Kimia 🦋
5 storie
ɢᴜᴇꜱꜱ ᴡʜᴏ ɪ ᴀᴍ di FK_Spoiler
FK_Spoiler
  • WpView
    LETTURE 95,042
  • WpVote
    Voti 9,624
  • WpPart
    Parti 50
به آرومی پلک هاش رو از هم فاصله داد. با باز شدن چشم هاش سردرد بدی به سراغش اومد جوری که حس می‌کرد شخصی درحال تیر زدن به سرشه! احتمال می‌داد این سر درد بخاطر اثرات بیهوشی بوده باشه. چند بار پلک زد و سعی کرد اطراف رو ببینه اما به جز تاریکی مطلق چیز دیگه‌ای نبود. با باز شدن در روشنایی کمی به چشم های غرق تاریکی‌اش برخورد کرد و بالاخره موفق شد چیزی به جز تاریکی ببینه. مردی خودش رو وارد تاریکی که اطرافش بود کرد اما همچنان چهره‌اش واضح نبود. ناگهان چراغ های تو اتاق روشن شدن و بخاطر یهویی بودنش، پلک هاش رو روی هم فشرد. کمی بعد دوباره پلک هاش رو از هم باز کرد و بعد از چند بار پلک زدن موفق به دیدن چهره‌ی مرد شد. مردمک های لرزونش روی چهره‌اش ثابت موندن. نمی‌تونست چهره‌ای که مقابلش قراره داره رو درک کنه. احتمال هر چیزی رو می‌داد به جز اینکه اون، شخصی باشه که گیرش انداخته! زیر لب زمزمه‌وار گفت: -تو!؟ همه‌ی این ها زیر سر تو بود؟ من تمام این مدت دنبال تو بودم؟ 𝒃𝒐𝒚×𝒈𝒊𝒓𝒍 ↜ 𝒎𝒂𝒇𝒊𝒂 ⊹ 𝑺𝒎𝒖𝒕 ⋆ 𝑴𝒚𝒔𝒕𝒆𝒓𝒚⭒ #𝒄𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒕𝒆𝒅 / #𝑭𝒖𝒍𝒍 #🄺 𝟏𝟓/𝟏𝟐/𝟐𝟎𝟐𝟎
𝐁𝐋𝐨𝐨𝐃 1 [TAEHYUNG / BTS] di jeon_taehyungi
jeon_taehyungi
  • WpView
    LETTURE 1,849
  • WpVote
    Voti 163
  • WpPart
    Parti 3
چه حسی داری وقتی شب رو تخت نرم و گرمت میخوابی اما وقتی بیدار میشی وسط یه جنگل ناشناس و پر گرگ باشه؟ کیم تهیونگ شاهزاده ای که به گرگ وحشی معروفه به اجبار پدر و مادرش باید با یه انسان ازدواج کنه آیا خانواده الکسا میدونن که تهیونگ یه ومپایر اصیله؟ *برای خوندن این بوک لطفا ما رو تا آخر حمایت کنید* ژانر:اسمات.عاشقانه.ومپایر.پزشکی.تاریخی روز های آپ:نا مشخص
God of Devil • Mini Fic ✔ di Maxlueslia
Maxlueslia
  • WpView
    LETTURE 12,318
  • WpVote
    Voti 1,290
  • WpPart
    Parti 10
[Completed] تهیونگ، خدای اهریمن، وظیفش تبدیل قربانی هاش به جن بود. جن هارو میکشت و روحشونو به شیطان تحویل میداد. کیم جنی، قربانی بعدیش بود...! Mini Fic - Maxlueslia
𝖌𝖗𝖊𝖘𝖊𝖆𝖑𝖆 di FK_Spoiler
FK_Spoiler
  • WpView
    LETTURE 56,350
  • WpVote
    Voti 7,308
  • WpPart
    Parti 40
و آخرین صدایی که به گوش رسید متعلق به پیرزنی بود که گفت: سرنوشت همیشه کار خودش رو می‌کنه و شما دوتا وقتی کنار هم قرار بگیرید مرگ خیلی ها رو رقم می‌زنید پس هرگز حتی یک قدم هم به سمت این مرد بر ندار... ↝ʙᴏʏ×ɢɪʀʟ ↝ɢᴇɴʀᴇ: ᴅʀᴀᴍᴀ, ᴍʏꜱᴛᴇʀʏ, ꜱᴍᴜᴛ, ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ #full ↜وضعیت: پایان یافته ⭒2021/06/05 ⟬ #ᴋ ⟭
HE SHOULD DIE࿐ di FK_Spoiler
FK_Spoiler
  • WpView
    LETTURE 30,492
  • WpVote
    Voti 4,232
  • WpPart
    Parti 39
جنی درست همون قسمتی که گفت لمس نکنه رو با سر انگشت هاش لمس کرد. به ثانیه نکشید نفس کشیدنش تغییر کرد، قفسه سینه‌اش بالا و پایین می‌شد و تند تند نفس می‌کشید... چشم‌هاش رو روی هم گذاشت و لب تر کرد: -چرا اینکار رو می‌کنی؟ به قدری محکم لبه های وان رو نگه داشته بود که رگ های دستش برجسته شدن و سر انگشت هاش به سفید تغییر رنگ دادن... جنی با نگرانی، ازش فاصله گرفت و صورتش رو بین دست هاش گرفت: -حالت خوبه!؟ وقتی جنی خواست از جاش بلند بشه، رون پا هاش رو تو چنگش گرفت و محکم نگه داشت: -می‌خوای بدونی با لمس جایی که نباید چی کار کردی؟ جنی با ترس به چشم‌هاش خیره شد. بعد کمی مکث بخاطر حس قدرتی که از ترسی که تو وجود دختر شکل گرفته بود به وجود اومد، ادامه داد: -بیا تا نشونت بدم! ░G░e░n░e░r░☟ M̳y̳s̳t̳e̳r̳y̳ ̳ ̳M̳a̳f̳i̳a̳ ̳S̳m̳u̳t̳ ̳D̳r̳a̳m̳ #full ✷ #𝐹 ✷