Love these
197 verhalen
Abandoned Omega | Kookv door Bethriadriz
Bethriadriz
  • WpView
    reads 552,572
  • WpVote
    Stemmen 52,871
  • WpPart
    Delen 39
Couple: Kookv Genre: Omegaverse-Mpreg-Smut-Angst -خودت گفتی من در حدی نیستم که تو آلفام باشی! اذیتم کردی..بدون اینکه کاری کرده باشم هزاربار تحقیرم کردی..من حتی اسم تورو هم نمیدونستم اما جوری باهام رفتار کردی که انگار دلیل تموم بدبختیات منم.. +تو هیچوقت نمیتونی اون روزا رو فراموش کنی، نه؟ تهیونگ امگا 18 ساله که برای نجات زندگی خواهرش مجبور به تن دادن به ازدواج با آلفا 25 ساله میشه؛ اما اگه آینده‌اش رو میدید دوباره حاضر به این فداکاری میشد؟
𝘙𝘦𝘥 𝘋𝘦𝘴𝘦𝘳𝘵 (ترجمه) door timamvd
timamvd
  • WpView
    reads 15,371
  • WpVote
    Stemmen 1,826
  • WpPart
    Delen 17
•𝘔𝘶𝘭𝘵𝘪𝘴𝘩𝘰𝘵• بعد از اینکه همسرِ به درد نخورِ جیمین، با کلی بدهی شهر رو ترک کرد، جیمین خودش رو طرف حساب رهبر مافیای محلی دید. جئون جونگکوکِ خطرناک و جذاب فقط یچیز می‌خواست و اون هم جیمین بود! ▪︎ 𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦 : 𝘙𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦, 𝘔𝘢𝘧𝘪𝘢, 𝘚𝘮𝘶𝘵, 𝘌𝘯𝘦𝘮𝘪𝘦𝘴 𝘵𝘰 𝘭𝘰𝘷𝘦𝘳𝘴 ▪︎ 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦 : 𝘒𝘰𝘰𝘬𝘮𝘪𝘯 ■ توجه : - برای ترجمه این مولتی‌شات اجازه و رضایت نویسنده اصلی گرفته شده. - کامنت و ووت فراموش نشه.
"𝗧𝗵𝗲 𝗳𝗼𝗿𝗴𝗼𝘁𝘁𝗲𝗻 𝘄𝗶𝗳𝗲" door lOreAL____
lOreAL____
  • WpView
    reads 155,115
  • WpVote
    Stemmen 16,844
  • WpPart
    Delen 46
تهیونگ و جونگکوک هفت ساله که ازدواج کردن ،اما این ازدواج فقط توی کاغذ ثبت شده و چیز بیشتری نیست،حتی پسر پنج سالشون هم این رو تغیر نمیده . ____________________ _همیشه فکر میکردم چرا ما عاشق ادمایی میشیم که نمیتونیم اونارو داشته باشیم ؟ "تو منو داری،من برای توام تهیونگ " _نه جونگکوک ،تو مجبور بودی که برای من باشی! • • • NAME ‏ະ همسر فراموش شده GENRE ‏ະRomance'omegaverse'Drama'Smut' Thriller'Mystery'Tragedy' COUPLE ‏ະ kookv،... AUTHORະ AFRA کامل شده. 🌸🍃
𝗗𝗔𝗚𝗚𝗘𝗥 | 𝗩𝗞𝗢𝗢𝗞  door vkfic_
vkfic_
  • WpView
    reads 884,275
  • WpVote
    Stemmen 112,086
  • WpPart
    Delen 43
