جایی که میتونید زندگی روزمره زیام با کونای چروک و پیرشون و عذابایی که از دست پسر همسایه اشون میکشن رو بخونید و از همراهی پسر و دخترشون ، هری و هانا ، لذت ببرید.
زیام
[کامل شده] [زیام]
به اندازهی شعرهایی که برای تو نگفتهام و بلد نبودهام که بگویم
و به اندازهی شعرهایی که شاعرانِ دیگرت برای تو سرودهاند،
هنوز هم برای ستایشَت حرفهای نگفته دارم.
*ویرایش نشده*
[ C o m p l e t e d ]
دزموند استایلز صاحب یه پرورشگاهه. اون سرپرست قانونی چند تا بچه و نوجوونه، اما نکته ای که هست اینه که اون یه سرپرست ایده آل نیست که کمکت کنه و همیشه کنارت باشه. اون از بچه ها استفاده میکنه تا دزدی کنند، اون بهشون یاد میده که چطور کیف پول بقیه رو توی خیابون از جیبشون بدزدند. گاهی اوقات اون عصبانی میشه و خب شما میتونید حدس بزنید که چه اتفاقی میوفته.
هری، پسرش، با اون توی پرورشگاه زندگی میکنه اما اون هیچ ایده ای نداره که بچه ها مجبورن تا برای پدرش دزدی کنند و اینکه اون بچه ها رو کتک میزنه.
دزموند با اینکه هری گیه راحت نیست اما فکر میکنه این فقط یه فاز زودگذره، اما وقتی که یه پسر جدید به پرورشگاه میاد و چیزهایی بین اون و پسرش شروع میشن، اون نمیتونه اجازه بده که این زیر نظر اون اتفاق بیوفته.
• Persian Translation
• Original Story By:
@whatsuphello1
• Translated by:
@AidaStylinson | @ShivaZare
*ویرایش نشده*
[ C o m p l e t e d ]
این یه شب آروم توی ایستگاه آتش نشانی بود، ساعت 1:30 نیمه شب بود، همه بعد از یه روز طولانی خوابیده بودند تا اینکه یه تماس ناگهانی داشتند.
'کد سفید، یه خونه داره آتش میگیره، کل خانواده توی خونه گیر افتادن'
هری، لیام و اُلی از جا پریدند و لباس های مشکی براقشون رو برداشتن، سوار ماشین آتش نشانی شدند و با آژیر روشن ایستگاه رو ترک کردند.
~
لویی نیمه شب از خواب بیدار شد، گرمش بود و اتاقش هم خیلی گرم بود. پتو رو از روی خودش کنار زد و بوی دود به مشامش رسید. یکم سرفه کرد و چشم هاش رو باز کرد و نفسش بند اومد وقتی دید درِ اتاقش آتش گرفته.
اون تلاش کرد تا مادر و پدر و خواهرهاش رو صدا بزنه اما جوابی نگرفت.
چطور قراره از خونه بیرون بزنه وقتی درِ اتاقش آتش گرفته، اتاقش طبقه دومه و اون یه قوزک پای شکسته داره؟
• Persian Translation
• Original Story By:
@whatsuphello1
• Translated By:
@AidaStylinson / @mobimsr
*ویرایش نشده*
[ C o m p l e t e d ]
هری روی دوست نزدیکش، تام، کراش داره، اما تام دوست پسر میگیره و هری حسودیش میشه و حالا اون میخواد تا تام به اون حسودی کنه و این وقتیه که لویی وارد قضیه میشه بدون اینکه بدونه ماجرا چیه.
• Persian Translation
• Original Story By:
@Whatsuphello1
[ C o m p l e t e d ]
لویی حالش خوبه فقط کاملا اتفاقی حداقل هفته ای یه بار به پلِ خودکشیِ بریستول میره و با یه دنیا اضطراب و ناراحتی دست و پنجه نرم میکنه و زندگی از نظرش تموم شدهست؛ اما به هر حال حالش خوبه.
همه چیز خوبه تا وقتی که یه پسر مرموز، هر دفعه که لویی میخواد خودشو بکشه، سر و کلهش پیدا میشه...
• Persian Translation
#1 in Larry
#1 in Persiantranslation
#1 in Tomlinson
#1 in LouisTomlinson
• Original Story By:
@harrystylesandstuff
[ C o m p l e t e d ]
لویی یه امگای ولگرده که سالها با آزار و اذیت دست و پنجه نرم کرده... تا اینکه توی مسیرش با گلهای مواجه میشه که احتمالا مهربونترین کسایی هستن که توی عمرش دیده!
•Persian Translation
•امگاورس✓
• Original Story By:
@Laventriloque
• Translated by:
@AidaStylinson / @lwtthesun / @ItsZealand / @LouTheSunFlower
#1 in Persiantranslation
#1 in Stylinson
#1 in Omegaverse
#1 in Larry
#1 in LouisandHarry
#1 in LiamPayne
#1 in LouisTomlinson
___________________________
https://www.wattpad.com/story/205984891-rogue-a-b-o-universe-√
°•°یه جایی دور از این خونه،این شهر،این آدم ها،دنیای دیگهای وجود داره.دنیایی که شب،روز رو ملاقات میکنه و خورشید،دلباختهی ماه میشه°•°
Cover by: @deborah_me