Arefeh__snowandash
[ این داستان ناکامله و آپش متوقف شده، مشخص هم نیست کی نوشته بشه ]
-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- ''
« وقتی تاریکی گذشته و آینده و راست و چپ زندگیت را برای یکبار بپوشاند، دیگر آزاد شدن معنی ندارد. تاریکی را که بچشی میفهمی نور فقط یک توهم کوتاه مدت است.
.
.
.
آلیس برسر کلاه دوز فریاد زد : اگر نتوانم به تو اعتماد کنم آنوقت چگونه با ملکه خون خوار بجنگم؟
کلاه دوز چای ریخت: چه کسی گفته تو قرار است با او بجنگی؟
ناگهان گربه کنار گوش آلیس ظاهر شد و در گوشش گفت: هنوز نفهمیدی آلیس؟ سرزمین را اشتباهی آمدهای. »
-- --