ONE Shot
52 stories
𓂃Da Capo𓂃 by Hony88Moon
Hony88Moon
  • WpView
    Reads 13,225
  • WpVote
    Votes 2,863
  • WpPart
    Parts 8
𝅘𝅥𝅮~ Name: Da Capo 𝅘𝅥𝅮~ Type: Multishot 𝅘𝅥𝅮~ Couple: Chanbaek/Baekyeol 𝅘𝅥𝅮~ Genre: fluff,School,Omegaverse,+18 𝅘𝅥𝅮~ Writer: HonyMoon
Choc Ice🍦[3shot♡chanbaek] by byunhyunist
byunhyunist
  • WpView
    Reads 12,076
  • WpVote
    Votes 2,915
  • WpPart
    Parts 3
بکهیون با سندروم آسپرگر متولد شده بود، یعنی درجه‌ی خفیف‌تری از اوتیسم. موقع فرار از دست ناپدریش وارد پارکینگ برج لوکس Ola میشه و با یه ماشین تصادف میکنه. اتفاقی پاش به آپارتمان دکتر پارک باز میشه و زمانی که مهربونی اعتیاد آور پارک چانیول و میبینه، ازش میخواد که پدرش باشه. چی میشه اگه چانیول دلش بخواد چیزی متفاوت از پدر اون پسر ۲۵ ساله باشه؟ 🍧🍧🍧 #4 - chanbaek Choc Ice🍨 Couple🍨 Chanbaek Genre🍨 drama, angst, romance
🌻Baby blue🌻[5shot♡Chanbaek] by byunhyunist
byunhyunist
  • WpView
    Reads 8,551
  • WpVote
    Votes 2,421
  • WpPart
    Parts 5
من، بیون بکهیون دانشجوی ارشد گیاهشناسی، به دستور استاد راهنمام مجبور شدم برای سفر اجباری سی‌روزه‌م یه همراه با خودم ببرم. همه چیز وقتی پیچیده شد که بلیت قطار و نامه‌ای که برای کراشم نوشته بودم و به اشتباه برای پارک چانیولِ جهنمی فرستادم! دانشجوی مو آبی بی‌شرفی که همه‌ی دانشگاه خبر داشتن که روم کراش داره جز خودم! 🐞#2 - exo 🐞#4 - exo 🐞#5 - exo 🐞#7 - chanbaek 🐞#8 - chanbaek 🐞#11 - chanbaek 🔷🔷🔷 🔹Couple: Chanbaek 🔹Genre: Romance, Smut, Fluf
metaonia | مِتانویا by Y_Chamomile
Y_Chamomile
  • WpView
    Reads 263
  • WpVote
    Votes 57
  • WpPart
    Parts 1
[oneshot] آپولون‌هیون ملاقات با ایزد ِآتش را در نوک قله انتظار نداشت و وقتی شب های بسیاری ،مخفیانه از کاخ زئوس به نوک قله پناه می‌برد و انگشتان هفاستوس‌یول در موهایش به بازی گرفته می‌شد، متوجه شد آن انتظاری که نداشت در حقیقت معجزه ای بود که قلبش برای ایزد ِآتش بتپد. "دیدار کند نور آتش‌ را در حیات دوباره " ______________ مِتانویا یه کلمه یونانیه به معنی تحول بزرگی که تو وجودت و زندگیت ایجاد میشه و راهت رو از مسیر قبلی جدا میکنه. _____________ 🕯نام: مِتانویا 🕯ژانر: درام، انگست، رئال، فانتزی 🕯کاپل: چانبک 🕯نویسنده: @Y_Chamomile #chanbaek #exo
A Sky Full Of Stars by HellishGirl_6104
HellishGirl_6104
  • WpView
    Reads 10,223
  • WpVote
    Votes 2,492
  • WpPart
    Parts 5
ะA Sky Full Of Stars ☆ ะGenre: Romance, Fluff, Smut, Reallife ะCouple: chanbaek ะWriter: HellishGirl Summary: پارک چانیول و بیون بکهیون، بعد از ضبط موزیک ویدیوی Dont fight the feelings از بقیه اعضا جدا شدن تا به کلاس وکال برن و برای استدیوی نانوگی ویدیو ضبط کنن. البته هیچکس از نقشه‌های شیطانی‌ای که پارک چانیول برای دوست پسر ساده لوحش کشیده بود خبر نداشت.
🖤🌕Smâll Stône🌕🖤 by Seboom_l
Seboom_l
  • WpView
    Reads 4,928
  • WpVote
    Votes 1,553
  • WpPart
    Parts 8
•~تمام شده~• چانیول مردی که شدیدا به سنگ های رنگارنگ🐾 و البته مجسمه ها خودش علاقه داره ،ناگهان متوجه علاقه زیادش به پسری میشه که با اون لب های گشوده نشده و چشم هایی که برق اونها در حال کور کردنش بود میشه.🌕✨ هرچند مردی که شغل عجیب ساخت مجسمه های سنگی رو داشت،اونقدر هام اعتماد به نفس رو به رویی با پسری که به جای استفاده از زبونش از کاغذ های زرد رنگ استفاده میکرد نداشت. سرنوشت این دو آدم عجیب غریب چی میشه؟🌸💛 genre: Romance°,Daily Life°,fluff°,Smut✨ Couple :Chanbaek✨ Completed✨ ~~~ بچه ها این پسر کوچولوم یه چند شاتی کوچیکه که توی چند پارت تموم میشه ^^❤️ پس ممنون میشم کلی حمایتش کنین و دوستش داشته باشین 🌟✨ #chanbaek
Fanfiction! by evie_TM
evie_TM
  • WpView
    Reads 1,410
  • WpVote
    Votes 337
  • WpPart
    Parts 1
چانیول و بکهیون، زوج گی یوتیوبر، گیمر و تیک تاکری هستن که از فناشون خواستن براشون فنفیکشن بنویسن! و تصمیم میگیرن از واکنششون نسبت به نوشته های فناشون، تو صفحه یوتیوبشون ویدیوی جدید آپلود کنن... ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ Fiction Name: FANFICTION! Genre: Slice of life, Romance, fluff, comedy, R Couple: Chanbaek~ Status: Oneshot, Complete ✅ Word Count: 6,500 By Evie Frye~
𝚃𝚑𝚎 𝚂𝚝𝚛𝚊𝚠𝚋𝚎𝚛𝚛𝚢 𝚃𝚑𝚒𝚎𝚏🍓 by csyncc
csyncc
  • WpView
    Reads 991
  • WpVote
    Votes 172
  • WpPart
    Parts 1
به انتخاب شما...
One/ No kiss for the gamer  by E_Lilac_xo
E_Lilac_xo
  • WpView
    Reads 565
  • WpVote
    Votes 137
  • WpPart
    Parts 1
این وانشات هدیه من برای تولد بکهیون
  Aboji by golabaton
golabaton
  • WpView
    Reads 1,717
  • WpVote
    Votes 364
  • WpPart
    Parts 1
وانشات... روزهای که کوچیکتر بود آرزو داشت شخص پولداری به سراغش بیاد و به عنوان فرزند خونده قبولش کنه و با مهربونی اصرار کنه ابوجی صداش بزنه....بعد برای شنیدن این کلمه از دهنش هی غش و ضعف بره و اسباب بازی و خوراکی و لباس به پاش بریزه...ولی از این آرزوی احمقانه پانزده سال گذشته بود و الان برای برآورده شدنش زیادی دیر بود! نمی‌شد...واقعا نمی‌شد!