Fav Ziam❤💛
20 cerita
fools gold (Ziam)(mpreg)  oleh setidarcy
setidarcy
  • WpView
    Membaca 285,346
  • WpVote
    Vote 37,791
  • WpPart
    Bab 50
تو میتونی بهم اخم کنی. بهم بی‌محلی کنی. بخاطر ضعیف بودنم مسخرم کنی. میتونی بهم گشنگی بدی. میتونی کاری کنی گریه کنم. کاری کنی که از درد زجه بزنم. تو میتونی خوردم کنی. زیر پات لهم کنی. تو میتونی منو به خاک سیاه بشونی لیام‌ اما با همه‌ی اینا من بازم عاشقتم :))))
fool for you(book2&3) (ziam) oleh setidarcy
setidarcy
  • WpView
    Membaca 208,405
  • WpVote
    Vote 32,071
  • WpPart
    Bab 63
اونا تا ابد به خوبی و خوشی زندگی کردن اما به این آسونی هام نبود
Behind the mask(ziam AU)  oleh setidarcy
setidarcy
  • WpView
    Membaca 78,358
  • WpVote
    Vote 13,784
  • WpPart
    Bab 35
وقتی که اون ماسکش رو برداشت اتفاقات زیادی افتاد. اما تنها چیزی که لیام میتونست ببینه چشمای عسلی اون بود و از همون موقع همه چیز عوض می‌شد. لیام مطمئن بود زندگیش قراره عوض بشه.
mask off (Book2)(ziam) oleh setidarcy
setidarcy
  • WpView
    Membaca 29,976
  • WpVote
    Vote 5,477
  • WpPart
    Bab 36
کسی که تو واقعا هستی چیزیه که من هیچوقت نفهمیدم
Servant Of Love  (Ziam_fanfic) oleh miss_mayne
miss_mayne
  • WpView
    Membaca 67,835
  • WpVote
    Vote 5,016
  • WpPart
    Bab 53
ز_"خدمت" کلمه جالبیه نه ؟ من خدمت میکنم فقط برای "پول" چیزی که تو این سال ها نتونستم بدستش بیارم برای شاد کردن خواهرم اما به چه قیمتی ؟ ل-"دستور دادن " چیزیه که بهم یاد دادن برام فرقی نداره اون فرد چه کسی باشه انقدری پول دارم که هرچی بخوام بدست بیارم اما به چه قیمتی ؟
NO LIMIT •|ziam|• COMPLETED oleh mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    Membaca 707,566
  • WpVote
    Vote 94,527
  • WpPart
    Bab 122
Highest ranking : #1 in fanfiction For more than four continuous months -داری محدودم میکنی! +نه... فقط دارم عاشقت میکنم. -نمیخوامش! +دست تو نیست... دست هیچکس نیست.
Unfelling |ziam| oleh paypano
paypano
  • WpView
    Membaca 68,484
  • WpVote
    Vote 8,140
  • WpPart
    Bab 37
_زین به نفعته تسلیم شی وگرنه شلیک میکنم ... +تو این کارو نمیکنی لیام.... ما تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتيم اره ما قلبامون براي هم ميتپيد ولي تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتيم صدای شلیک بلند شد سکوت همه جارو فرا گرفت ... خون ريخت رو زمين... لبخند زدم ...و زیر لب گفتم : "تفنگ من تيري توش نبود من همیشه عاشق تو بودم لیام... Best rank:1in ff
Z END oleh niohiomio
niohiomio
  • WpView
    Membaca 34,500
  • WpVote
    Vote 8,116
  • WpPart
    Bab 35
اونا میگن "عاشق شدن کار آسونیه. قسمت سخت ماجرا نگه داشتن عشقیه که پیدا کردی." توی دنیایی که داره به آخر میرسه و به جای آدما زامبیا داخل خیابوناش راه میرن، این جمله معنای کاملا متفاوتی پیدا میکنه. A Ziam Story [Highest ranking: #1 - Horror] [Completed]
Zitten [ZIAM MAYNE] oleh soha_mayne
soha_mayne
  • WpView
    Membaca 61,692
  • WpVote
    Vote 16,337
  • WpPart
    Bab 4
سرنوشت یک دانشجوی دامپزشکی با دیدن عجیب ترین گربه ی زندگیش به طور کلی عوض شد هشدار: این یک کتاب تخیلی است، اگر با بیش از حد بامزه بودن بیش از حد تخیلی بودن مشکل دارید کتاب رو مطالعه نکنید- Mpreg
Travel To Love (Ziam) oleh Setareeh181
Setareeh181
  • WpView
    Membaca 111,326
  • WpVote
    Vote 13,949
  • WpPart
    Bab 82
چهار ساله همه ازش متنفرن... پدر... مادر... برادر... حتی همه ی فامیل با نگاه های پر از نفرت دلش رو به درد میارن... فقط و فقط به جرم بی گناهی... بی گناهی که تو دادگاه همه گناهکاره... تا اینکه بالاخره بعد از چهار سال غریبه ای رو میبینه که از هر آشنایی براش آشنا تره... یا شاید هم آشنایی که از هر غریبه ای براش غریبه تره... خودش هم نمیدونه... ولی این میشه نقطه ی آغاز دوباره ای برای داستان زندگی اون...