هیچ‌وقت توی بدترین کابوس‌هام هم فکر نمی‌کردم برادر ناتنی‌ای که همیشه درباره‌ش می‌گفتن، همون جفتی باشه که سرنوشت برام انتخاب کرده. جئون جونگکوک، یه آلفای مغرور که از ازدواج پدرش با کیم ته‌هی ناراضیه و اون زن رو یه هرزه می‌دونه، اما هیچ‌وقت حتی به ذهنشم نرسیده بود که پسر همون زن، یه آلفای خون‌خالص، جفتش باشه ... یعنی کیم تهیونگ. «تو یه بی شخصیتی که رایحه‌ش حالمو بهم میزنه.» Dagger [ خنجر ] Couple : Taekook , Namjin , Sope تهکوک ، نامجین و سپ [ شیپ یونگی و هوسوک ] Genre : Omegaverse , Action , Romance , Smut Writer : Mahla Instagram : Vkfic_ Telegram : Tkfic Start:1404,01,01 تایم آپ نامنظم
𝐆𝐑𝐄𝐘 ࿐ⱽᵏᵒᵒᵏ door AfraBehfar
AfraBehfar
  • WpView
    reads 396,279
  • WpVote
    Stemmen 48,264
  • WpPart
    Delen 34
جونگکوک و تهیونگ ازدواج کردن، اونا حتی یک دختر شونزده ساله دارن. توی زندگیِ اونا چیزی به اسمِ قسط، بدهی، کمبود مالی یا اجناس ارزون قیمت معنایی نداره. پس چی باعث شده که جونگکوک خودش رو دور از همسرش توی سرمای ونکوور به مدت سه سال حبس کنه؟ چی باعث شده این زوج از هم جدا بشن؟ ~~~ • ~~~ • ~~~ • ~~~ ~~~ • ~~~ • ~~~ ژانر: ازدواج🌲روزمره🫒خانوادگی🍸دارای پرده های غم‌انگیز🌨نیش های طنز❄️پایان خوش✈️ روز های عاپ: پنجشنبه وضعیت: تکمیل🫧 Start : 2 / 6 / 1402 End : 15 / 9 / 1403
Grand Prix door Cattelyaaa
Cattelyaaa
  • WpView
    reads 2,956
  • WpVote
    Stemmen 448
  • WpPart
    Delen 12
◾️Fake: Grand Prix ◾️Couple: Kookmin ◾️Genre: Romance / Drama / Smut / Angst / Triller , .... ◾️Writer: Cattelya ◾️گرند پری ◾️خلاصه: جیمین افسر ماهری که به محل کار دیگه‌ای منتقل میشه و با ساکن شدن در محله جدید با جونگ‌کوک مرد متاهلی که راننده پرافتخار فرمول یک هست، ملاقات میکنه اما انگار اطراف این مرد حاله سیاهی از غمِ گذشته دردناکش وجود داره و اجازه نزدیک شدن به هیچکس رو نمیده. باگذر زمان و اتفاقات عجیبی که میوفته جیمین برای حل یک معما درگیر زندگی جونگ‌کوک میشه و.... ◾️زمان آپ: جمعه‌ها
Be my omega! door llMoonwriterll
llMoonwriterll
  • WpView
    reads 45,707
  • WpVote
    Stemmen 8,054
  • WpPart
    Delen 66
امگاورس/درام/ اسمات/کوکمین پارک جیمین امگایی که مجبور به ترک خونه اش میشه با آلفای خون خالصی به اسم جئون جونگکوک آشنا میشه . آلفایی که راز بزرگی برای خودش داره ،رازی که برای یه آلفا میتونه به قیمت از دست دادن جونش تموم شه و حالا با پیدا شدن جیمین همه چیز رو به بدتر شدن پیش میرفت و گذشته ای که روی هردوشون سایه انداخته بود اونهارو به بازی میگرفت !
