Boy X girl
10 histórias
The Last Face de moochihan
moochihan
  • WpView
    Leituras 80
  • WpVote
    Votos 15
  • WpPart
    Capítulos 1
"one shot genre:romance,angst cuple:kai,nana "امیدوارم چهره ام یادت بمونه،و اینو بهت یاد اوری کرده باشم که این پایان من نیست.
About You de zarzartala
zarzartala
  • WpView
    Leituras 5,686
  • WpVote
    Votos 822
  • WpPart
    Capítulos 34
[کامل شده] تو دوباره اینجایی، توی بغل من... بازم به هیچی نه نمیگی و مردی که دخترتو ازت گرفته‌رو می‌بوسی، باید اقرار کنم خیلی خیلی از اون چیزی که فکر می‌کردم سنگدلتری. چطوره منم یکم مثل خودت باشم ها؟ خلاصه؛ سانا بدون هیچ گناهی سه سال جهنمیو پشت سر گذاشته؛ هنوز با جونگینی که ادعا می‌کنه عاشقشه درگیره و از یه طرفم سرو کله‌ی مینهویی پیدا شده که می‌خواد ازش استفاده کنه تا به اهدافش برسه... اگه دنبال یه مثلث عشقی هات و غیرقابل پیش بینی هستید داستانو از دست ندید. برای درک بهتر اتفاقات داستان بهتره که "درباره‌ی لنا" رو بخونید. این فیک تقریبا مستقله اما شخصیتاش همون شخصیتای درباره لناست.
Report of Abduction de zarzartala
zarzartala
  • WpView
    Leituras 22,697
  • WpVote
    Votos 3,741
  • WpPart
    Capítulos 62
[کامل شده] گزارش یک آدم ربایی ژانر؛ جنایی، کمدی، عاشقانه کاراکترا؛ جونگین/مینجو/اکسو خلاصه؛ مینجو یه افسر ساده‌ست که تو جریان یه آدم‌ربایی سر از خونه‌ی کیم جونگین درمیاره، مردی که با وجود ظاهر الهه مانندش بویی از عاطفه نبرده؛ جونگین همراه باقی پسرا عضو یه تیم فوق سریه که وظیفه‌شون انجام جنایتاییه که سیاست مدارای رده بالای کشور سفارش میدن. مینجو ماموریت داره یه ماه همراه این تیم بمونه، بی‌خبر از اینکه آخرش قراره قربانی سیاست بالادستیا بشه‌‌. تو این یه ماه پسرا باید ببین می‌تونن نسبت به مرگ و زندگی این دختر ساده و خوش‌خیال بی‌تفاوت باشن یا نه؛ خصوصا جونگین که از زن‌ جماعت فراریه! "انگار فرقی نمی‌کنه لباسی که می‌پوشی چقدر به شونه‌های پهنت کش بیاد، توی خشاب اسلحه‌ات چندتا گلوله داشته باشی یا چند نفر ازت حرف شنوی داشته باشن، تهش توی خلوتت دلت میمیره برا اینکه یه نفر همین طوری که هستی دوستت داشته باشه. مثل دیو زشتی که خودشو توی یه قلعه‌ی بی‌درو پیکر زندونی کرده باشه، جونت درمیاد برا اینکه یه نفر پا بزاره به دنیای تاریکت و با انگشتای ظریفش لمست کنه..."
