Mperg
9 storie
Last chance🪷آخـرین‌فـرصت di i_am_SMH
i_am_SMH
  • WpView
    LETTURE 15,398
  • WpVote
    Voti 823
  • WpPart
    Parti 6
 📌وضعیت: درحال بازنویسی ...📚♥️ ⏳آغاز: ۲۴ آوریل ۲۰۲۲ ⌛پایان: ۲۶ ژوئن ۲۰۲۲. ⏰ بازنویسی: --- 🥀 ⃟▬▬▭••🅘'🅜 🅢🅞 🅛🅞🅝🅔🅛🅨 ɪ ʜᴀᴠᴇ ɴᴏ ᴏɴᴇ ᴛᴏ ʜᴇʟᴘ ᴍᴇ تنهاتر از آنم که به دادم برسند ‌. . ! 🪷🪷🪷 نگاه سرد اما غمگینش را به آسمان دوخت جگرش می‌سوخت ، حرف هایی که از مردمان سرزمینش بر مبنای علاقه‌ی آن بی‌همتا و بی‌قراری اش می‌شنید غم را به قلب یخی اش هدیه کرد باران بیرحمانه شلاق ضرباتش را روی صورت یخ‌زده اش فرود می‌آورد گویا فرشتگان نیز از غم او و اطفال قنداقه گریانش به گریه افتاده بودند -یعنی ممکنه آخرین‌فرصت «خودِمَن» باشم؟ صدایش از بغضش لرزید چه کسی فکرش را میکرد ولیعهد سرد سرزمینِ‌رزسرخ روزی این چنین همراه با آسمان بِگِریَد ؟ #S_M_H #ییبو_تاپ #هپی_اند #امگاورس.
 𝗧𝗛𝗘 𝗘𝗡𝗗 𝗢𝗙 𝗧𝗛𝗘 𝗠𝗢𝗡𝗧𝗛 [ انتهای ماه ] di lalalalalala_lisa
lalalalalala_lisa
  • WpView
    LETTURE 7,859
  • WpVote
    Voti 1,405
  • WpPart
    Parti 14
پایان یافته:) ‌ << مینی فیک >> قسمتی از داستان : _خانم ها و اقایان. امروز روز ازدواج پسرم جانگ هوسوک یا بهتره بگم جانشین پک جانگ هست ، امروز قراره من از رهبر بودن پک دست بکشم و شما شاهد شروع یه رهبریت جدیدی خواهید بود! درسته من از همین لحظه ، جانگ هوسوک را رهبر این پک و همسرش پارک جیمین را لونای این پک میدانم. امیدوارم شما هم همانجور که از من پیروی میکردید از رهبر و لونای جدید هم پیروی کنید و تحت فرمانشان باشید! هوسوک نگاهی به جیمین کرد که با دقت به حرفای پدرش گوش میداد و بعد با یک پوزخند از کنارش رد شد و به سمت سکویی که پدرش بر روی ان ایستاده حرکت کرد. همان طور که به اون نزدیک میشود دست راستش را داخل پشت شلوارش کرد و اسلحه‌ی سیاه و براقش را از ان خارج کرد و با یک گلوله سرنوشت پدرش را متوقف کرد. سکوت همه جا را در بر گرفته بود، جوری که صدای خنده های هوسوک اکوو میشد. . . . 𝘾𝙤𝙪𝙥𝙚 : 𝙃𝙤𝙥𝙢𝙞𝙣-𝙣𝙖𝙢𝙟𝙞𝙣 𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹 𝙂𝙖𝙣𝙚𝙧 : 𝘼𝙢𝙜𝙖𝙫𝙚𝙧𝙨-𝘼𝙢𝙥𝙚𝙧𝙜-𝙃𝙖𝙥𝙥𝙞𝙖𝙣𝙙-𝙍𝙤𝙢𝙖𝙣𝙨- 𝙏𝙝𝙚 𝙬𝙧𝙞𝙩𝙚𝙧 : 𝘼𝙩𝙚𝙛𝙚𝙝 (در این پیج هیچ فیکی نصفه باقی نمی‌ماند. پس صبور باشید) شروع : 1400/12/20 پایان : 1401/3/29 🚫Not to ski🚫
bloody moon di parmin1624
parmin1624
  • WpView
    LETTURE 9,420
  • WpVote
    Voti 2,291
  • WpPart
    Parti 14
کاپل : ییجان تایپ : ییبو تاپ (bjyx) ژانر : امگاورس ، امپرگ ، اسمات ، درام ، ومپایر ، ..... (هپی اند) تعداد پارت : نامشخص وضعیت آپ : یک پارت در هفته
Little Miracle🍼🐇 di Suibian_Myeoni
Suibian_Myeoni
  • WpView
    LETTURE 11,746
  • WpVote
    Voti 2,077
  • WpPart
    Parti 12
از بهشت برای عشق ورزیدن فرستاده شد تا شب ها تکونش بدیم و ببوسیمش معجزه کوچولویی که هدیه خدایان آسمانی به وانگشیانه، لبخند کودکانه تو دنیای ما رو درخشان تر میکنه حالا ما یه ارباب کوچولوی لان داریم به مقر ابر خوش اومدی کوچولوی نورانی🍼🐇⛅ _وقتی شی یینگ خوابه جهان در آرامشه 🌸توجه داشته باشید ژانرش امپرگ نیست🌸 #Suibian_Myeoni
Blue moon di parnian_tkp
parnian_tkp
  • WpView
    LETTURE 37,187
  • WpVote
    Voti 4,550
  • WpPart
    Parti 15
ماه آبی داستان حدود بیست سال بعد از پایان mo dao zu shi شروع میشه منتها با یه کوچولو تفاوت😉 داستان ام پرگه ‌‌.‌‌.. پس اگه نمیپسنید ... لطفا نخونید امیدوارم خوشتون بیاد
freedom di parnian_tkp
parnian_tkp
  • WpView
    LETTURE 16,885
  • WpVote
    Voti 3,917
  • WpPart
    Parti 34
-وی ووشیان! با بند بند وجودم ! ازت متنفرم!