𝐓𝐡𝐞 𝐁𝐫𝐨𝐤𝐞𝐫 | ᴋᴏᴏᴋᴠ door ituhide
ituhide
  • WpView
    reads 1,266,904
  • WpVote
    Stemmen 139,678
  • WpPart
    Delen 50
[Completed] "خیره به چشمای تخس تهیونگ که با اون خط چشم گربه ای انگار داشتند براش چاقوکشی می کردند عصبی لب زد: - این ازدواج اندازه مدارک مالکیتی که ازت دارم واقعیه کوچولو... اینچ به اینچت مال منه! سرشو نزدیک تر برد و درحالی که لب هاش موقع حرف زدن تقریبا لب های تهیونگ رو لمس می کردند غرید: - و این یعنی دست از پا خطا کنی خونت برام حلاله... جایی ازت که یکی به جز من دست بزنه رو خورد می کنم!" 𝐶𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒𝑠: 𝐾𝑜𝑜𝑘𝑣, 𝑌𝑜𝑜𝑛𝑚𝑖𝑛, 𝑛𝑎𝑚𝑗𝑜𝑜𝑛𝑥𝑔𝑖𝑟𝑙 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝑆𝑚𝑢𝑡🔞, 𝐶𝑟𝑖𝑚𝑒 𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: 𝑰𝒕𝒖 𝑯𝒊𝒅𝒆 🚫DO NOT COPY THIS WORK🚫
Father [Yoonmin]~|completed door R_BlueWriter
R_BlueWriter
  • WpView
    reads 147,189
  • WpVote
    Stemmen 23,702
  • WpPart
    Delen 27
_ من یه پدر مجردم _ دوستت دارم _ من یه دختر 3 ساله دارم... _ دوستت دارم _ من فقط باری سنگین روی شونه هاتم.... _ دوستت دارم پتال....و هیچ اهميتي به این ها نمیدم ↴ేخلاصه چیزی درباره اثر پروانه ای می‌دونید؟ میگن حتی بال زدن یک پروانه هم میتونه روند جهان رو تغییر بده. یونگی با تک تک وجودش به این قانون باور داشت. اگه اون روز ماشینش پنچر نمیشد اگه اون روز توی پارک نمی‌رفت اگه اون روز اون بادکنک قرمز رو توی هوا نمی‌گرفت شاید هیچ وقت با پارک جیمین آشنا نمیشد:) <داستانی جهت ساخت حس خوب و اکلیلی> (پارت ها کوتاهه) ~~~~~~~~~~~~~~ ☕️ే نام ⪼『پدر -- Father』 🧸ే کاپل ⪼ یونمین 🎈ే ژانر ⪼ رمنس، درام، فلاف، هپی اند 🍂ే نویسنده ⪼ بلو رایتر 🪿ే وضعیت ⪼ پایان یافته
𝑴𝑶𝑳𝑻 door panikamm
panikamm
  • WpView
    reads 45,834
  • WpVote
    Stemmen 7,776
  • WpPart
    Delen 95
"مولت" نویسنده: "پانیکا" ژانر: "جنایی، معمایی، اکشن، رومنس، انگست، اسمات" کاپل: "کوکمین، تهگی" ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• _نگران نباش، این مرد... سر چرخوند و خیره به تصویر جونگکوک که داشت اسلحه اش رو به جلیقه زیر کتش برمیگردوند و همزمان با یکی از افرادش صحبت میکرد، با لبخند شروری ادامه داد: _رام من خواهد شد. پسر بزرگتر با حالت کنایه واری چشم هاش رو چرخوند و دوباره دست هاش رو به سینه اش زد: _فقط یه احمق مثل تو می‌تونه دنبال رام کردن مردی مثل اون باشه! پسر کوچکتر ناخودآگاه خندید و بعد دوباره نگاهش رو به سمت اون کشید و با حالت تمسخر آمیزی تکرار کرد: _مردی مثل اون؟ منظورت چیه؟! پسر بزرگتر با نگرانی محو این پا و اون پا کرد: _اون کاپیتان تیم الفاست، یه هیولاست! اما تو...داری باهاش مثل یه عروسک بازی می‌کنی! _در اینصورت...هیولای واقعی من نیستم؟! پسر کوچکتر با لبخند شرورانه ای پرسید و باعث شد پسر بزرگتر پیشونیش رو با کلافگی ماساژ بده. این پسر حرف حساب حالیش نبود. ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• وضعیت: درحال آپ