- عام تهیونگی، به فاک دادن یعنی چی؟
جونگکوک گفت و با چشمای گرد و کنجکاوش به تهیونگ نگاه کرد.
+ ها؟ چی گفتی؟! اونو از کجا یاد گرفتی؟!
🐰🍧🐰🍧🐰🍧
تهیونگ بعد از سه تا رابطه جدی و ناموفقی که داشت، تصمیم گرفت برای یه مدت بیخیال عشق و عاشقی بشه.
ولی همه چیز همیشه طبق خواسته ها و برنامه های ما پیش نمیره، مگه نه؟
تهیونگ هم وقتی اینو فهمید که یه روز صبح از خواب بیدار شد و پسر لختی رو دید که بین پتو و ملافه هاش خوابیده!
🍧🐰🍧🐰🍧
-Secret couple-
_ مسئله اینه که تو ناجی زندگی منی و... نمیدونم چجوری بگمش ولی... من بهت نیاز دارم. برای انسان بودن، برای خوشحال بودن، برای زنده بودن و زنده موندن، من بهت نیاز دارم...
اینو گفت و نگاهشو از چشمای پسر مقابلش گرفت.
ایندفعه نگاهشو به لبای اون پسر دوخت. بهش نزدیک تر شد.
_ اجازه میدی...؟
_ هیونگ...
در جواب زمزمه کرد و دستشو به پشت گردن پسر مقابلش رسوند.
سر هیونگشو بیشتر به خودش نزدیک کرد و در نهایت اجازه داد لباشون همدیگه رو لمس کنن...
🐰وانیلوتوتفرنگی🍧
Main Couple: 🐰taekook🍧
Sub couple: 🐰secret🍧
genre: 🐰fluff🍧romance🐰comedy🍧super natural🐰slice of life🍧smut🐰mystery🍧little action🐰
Up: 🐰 Sunday🍧
Begining--» ۱۴۰۰/۸/۲
Ending--» ?
#3 lgbt
#11 Persian
#13
𖤜᭄ Fallow me ♡
Season 1: Complete
جونگ کوک پسری بازمانده ی یه تصادف و تهیونگ نوجوان ناشنوایی که از کلیسا اومده باهم توی روستا آشنا میشن و عشقی که بین دو قلب شکسته اتفاق میوفته...
Genre ⟱
ᯓ Diary - Smut 🔞 - Romance
Couple ⟱
ᯓ KooKV
Up⟱
ᯓ Complete
࿐* Writer ⟹ ABK
فیکچت ها و سناریوهای کوتاه توییتری از کاپل تهکوک
پیشنهاد میکنم اول بکگراند رو تیره کنین و بعد ایوها رو بخونین تا متوجه تموم شدن یه توییت و شروع یه توییت دیگه بشین درغیر این صورت ممکنه یکم گیج کننده بشه.
من دارم توی دنیایی زندگی میکنم که امگا ها کوچکترین ارزشی ندارن توی دنیای من همچی اول برای الفا ها بعو بتا ها ست اگه چیزی هم بمونه به امگاها داده میشه اما توی رده امگا ها هم امگا های ماده بالا تر از امگا های نر ان
خب نکته جالبشم همینه من یک امگای نرم
توی دنبای من امگا ها نقش یه دستگاه جوجه کشی رو دارن و باید برده باشن ما امگا ها از سن 15 سالگی برای برده بودن اموزش میبینیم
ژانر:امگاورس.اسمات.فانتزی.لیتل انگست.امپرگ
کاپل ها:ویکوک . یونمین.نامجین.چهلیسا
تهیونگ امگاییه که تو بچگی مادرش جلوی چشمش پدرش رو کشته و بعد به تهیونگ گفته که هیچ وقت نمیخواستش و خودش رو دار زده...
تهیونگ بخاطره بچگی سختش وارده لیتل اسپیس میشه و نیازمند به سرپرستی هست که بهش عشق بورزد و....
کوک مردی سرد و بی حس هستو با خودش احد بسته که هیچ وقت ازدواج نکنه(در آینده دلیلشو میگم) اما آیا با دیدنه جفته کیوتو لوسش میتونه مقاومت کنه؟؟؟
خب اول یه نکاتیو بگم کوک ۲۰ سالشه ته ۱۶ سالشه کوک یه شرکت داره ولی به عنوانه خَیر به یتیم خونه ای که تهیونگ توشه میره چون دوست داره به بچه هایه بی سرپرست کمک کنه
نکته ی بعدی اینه که کوک خانوادش پولدار بودن ولی به دلایلی(که بعدا میفهمید)از ارث محروم شده و تمامه مالو امواله الانش ماله خودشه و کلی زور زده براش
سلام این اولین فیکه منه و اگر جاییشو تر زدم به روم نیارین و تو کامنتا نگین منظورم اینه نگین ریدی و این چیزا دیگه(اگه البته کامنتی گذاشتین)🙂🙂🙂ولی بنظرم این خوبه به دلم نشسته😂😐🪓
یه نکته دیگه من خودم نمیدونم کی آپ میکنم ولی هرموقع بتونم از خدامه(امتحان دارم تا اینجا هم علومو ریدم😐علوم بود یا مطالعه نمد😐😐🪓)
جئون جونگکوک؛ پسری امگا اروم ولی شکننده، گرایشش گِی ولی همهی دخترای دانشگاه روش کراش دارن! جونگکوک زندگی سختی داشته...
