◇ COMPLETED
تو هیچوقت به التماسهام گوش نمیدادی، وقتی میگفتم :
عاشقم نشو لویی، لطفا.
◇
خلاصه کتاب :
هری و لویی در یک بازهی زمانی گم شده همدیگه رو میبینن و تلاش میکنن روزهای گذشته رو به یاد بیارن، هر روز میگذره و اونا پازل بهم ریختهی خاطراتو باهم بازسازی میکنن، و زمانی که به اخرین تاریخ فراموش شده میرسند، تیکه پازلی به اسم عشق پیدا میکنن، عشقی که بارش رو چندین سال به دوش کشیدن، اما دیگه هیچ ثانیهای برای لبخند زدن، بوسیدن و به اغوش کشیدن باقی نمونده، لویی میتونه وقتی چشمهاشو باز کرد زمان درست رو پیدا کنه؟
◇
هشدار
محتوای غم انگیز، اشاره به تجاوز، خشونت، اختلال روانی.
اسمات نداره.
◇
Start : 10 March 2021
Finished : 29 July 2021
خطرناکترین موجودات چی هستن؟
به نظر من آدم موجود خطرناکی است. اما خطرناکتر از آدم ذهنشه. و این ذهن زمانی میتونه تبدیل به یه قاتل بشه که بیمار باشه. چون نمیتونه واقعیت رو ببینه. چون فقط اون چیزی رو میبینه که خودش دوست داره.
ولی خطرناکتر از ذهنی بیمار چیه؟ چی اونقدر خطرناکه که فقط باید درمان و یا نابود بشه؟
ذهنی بیمار که عاشقه.
و لویی و هری بیمارترین ذهنهای عاشق رو داشتن.
و هممون به چشم دیدیدم که چطور ذهن اون دوتا، اونارو به نابودی کشوند.
[ Cover by: @purple-chimchim ]
[On going]
نایل:خب یه بازی جدید اومده بنظرم بریم خونمون امتحانش کنیم
لو:خب بازیه چیه؟؟
نایل:جرئت حقیقت....آنلاین
لو:باشه پس بزار برم خونه و وسایلمو بردارم...
"یکم صبر داشته باش، همهچیز تغییر میکنه..."
"همهچیز؟! نه...هیچ چیزی عوض نمیشه، مگه اینکه اون لعنتی تغییر کنه..."
"پس انجامش بده...نظرش رو تغییر بده..."
پابلیش مجدد کتاب کامل شدهی change my mind.
نوشته شده در اول فوریهی 2018.
پایان، پنجم سپتامبر2018.
"یه چیزی بگو...دارم ازت دست میکشم...
من فردِ خاصِ زندگیت میشم، اگر تو ازم بخوای...
هر جایی بری من دنبالت خواهم اومد...
یه چیزی بگو...
دارم ازت ناامید میشم..."
say something I'm giving up on you...
Translator : @blueheartedme_
نفس هام رو به تو میبخشم...
اگه این،تمام چیزیه که نیاز داری.
محتوای این داستان شامل:
توصیفات غمانگیز/
سلفهارم/
اقدام به خودکشی/
و... میباشد.
11نوامبر2018