RED WOLF 3 (The Story Only I Didn't Know) de taenes_
taenes_
  • WpView
    Leituras 86,202
  • WpVote
    Votos 10,968
  • WpPart
    Capítulos 51
تو یه رویا بودی بعد واقعیت و حالا فقط یه خاطره ای... -فصل ٣ ردوولف📔 "داستانی که فقط من نمی دونستم"
RED WOLF 4 (Second is not the First) de taenes_
taenes_
  • WpView
    Leituras 87,599
  • WpVote
    Votos 10,029
  • WpPart
    Capítulos 54
بخشش میتونه قشنگ باشه اما لذت بخش تر از دیدن زجر کشیدن کسی که زندگیتو تبدیل به جهنم کرده نیست! من تمام زندگیم سعی کردم آدم خوبی باشم! و حالا، تبدیل به آدم بده‌ی این داستان شدم... -فصل ٤ ردوولف📔 "دومی، اولی نیست"
DÉJÀ VU de taenes_
taenes_
  • WpView
    Leituras 20,258
  • WpVote
    Votos 1,837
  • WpPart
    Capítulos 12
یادمه روزی یه نفر بهم گفت «این زندگی فقط یه خوابه! خوابی که خیلی زود ازش بیدار میشی و از تک تک لحظاتش فقط به عنوان یک دژاوو یاد میکنی!» 📔دژاوو
Please don't go (completed) de DorsaAD
DorsaAD
  • WpView
    Leituras 2,381
  • WpVote
    Votos 170
  • WpPart
    Capítulos 6
داستان عاشقانه و درام exo kai*girl*luhan sad,romance, dating fiction
It is my fault  de aloneasfuck2019
aloneasfuck2019
  • WpView
    Leituras 15,485
  • WpVote
    Votos 1,087
  • WpPart
    Capítulos 36
شاید سخت باشه،دیدن خوشبختی کسایی که بهت اسیب رسوندن اما دارن زندگیشونو میکنن؛خیلی بده نتونی خودتو خلاص کنی،بخاطر اونای که دوست دارن،اما ی روز همه ی ما ناامید میشیم از خودمون،از دنیا،از اطرافیانمون اون موقعیت که دیگه عشق اول ادمم نمیتونه همه چیزو درست کنه... *روزای سخت دومم نمیارن اما انسانای سخت چرا* +توعه لعنتی همه چیزمو ازم گرفتی حتی روحمو -کسی مجبورت نکرد عاشق ی ادم خودخواه بشی *همه همدیگر رو مقصر میدونن هیچکس فکرشم نمیکنه که همه این اتفاقا نتیجه کارای عه که خودمون انجام دادیم* شاید همه روزا خوب نباشه اما چیزای خوب هر روز وجود داره*
Berate de RainyAnia
RainyAnia
  • WpView
    Leituras 1,040
  • WpVote
    Votos 140
  • WpPart
    Capítulos 2
جونگین دستش را بین موهایش فرو برد. -من... من... آب دهانش را به سختی فرو داد. -واقعا متاسفم. گریه جنی بند آمد. بلند شد و ایستاد. -منظورت چیه ؟ جونگین دوباره قدمی به عقب برداشت. -من واقعا نمیخواستم این اتفاق بیوفته.
Black Shadow de _Black__Pearl_
_Black__Pearl_
  • WpView
    Leituras 9,784
  • WpVote
    Votos 1,354
  • WpPart
    Capítulos 29
+برای پسر بودن زیادی دال فیسی بیبی بوی. به جیمینی که سرشو گذاشته بود روشونش و به خواب عمیقی فرو رفته بود گفت. **** جیمین با تعجب داد زد: "اون دختر فقط بخاطر یه بوسه ی زوری از همه ی پسرا متنفره؟!" -آره.نمی دونستی؟! کل مدرسه اینو میدنن.راستی یه شایعه هس که میگن سلنا لزبینه. **** توی این دنیا قرار نبود هیچکس بفهمه.. کلمات.. بیشتر از اسلحه ها آدم کشتن.. **** -تو خانواده شما ارث یا بهتر بگم نفرین هایبرد روی کیه ؟! +سئوال پرسیدن نداره . -پ..پس یعنی سلنا... +آره خودشه! **** +مطمئن باش اگه قرار بود همه چی تو این دنیای فاکی منصفانه باشه من شاهد تیکه تیکه شدن پدر و مادرم نبودم. **** _انقد آدما رو قضاوت نکن! +من خدا نیستم که بقیه رو قضاوت کنم! منم انسانم و حق اینو دارم که از کسی خوشم بیاد یا نیاد. به من ربطی نداره ولی من نگران توعم! **** -مشکلی داری؟! +اگه راه حل مردنم باشه نه ندارم. **** [وضعیت:پایان یافته فصل اول] نکته: از همین الان میگم دختر پسر یه:/ شخصیت اصلیاش هم خیالی هستن"-" میخوام سر این فیک تمام قیمه هارو بریزم تو ماستا*-*