My Alpha, My Lord di lili_y20
lili_y20
  • WpView
    LETTURE 122,464
  • WpVote
    Voti 21,568
  • WpPart
    Parti 47
یه ولیعهد امگا که باید با پسرعموی آلفاش که تا حالا ندیدتش ازدواج کنه و پادشاهی رو بهش بده، این تنها راه زنده موندنشه...! ژانر: تاریخی، درام، امگاورس، اسمات کاپل: ییژان ***توجه*** این داستان برداشتی آزاد از رابطه بین کاپل‌هاست و هیچ ارتباطی با واقعیت نداره!🙄 قسمتی از داستان: [لب‌هاش فقط یه نفس با ژان فاصله داشتن که متوقف شد و تو همون حالت آروم گفت: +ژان؟! ژان خجالت‌زده و مست از رفتار ملایم آلفاش گفت: _ب...بله..‌. سر... سرورم؟ +این لب‌ها... قبلا... لمس شدن؟! ژان متعجب و مبهوت گفت: _سر... سرورم... هی...هیچ..‌‌. کس... تا حالا... طوری که شما... لمسم می‌کنید... من رو... لمس... نکرده... با شنیدن این حرف، گرگ ییبو غرش سرشار از غروری کرد ‌که گرگ ژان رو خوشحال می‌کرد...]
وانشات { نشد بشه } di Mhd_wangxin
Mhd_wangxin
  • WpView
    LETTURE 1,029
  • WpVote
    Voti 175
  • WpPart
    Parti 1
_هنوز...دوسش داری؟ ووشیان با تعجب به وانگجی نگاه کرد و با تعجب گفت : چ..چی؟ وانگجی نگاهش کرد و با نا امیدی گفت : الان هم دوسش داری؟؟؟ وی ووشیان سرش رو پایین انداخت و جواب سوال الفا رو با سوال داد : از کجا فهمیدی؟ وانگجی نگاهش رو از امگا گرفت ، پس هنوزم اون الفا رو دوس داشت ، کاش میتونست به وی یینگ ش بگه که دلم شکست دلم میشکنه وقتی هر بار میبینیش چشمات برقی از خوشحالی میزنه اما همیشه یه حسرت و غم توی چشمات هس ،میدونم اون غم جنسش چیه ، چشمات غم حسرت داره! غم نداشتن الفایی که برادرته Wangxian omegavers mpreg
♪Wangxian♪♥گرمای آغوشت♥ di Midoria2004
Midoria2004
  • WpView
    LETTURE 18,031
  • WpVote
    Voti 2,074
  • WpPart
    Parti 8
این داستان پایانیه به ناول جذاب استاد تعالیم شیطانی (مودائوزوشی) پایانی برای چیزهایی که نویسنده بهمون نداد و مشتاقانه منتظرش بودیم(′: داستانی برای اینکه بیشتر از عشق و محبت لان وانگجی به وی ووشیان لذت ببریم و صافت بشیم ماجراهای زیبای وانگشیان رو با ما دنبال کنین. ژانرها: ووشیا، اسمات، رمنس، کمدی، رازآلود، انگست، امپرگ، کاپل مخفی و چاشنی فلاف _همه پارت ها در عین پیوستگی از هم مستقلن و هر پارت داستان مجزایی رو به تصویر می‌کشه و اینکه داستان رسماً پایان یافته ولی پارت های اکسترا هم داریم، امیدوارم از این بوک لذت ببرین❤️ 🏅1-#بی‌وقفه 🏅2-#وانگشیان 🏅5-#وانگشیان 🏅29-#کمدی 🏅1-#ژان 🏅1-#mdzs 🏅4-#Comedy