آغوش سرخ_red embrace
کاپل ها:چانبک_سهبک_ کريسهو _کایسو
ژانر: مافیا_ رمنس_ اسمات_ انگست
نویسنده:nehan
وضعیت: تکمیل شده
خلاصه: عشق حتی اگه زیر خاکستر نفرت باشه باز هم جوانه میزنه. بکهیون زیرمجموعه ی باند خطرناک اوه و جزو امواله شخصی سهون، رئیس خشن باند، حساب میشد اما خط قرمز های سهون رو زیرپا گذاشت و دلبسته ی اون مرد قد بلند مرموز شد. چی میشه اگه بکهیون بفهمه تمام این مدت رو بازیچه بوده؟ پارک چانیول پلیس نفوذی بود که کل زندگیش رو از بکهیون، نفرت داشت؟
(completed)
فرشته ها هم مثل آدم ها نیاز به استراحت دارن،یه روز ممکنه چندتا آدم از همه چیز خسته شن و گروهشونو ترک کنن و روز بعد ممکنه سه فرشته با قیافه هایی که ابدا خیال نمیکردن مال اون آدم های مشهور، پاشونو تو شهری بذارن که خیلی ها منتظرشونن...شایدم همه چیز تقصیر رافائل بود اما اگه همه چیز همونطور بود که خدا براش طراحی کرده باشه چی؟اونوقت میشد یه پایان خوش واسه همچین اتفاقی چید؟
↳🧚♂Genres
↲رمنس ~ کمدی سیاه~معمایی~ماوراء الطبیعه
↳🧚♂Couples
↲کایسـو ~ هونهان~چانبک
↳🧚♂Summary໑
⟝ Writer : 🌨 Tara
یه ولیعهد امگا که باید با پسرعموی آلفاش که تا حالا ندیدتش ازدواج کنه و پادشاهی رو بهش بده، این تنها راه زنده موندنشه...!
ژانر: تاریخی، درام، امگاورس، اسمات
کاپل: ییژان
***توجه***
این داستان برداشتی آزاد از رابطه بین کاپلهاست و هیچ ارتباطی با واقعیت نداره!🙄
قسمتی از داستان:
[لبهاش فقط یه نفس با ژان فاصله داشتن که متوقف شد و تو همون حالت آروم گفت:
+ژان؟!
ژان خجالتزده و مست از رفتار ملایم آلفاش گفت:
_ب...بله... سر... سرورم؟
+این لبها... قبلا... لمس شدن؟!
ژان متعجب و مبهوت گفت:
_سر... سرورم... هی...هیچ... کس... تا حالا... طوری که شما... لمسم میکنید... من رو... لمس... نکرده...
با شنیدن این حرف، گرگ ییبو غرش سرشار از غروری کرد که گرگ ژان رو خوشحال میکرد...]
داستان پری دریایی کوچولو رو که شنیدی...
پری دریایی که عاشق انسان ها بود و تلاش کرد یکی از اونها بشه...
اما این یه داستان دیزنی نیست...
پس پایانش چطور خواهد بود؟
دکتر انگشت اشاره اش را روی لبه ی فنجان چرخاند و سکوت اتاق را شکست.
-تو تماس قبلی که باهم داشتیم، یه چیزایی از مشکلتون فهمیدم، میخوام بیشتر بدونم.
پارک، آه کوتاهی کشید و بعد از خوردن جرعه ای از قهوه، شروع کرد:
-پسرم "چانیول" استاد پیانو بود... اون با عشق و علاقه، موسیقی رو اموزش میداد... زندگی ارومی داشتیم و چانیول هر روز به شوق تدریس از خواب بیدار میشد... همه چی از زمانی شروع شد که پسرم به شاگردش علاقمند شد...
خانواده ی آقای پارک و سه تا بچه دوست داشتنیش کنار سه همسایه ی آلمانی عجیب زندگی می کنند،و مشکلاتشون از وقتی شروع میشه که متوجه میشن جز خودشون داخل خونه کسایی درحال رفت و آمد هستن و بچه ها جنون پدرشون رو با چشم می دیدن و جز گریه کار دیگه نمیتونستن انجام بدن.
________________________________________________***______________________________________________
➰نام فیک:《دیگران》
➰کاپل:چانبک
➰وضعیت:دوشاتی
➰ژانر:انگست،درام
➰نویسنده:pumpkin💤
"چی میشه اگر یه روز بیون بکهیون عضو اکسو، فن فیکشن بخونه؟ و در کنارش یکم... توهم بزنه؟"
🕐 فيكشن: ام پـــــرگ | #Mpreg
🕑 كاپل: چـانبــك
🕒 ژانرها: كمدى، اسمات، نان-ايو
🕓وضعيت: #OneShot
🕔نويسنده: @xarrcane
👈🏻اسم این وان شات ام پرگه ولی ژانرش ام پرگ نیست!
👈🏻کل داستان اسماته و من خواهش میکنم واقعا خواهش میکنم رده سنی رو رعایت کنید و اگر یه درصد حس میکنید دوس ندارید خودتون حواستون باشه
👈🏻اکثر ایونت ها، مومنت ها و فکت ها (بدون در نظر گرفتن فاصله زمانی بینشون) واقعی و بعضیاشونم تخیلین
👈🏻*اول داستان کار تیم ترجمه سایت اوه سهون فنز برای برنامه نویینگ برادرز اکسو هستش و حقوقش برای مترجماش محفوظه
👈🏻هرچند فضای داستان فضای واقعی (AU نیست) و کاراکترا تو حالت واقعیه خودشون به عنوان اکسو هستن، کلیت داستان کاملا ساختگی و تخیل نویسندس
👈🏻دو تا فیک اولی که بهشون اشاره میشه 10080 و ابسلوت چانیول هستن و حق نوشته و ایدشون برای نویسنده هاشون محفوظه، بقیه فیکا هیچ کدوم منبع خارجی ندارن و فقط برا همین وان شات نوشته شدن
وانشاتهایی با کاپل ییژان
(شاید در آینده کاپلهای مرتبط دیگه هم اضافه بشه)
***توجه***
این داستان برداشتی آزاد از رابطه بین کاپلهاست و هیچ ارتباطی با واقعیت نداره!🙄