هری فکر میکنه لویی فقط به کسی نیاز داره که بهش ثابت کنه چقدر زیباست. °Persian Translation°
Mr taster  [Larry.Stylinson]  بقلم kimo_blue
kimo_blue
  • WpView
    مقروء 55,305
  • WpVote
    صوت 12,200
  • WpPart
    أجزاء 23
[{کامل شده}] برای این که تو مسابقه بزرگ آشپزی ایتالیا شرکت کنی نیاز داری یه سر آشپز موفق تمام فوت و فن پاستا پختن رو بهت یاد بده و چه سر آشپزی میتونه بهتر از لویی تو یک ماه از هری یه ستاره برای آشپزی ایتالیا بسازه؟؟ Lou, top Happy ending °°^^{Cover by notoriouse} °°^^ تاریخ شروع : 22 اسفند هزار و سیصد و نود و نه. 1 #boyxboy 1 #harry
ROMEO | L.S بقلم YASXTP
YASXTP
  • WpView
    مقروء 24,665
  • WpVote
    صوت 5,459
  • WpPart
    أجزاء 15
🐈‍⬛ COMPLETED هری یه پسر شیرینه و شهر جدیدی که بهش نقل مکان میکنه باعث میشه گربه‌ی عزیزش حامله بشه، چند تا کینک مخفی داره، از همسایه بی ادبش منتفره و روحیه‌ی کله شقش اونو به سمت کلی دراما میکشونه. 🐈‍⬛ SMUT, LOUIS TOP 🐈‍⬛ PERSIAN TRANSLAT‌ION
No Homo بقلم 1DFanFic_iran
1DFanFic_iran
  • WpView
    مقروء 57,339
  • WpVote
    صوت 9,684
  • WpPart
    أجزاء 37
Louist91 : يه جورايى دلم ميخواد ديكتو بخورم Louist91 : ولى با اين حال از اين حرفم منظور بدى ندارم [ Persian Translation] ( Larry Stylinson AU) © ALL RIGHTS RESERVED @louvinglouis Translated By : @TheBluestKitten & @Zahra__gh2 #20 in Persian FanFiction
little rose بقلم feelslikepetrichor
feelslikepetrichor
  • WpView
    مقروء 28,659
  • WpVote
    صوت 4,471
  • WpPart
    أجزاء 22
از جایی مینویسم که هری میتونه لگد های کوچیکی رو توی شکمش احساس کنه و دست های مهربونی که موهاش رو نوازش میکنن یا چشم هاش رو میبوسن و لبهای سرخی صداش میکنن: "هَزا..."
Tangled Up In You(L.S) بقلم I_SHIP_OOPS_AND_HI
I_SHIP_OOPS_AND_HI
  • WpView
    مقروء 88,490
  • WpVote
    صوت 8,109
  • WpPart
    أجزاء 20
وقتی کسی که فکرشو نمیکردی زندگیتو به بهترین شکل ممکن زیر و رو میکنه :) Cover by : @itsCipher