Quiwel_
- Reads 156,915
- Votes 15,815
- Parts 74
« آخرالــزمان; مردگان برمیخیزند »
| کامل شده |
_تو از موتورم سواری گرفتی، درحالی که میتونستی خیلی راحت با صاحبش انجامش بدی، جوجهپلیس!
_فکر میکنم بهعنوان یک موتور سوار، بتونی راحتتر سواری بگیری، کیم!
-
_بهتره حواست به زبونت باشه، وگرنه توی بد دردسری میفتی.
_من عاشق دردسرم عوضی، من رو از چی میترسونی؟
-
_هرکسی جرئت کنه و دستش رو برای مشت زدن به من بالا بیاره، اون رو به زمین میکوبم ولی تو جونگکوک... هرچقدر دلت میخواد میتونی سیاه و کبودم کنی. من فقط بیحرکت میشینم و نگاهت میکنم، همین...!
-
_اولین بارته که یه پلیس رو میبوسی؟
_اولین باریه که یه مرد رو میبوسم، و دشمن خودم رو را علاقه به بدنم میچسبونم، جونگکوک.
جئونجونگکوک، افسری بیتجربه اما جسور که زیر غبار شهر جنگزده و بمبخورده، هدفی جز مبارزه کردن نداره، خودش رو مقابل سردستهی جیببرهایی میبینه که به هیچچیز جز موتورِ زیر پاهاش و سیگارهایی که دود میکنه، اهمیت نمیده. اونها نفرت رو داخل رگهاشون حس میکنن، حتی با اینکه جنازهها و ساختمونهای درحال فروپاشی، زندگیشون رو تهدید میکنه. غرور، از نگاههای تند و تیز هردو مثل سایهای روی شهر افتاده؛ اما درنهایت نگرانیها و اتفاقات مرگبار، جنگ و گریز از دست جنازهه