"هرگاه دو انسان به همجنسگرایی روی بیاورند، هر دوی آنها باید به کام مرگ کشیدهشوند، برای گناه بزرگی که انجام دادهاند!"
[کتاب مقدس - لاویان - ۲۰:۱۳]
شهرک متوسطنشین و گمنامی در گانگوون، یک شب عادی از تعطیلات زمستانه با پیدا شدن جسدهایی توی رودخانهی حاشیهی جاده از آرامش همیشگیاش خارج شد. اجساد کودکان ناشناسِ شش تا ده ساله، آرام و بدون درد؛ که با نظم و بهترتیب در نقاط مختلف رودخانه فرستاده شدهاند.
[CHANBAEK × KAIHUN]
[Crime × Angst]
"بکهیونا، من قراره خیلی اذیتت کنم، نه اینکه دلم بخواد نه ، ولی بعضی وقتا حالم خوب نیست. وقتی تنها میشم، وقتی همه جا تاریک میشه، وقتی کسی حرف نمیزنه، آوازی زمزمه نمیشه، اهنگی نواخته نمیشه، وقتی میخوابم و کنارم سینه ای از دم و بازدم پایین بالا نمیشه، من حالم بد میشه. پس اگه روزایی دیدی که حالم بده و دیوونه شدم ، مثل بابام نزن تو گوشم بک، فقط بغلم کن، بگو هستی، برام آواز بخون، گفته بودم صدات خیلی قشنگه؟ نه نگفته بودم ولی الان میگم صدات خیلی قشنگه. بکهیون برام بخون، تو گوشم بخون ، من حالم بد میشه ولی تو عصبانی نشو ، میشه بذاری پیش تو خودم باشم؟ میشه بکهیونا؟"
Writer: lilyblue
Ganer: romance.smutt.engst
Chanbaek.baekyeol
گربه دست راستش را تکان داد و گفت: در این سمت یک کلاهدوز زندگی میکند، و در آن سمت یک خرگوش. هرکدام را که ببینی دیوانهاند.
آلیس گفت: ولی من دلم نمیخواهد به سراغ افراد دیوانه بروم.
گربه گفت: اوه! شما چارهای ندارید. اینجا همهی ما دیوانهایم.
"این فنفیکشن ادامه داده نخواهد شد."
[CHANBAEK × KAIHUN]
[Surreal × Psychological]
همیشه فکر میکردم من مثل یه جزیرهم که با آب احاطه شده، با این تفاوت که دریای اطراف من، آدمهایی بودن که دروغ میگفتن.
مدتی که گذشت فهمیدم در واقع این جزیره است که به خودش دروغ میگه، از عمق آب دراومده؛ ولی خودش رو خشکی میدونه. فقط کافیه تا سطح آب یه مقدار بالا بیاد تا جزیره کاملا غرق شه.
چه اشتباهی بدتر از دروغ گفتن به خودت؟
[ChanBaek]
"اگه زندگی بعدی وجود داشت، من یه فلامینگو میشم و تو مرداب کثیفی که داخلش گیر افتادم. "
(چانبک)
امگاورس/کمدی سیاه/ کرایم
این فیکشن یه امگاورس کلاسیک نیست و فقط از این ژانر به عنوان بستری برای داستان استفاده شده است.
جنون ارثی آخرش گریبانگیر بکهیون هم شد. مگه میشد هر روز جواهرسازی پدرش رو ببینه و نفسش بند نیاد؟ این اعجوبه که اتفاقا با قاتل دیگهای سر و سری داشت توی دو چشم پسر زل میزد و روحش رو میخورد.
مینیونگ هم همیشه نگران این رابطه پدر و پسری بود اما فکر نمیکرد روزی برسه که بکهیون سرش رو از لای نمایشنامههای شکسپیر بیرون بیاره و واقعا زندگی کنه.
.
-ممکنه بعدا توی جهنم بپوسم؟ در ازای این لذت؟ البته که ترجیح میدم لای اون آتیش مزخرف جزغاله شم چون من لای این گناه مزه واقعی بهشت رو قبلا چشیدم!
.
-کسی که میخواد قبل از سرداشتن خونه داشته باشه شپش به سر نداشتهش میذاره، مادر جان.
.
عنوان: ویلیام | William
نویسنده: SUNSET | سانست
کاپل: چانبک، سولی
ژانر: رمنس، انگست، جنایی
- مینی فیک ، کامل شده -