_ بابای من، از بابای تو متنفره!
+ خب که چی ؟! بابای منم همینطور!
.
وقتی نامجون، مهندس معمار پروژه رو اخراج میکنه و توی سایت دنبال یه مهندس معمار با ویژگی های خاص میگرده، چشمش به رزومه ی مستر کیم میخوره!
و چی میشه وقتی میفهمه اون پسر، همون مردیه که تا سر حد مرگ ازش متنفره؟!
کاپل اصلی= نامجین( به همراه فسقلیاشون، تهکوک)
کاپل فرعی= یونمین
ژانری= طنز / عاشقانه/ کمی درام/ امپرگ
.
in #namjin
in #vkook
in #fanfic
in #yoonmin
in #bts
in #bts
خونه رو ترک کردم.
تمام چیزی که اون روز با خودم داشتم کوله پشتی و تخته اسکیتم بود، به علاوه ی مبلغ نسبتا قابل توجهی پول که پدر بزرگم برام به ارث گذاشته بود. خوشبختانه سن قانونی در مورد وراثت تو کشور من 16 سال بود و وقتی دو ماه پیش پدر بزرگ ما رو ترک کرد پول نسبتا زود به حساب من واریز شد.
بنابراین دیگه دلیلی نداشت که اونجا بمونم. بهتر بود از اون ساختمون بی روح که تقریبا 17 سال بهش می گفتم خونه می رفتم اون دو نفری که با عنوان پدر و مادر این چند سال بین دعواهاشون تلاش می کردن زندگی من رو هم کنترل کنن تنها می ذاشتم.
از اونجا دور شدم بدون اینکه بخوام دوباره در این باره فکر کنم. بیرون از اونجا من آزاد بودم که که ایده هام رو به واقعیت تبدیل کنم
برنده ی جایزه فیکشن سال در سال 95 توسط امپایر فیک
یک دورگه ی حرامزاده و مایه ی ننگ خاندان سلطنتی چطور ممکنه تونسته باشه توجه ولیعهد الف ها شاهزاده آلبیون رو جلب کنه؟
آیا زندگی واقعا قراره با شاهزاده ی دورگه مهربون بشه؟یا اینهم یک تله ی شوربختانه ی دیگه است که تنها دلفریب به نظر میاد؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
یک فیک فانتزی نامجین چون فیک نامجین به اندازه ی کافی نوشته نشده!
"دیگه ازش نمیترسم"
وقتی که دوش حموم جانگ هوسوک خراب میشه و مجبوره از حموم همسایه بغلیش مین یونگی استفاده کنه.
[فیک ترجمه ای هست]
Written by @blurryseok
وانشاتهای سپ با ژانرهای مختلف *-*
داستان ها امکان داره هم هوسوک تاپ باشن و هم یونگی تاپ. ابتدای همهی وانشاتها رو حتما چک کنید چون ژانرها رو اونجا نوشتم.
جانگ اوکامی، پادشاه ترسناک زندانه و شکی درش نیست! اما یه روز پسر لال و نحیفی به اسم مین یونگی باهاش هم سلولی میشه و همه چیز رو برای اوکامی زیر و رو میکنه...
■ کاپل اصلی: Sope
■ کاپل فرعی: Namgi, VKook
■ ژانر: اجتماعی، انگست، رمنس، اسمات
■ نویسنده: ELA
■ تکمیل شده.
#1 Rank In:
#Sope
#Full
#Namgi
#Social
#Angst
#Harsh
ده سال از ازدواج کیم نامجون و کیم سئوکجین گذشته
حالا اونا والدین پنج تا بچه قد و نیم قدن
کیم یونگی هشت ساله به عنوان بزرگترین برادر
به دنبالش کیم هوسئوک هفت ساله دومین هیونگ
کیم جیمین و کیم تهیونگ چهار ساله دوقلوهای پر دردسر
و در نهایت کیم جانگ کوک یک ساله
این داستان روزمرگی ها و مشکلات خانواده پر جمعیت و دوستداشتنی کیمه
_________________
توجه کنید داستان ترجمه نیست
ژانر [فلاف-سوویت-فمیلی-امپرگ-اسمات]
~ با حضور افتخاری اکسو و بلک پینک~
A BTS fanfiction
Written by VIO
Highest ranking so far
#1 in namjin 😭
#1 in fluff
#1 in jhope
#1 in suga
#1 in jin
#1 in rm
#1 in jungkook
#1 in mpreg
#1 in jimin
#2 in bangtan
#3 in فارسی