کیم تهیونگ؛ الفای خون خالص رئیس باند بزززرگ مافیا سردترین ادم روی کره زمین ک کشتن یه ادم براش راحتترین کاره! .. متاسفانه چون دانشگاش و تموم نکرده ب چشم دشمناش یه بچه ب حساب میاد و فعلا داره درس میخونه. توی دانشگاه ب هیچکس محل نمیده و سرش تو کار خودشه.... تا اینکه......
چی میشه ک جونگکوک ب تهیونگ دل ببنده ولی هویت اصلی تهیونگ و ندونه؟
چی میشه وقتی تهیونگ امگاش و پیدا میکنه! اما ردش میکنه.. چرا... چون..
ایا جونگکوک میتونه دل رئیس کیم و مال خودش کنه؟
کاپل : ویکوک ، سکرت✨ (تو داستان متوجه میشید!.)
ژانر : امگاورس، امپرگ، مافیایی، خشن ، اسمات.
نویسنده : لوبِن♡.
تو داری مثل یه گنجشکِ کوچولو نفس نفس میزنی!
[𝗖𝗼𝗺𝗽𝗹𝗲𝘁𝗲𝗱]
ɢᴇɴʀᴇ: ᴿᵒᵐᵃⁿᶜᵉ, ˢᵐᵘᵗ, ᶠˡᵘᶠᶠ, ᵒᵐᵉᵍᵃᵛᵉʳˢᵉ, ᵐᵖʳᵉᵍ
ꜱᴜʙ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ᶜʰᵃᵉⁿⁿⁱᵉ, ˢᵘᵖᵉ
𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: _𝒓𝒊𝒕𝒕𝒐𝒘_
(قبل از خوندن، اولین پیام مسیج بردم رو چک کنین..)
{پایان یافته}
کیم تهیونگ رئیس شرکت گلد، مبتلا به بیماریprosopagnosia (ناتوانی در تشخیص چهره) به طور اتفاقی توی مهمونی با جئون جونگکوک پسری ریز اندام روبرو میشه که در کمال ناباوری میتونه چهره اش رو ببینه....
ژانر{ویکوک_کمدی_نامجین_یونمین_اسمات}
گایز این یه داستانه کوتاهه پس همه چیز خیلی سریع اتفاق میافته:)
🌈🦄- ددی؟ میدونستی تو یونیکورن منی؟
جانگکوک با چشمایی بیرون زده به پسر روبهروش نگاه میکنه.
- ها؟ من؟ دقیقا منظورت منم تهیونگ؟ احیاناً حرفت و برعکس نگفتی کیتن؟
تهیونگ روی خزای گربهاش دست کشید و نچی کرد.
- منظورم دقیقا خود خودت بودی ددی کوک.
جانگکوک با کنجکاوی پشت میزش نشست و دست به سینه شد.
- خب حالا چرا من یونیکورن کیتنمم؟
- میدونستی یونیکورنا آرزوها رو برآورده میکنن؟ مثل تو!
لبخند عمیقی روی لبای ددیِ تهیونگ میشینه که بیشتر اون و شبیه یه خرگوش میکرد تا یه یونکیورن رنگی رنگی!
- آرزوی تو چیه؟
- تو! آرزوی من تو بودی که خودت ارزوم و برآورده کردی. پس تو یونیکورن افسانهای منی!
🦄🌈🦄🌈🦄🌈🦄🌈🦄🌈🦄🌈🦄🌈🦄🌈🦄🌈🦄
🌈NAME: DADDY IS MY UNICORN
🌈GENRES: FLUFF_ROMANCE_COMEDY_OMEGAVERS_MPREG
🌈MAIN COUPLE: KOOKV
🌈SIDE COUPLE: YOONMIN
Up time: fridays 22:00
وضعیت آپ: متوقف شده
هنوز بیست و چهار ساعت نبود که پیشش بود ولی به شدت دوست داشت همیشه اون کوچولورو تو بغلش نگه داره و موهای قهوه ای رنگشو نوازش کنه..!
کاپل: کوکوی